مبارزات کارگری در سراسر جهان

نویسنده: شان لازار

مترجم: س. فرهاد

ما کارگران، کار را در بستر شرایط در حال دگرگونی استثمار در سرمایه داری جهانی و ویژگی های محلی تجربه میکنیم، شرایط و ویژگی هایی که با پیکربندی های خاصِ محلیِ آگاهی طبقاتی، ایدئولوژی و روابط اجتماعی برهم کنش دارند. حاصل این ترکیب، پدید آمدن انواع گوناگونی از جنبش های کارگری در سراسر جهان است. به نظر من، این جنبش ها در مجموع نوعی جنبش جهانی را تشکیل میدهند، جنبشی که از واکنش های مشابه به فرایندهای مشترک سرمایه داری سرچشمه میگیرد.

با این حال، «جهان» فضایی همگن نیست، هر چند می توان «آن» را از موقعیت های محلی متفاوت باز شناخت. به همین سان، هنگامی که درباره ی«چپ جهانی» می اندیشیم، باید این برهم کنش درجهان بودن و خاص بودگی را در نظر بگیریم، و اینکه مبارزات جمعی کارگران نقطهٔ عزیمتی مناسب برای بررسی برخی از پیامدهای این برهم کنش در جهان معاصر را فراهم می کنند.

تحلیل من در این فصل از درکی از کار که عمدتاً آن را به صورت کار صنعتی می فهمیم، به سوی تمرکزی گسترده تر بر کار و بازتولید اجتماعی حرکت میکند. در این مسیر، انواع گوناگون سازمانیابی کارگران ــ از اتحادیه های سنتی کارگری و شکل های جدید اتحادیه های کارگری گرفته تا انواع دیگر جنبش های اجتماعی ــ همه را در امتداد یک طیف واحد از فعالیت در نظر میگیرم. استدلال من این است که الگوهای نظام مندِ بهره کشی، که انباشت سرمایه در مقیاس جهانی را امکان پذیر میسازند، از استثمار نیروی کار فراتر رفته، زندگی مردم را به گونه ای غیرقابل زیست می سازند. از اینرو، کشاکش برای حقوق کار به مبارزه ای برای خودِ زندگی تغییر جهت داده است. این امر به نوبهٔ خود، نه تنها در محیط کار، بلکه در پهنه های بی شمار و گوناگون زندگی، به شرایط اضطراری و اعتراض میانجامد.

برای بررسی دگرگونی در کانون سازمان یابی کارگران، از یک درک نسبتا محدود از حقوق کار به سوی مبارزاتی که گرداگرد خودِ زندگی شکل می گیرند، ابتدا به چشم انداز کنونی اتحادیه های کارگری در سطح جهان نگاهی می اندازم. به اختصار به پیوندهای شبکه ای اشاره می کنم، اما بیشتر بر وجوه مشترکی مکث خواهم کرد که اتحادیه های کارگری در بستر سیاسی ـ اقتصادی جهانی با آن مواجه اند.

سپس به بررسی طیفی از واکنش های کارگران به این بستر میپردازم و با نشان دادن تداوم و نوآوری در این پاسخ ها بر اساس مجموعه ای از مطالعات موردی، بر اهمیت بازتولید اجتماعی در مبارزات کارگری پای می فشارم. در پایان، به پرسش مبارزه برای خودِ زندگی بازمیگردم و آن را به عنوان یک مؤلفه اساسی برای چپ جهانی معاصر نتیجه می گیرم.

سازمان یابی کارگران در سطح جهانی 

دوران اوج قدرت اتحادیه های صنعتی سنتی در نیمه دوم قرن بیستم دیگر سپری شده است، به ویژه پس از آن که کارگران بیش از پیش با بی ثباتی شغلی مواجه شده، توانایی کمتری برای سازمان یابی جمعی پیدا کرده اند. با این حال، اتحادیه ها به طور کامل از میان نرفته اند، و در برخی کشورها، بخش هایی از اقتصاد شاهد تداوم یا حتی افزایش اقدام جمعی و سازمان یابی کارگران بوده اند، امری که تنها به مناطق پیشتر صنعتی شده محدود نمی شود.

در بسیاری از شهرها، حتی کارگران بخش غیررسمی نیز به صورت جمعی سازمان می یابند و شکل هایی از تشکل را ایجاد میکنند که بر مبنای فعالیت اقتصادی شکل گرفته اند، اما تفاوت زیادی با اتحادیه های صنعتی دارند. نحوه سازمان یابی فرایندهای کار، کنش جمعی را در فضاهای صنعتی و در فضاهای کمتر «سنتی» برای فعالیت اتحادیه ای در بخشهای عمومی، خدماتی و غیررسمی، به گونه ای متفاوت شکل میدهد. پژوهش های انسان شناختی، در ردیف دیگر بخش ها، نشان میدهند که سیاست جمعیِ کار عمیقا در سیاست های جوامع محلی و در کارِ باز تولید اجتماعی ریشه دارد، زیرا محیط کار و خانه از راه های گوناگون به یکدیگر پیوند خورده اند. به نظر می رسد که در سال های اخیر اتحادیه ها در بریتانیا و ایالات متحده جان تازه ای گرفته اند، اغلب به شکلی شگفتآور. برای مثال، در ایالات متحده تلاش های بسیار برجسته ای برای اتحادیه سازی در انبارهای آمازون، فروشگاه های استارباکس و در میان دانشجویان تحصیلات عالی دانشگاهها صورت گرفته است.

در بریتانیا، استادان دانشگاه، پزشکان جوان و پرستاران، همگی در دهه گذشته به شکل هایی نسبتاً سنتی از کنش صنعتی دست زده اند. حتی برخی از کارگران اقتصاد گیگ نیز دست به اعتصاب زده، و با پیشقراولی اتحادیه های مستقل جدیدتر، کنشگری حقوقی را در پیش گرفته اند. در مناطق دیگر، مانند آمریکای لاتین، آفریقای جنوبی، بخش هایی از اروپا و هند، تصویر جنبش کارگری شباهت چندانی با برآمد اتحادیه ها ندارد، بلکه بیشتر ادامه ی کنش جمعی کارگری است که برای بسیاری از پژوهشگران، به ویژه در محافل دانشگاهی انگلیسی زبان ناشناخته مانده بود.

در هر دو حالت، اتحادیه های کارگری سنتی تر با شکل هایی از بسیج رو به رو شده اند که شکل های متفاوتی از سازماندهی کارگری را تجربه می کنند، گاه از طریق گونه های جایگزین سازمان اتحادیه ای و گاه کاملاً خارج از قالب اتحادیه. 

این ابتکارها و تلاش های متفاوت از طریق سازوکارهای رسمی و غیررسمی در سراسر جهان با یکدیگر پیوند مییابند، زیرا افراد به طور فعال تجربه های خود را از طریق پژوهش های کارگری و شبکه سازی، شبکه های همبستگی، ائتلاف های جنبش های دانشجویی و مانند آن با یکدیگر به اشتراک میگذارند.

نهادهای رسمی شامل نهادهای فراگیر منطقه ای و جهانی هستند که کارگران بخش های مختلف را به هم پیوند می دهند. از جمله «دبلیو آی ای جی او» (زنان در اشتغال غیر رسمی؛ جهانی سازی و سازمان یابی) برای بخش غیررسمی، و «پی اِس آی» (سازمان بین المللی خدمات عمومی) برای بخش عمومی، همچنین فدراسیون های اتحادیه های صنعتی مانند کنفدراسیون جهانی اتحادیه های صنعتی.

فصل نوشته ی رونالدو مانک در همین کتاب با جزئیات بیشتری به اتحادیه های جهانی میپردازد و بنابراین من در اینجا از پرداختن به آن چشم پوشی می کنم. در سطحی غیررسمی تر، ایده ها، سازوکارهای سازمان یابی و فنون اعتراض از طریق شبکه های مختلف اجتماعی، کار دانشگاهی و کنشگری، و به ویژه از طریق مهاجرت فراملی کارگران، جا به جا میشوند؛ کارگرانی که تجربه های پیشین از کنش جمعی را با خود به مکان های جدید میآورند.

علاوه بر این، یک پیوند ساختاری تر نیز وجود دارد که از الگوهای مشابه بهره کشی در سراسر جهان ناشی میشود. به بیان دیگر، سرمایه نه فقط از نظر جریان های سرمایه ای، بلکه از حیث شیوه های رایج انباشت نیز جهانی شده است؛ از جمله، برای مثال، سرکوب و خشونت دولتی، سیاست ورزی نژادپرستانه، سلب مالکیت از زمین، و شکل های خاصی از کار مزدی. تا حدودی، این اشتراکات می توانند واکنش های مشابهی را برانگیزند، بدون نیازمندی به اشتراک آگاهانه راهبردها یا تجربه ها، و یا وجود رهبری سیاسی از سوی یک حزب یا سازمان پیشتاز. مجموع این واکنش ها چیزی را شکل میدهد که میتوان آن را «چپ جهانی» یا حتی چپ های جهانی متعدد نامید.

دگرگونی کنونی در کار: صنعتی سازی و صنعت زدایی در سطح جهانی 

اتحادیه های کارگری به طور خاصی با محیط های صنعتی پیوند خورده اند: تولید، معادن، صنایع فولاد و مانند آن. اگرچه ممکن است تصور کنیم که صنایع سنگین عمدتاً ویژگی اقتصادهای غربی اند، با این حال انسان شناسانی مانند «جون نش» در پژوهش خود  ۱۹۹۳-۱۹۷۹ نشان دادند که هویت های نیرومند طبقهٔ کارگر صنعتی صرفاً ویژگی اروپای «فوردیستی» نبود، بلکه در دیگر بخش های جهان، حتی در کشورهایی که از سطح بالایی از صنعتی شدن برخوردار نبودند هم، چنین کانون هایی پدید آمد.

برای مثال، پژوهش «نش» دربارهٔ کارگران معادن قلع در بولیوی نشان داد که چگونه دیدگاه های بین المللی تروتسکیستی دربارهٔ سازماندهی کار، با شکل های محلی ترِ خودگردانی اجتماعی درهم آمیخت تا توان سازمانی بسیار نیرومندی را به وجود آورد؛ به گونه ای که اتحادیه به نیرویی مؤثر در زندگی روزمره تبدیل شد. در واقع، فدراسیون معدن چیان قلع و نهاد مرکزی فرادست اتحادیه ها، یعنی «سی او بی» یا «مرکز کارگران بولیوی»، تا حدی به میدان نبرد ایدئولوژی های بین المللی تبدیل شدند. زیرا بولیوی همچنین یکی از کشورهایی بود که ایالات متحده، در چارچوب کارزار ضدکمونیستی خود در دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، منابع مالی قابل توجهی به آن سرازیر میکرد؛ بخشی از این کمک ها از طریق «ای اِف اِل-سی آی او» «فدراسیون آمریکایی کار و کنگره سازمان های صنعتی»أ انجام می شد.

بولیوی تنها نمونه از یک مرکز توانمندی اتحادیه های صنعتی خارج از اروپای شمالی نیست. در قرن بیستم، کارگران منطقهٔ کمربند مسِ زامبیا نیز شکل هایی مشابه و به همان اندازه پیچیده از هویت های کارگری را توسعه دادند.

همچنین، شهرک های کارگری در هند زمینهٔ شکل گیری اشرافیت کارگری نیرومندی را فراهم کردند که در اتحادیه های کارگری سازمان یافته بودند و از هویت های کارگری قدرت مندی برخوردار بودند.

در هند، طبقات کارگر از راه های متعدد و وابسته به شرایط تاریخی مشخص شکل گرفته اند. این فرایند بر الگوهای چرخه ی مهاجرت نیروی کار میان کشاورزی روستایی و صنعت شهری استوار بوده که ریشه در محله ها و محیط های کار داشته است. در نیمهٔ نخست قرن بیستم کانون هایی از هویت کارگری نیرومند در برخی مناطق صنعتی پدیدار شدند. برای مثال، احمدآباد در ایالت گجرات، به دلیل صنعت نساجی خود به «منچستر هند »شهرت داشت. پیش از افول کارخانه های نساجی در دههٔ ۱۹۸۰، انجمن کارگران نساجی «تی اِل ای»  که در سال ۱۹۲۰ به دست آنسویابن سارابهای و مهاتما گاندی تأسیس شد ،بسیار نیرومند بود و نقشی کاملاً  تعیین کننده در سیاست شهری ایفا میکرد.

این انجمن پیش درآمدی برای انجمن زنان خوداشتغال «اِس ای دبلیو اِی» بود که در سال ۱۹۷۲ شکل گرفت و اکنون بزرگترین انجمن حرف های کارگران بخش غیررسمی در جهان به شمار می رود.

شهرک های کارگری مانند جمشیدپور، رورکلا و بهیلای نیز زمینهٔ شکل گیری اشرافیت های کارگری در کارخانه های فولاد را فراهم کردند؛ کارگرانی که در اتحادیه های کارگری سازمان یافته بودند و به حفظ و تقویت هویت های نیرومند کارگری کمک کردند. (Parry 1986; Sanchez 2018; Strümpell 2018) اتحادیه ها بخش مهمی از قدرت خود را از شرایط اشتغال اعضای اصلی که در استخدام دائم بودند به دست می آوردند. این کارگران، در مقایسه با کسانی که قراردادهای کوتاه مدت داشتند، می توانستند با ترس کمتری از اخراج دست به اعتراض بزنند، می توانستند بر اساس تجربه ی روزمرهٔ کار با یکدیگر، همبستگی و قدرت جمعی ایجاد کنند و می دانستند که اگر در یک کارخانهٔ صنعتی دست به اعتصاب بزنند، ماشین آلات در معرض آسیب جدی قرار می گیرد. به نوبهٔ خود، قدرت اتحادیه ها در دفاع از موقعیت شغلی و دستمزد اعضایشان، اعضای جدیدی را به سوی آ نها جذب میکرد. وجود اشرافیت کارگری با شرایط نسبتاً مناسب، با جنبه های مادیِ فرایند کار ترکیب شد تا اتحادیه های سنتی را تداوم بخشد.

با این همه، در بسیاری از نقاط جهان، از جمله در همان مکان هایی که پیشتر به آنها اشاره شد، صنعتی زدایی به این معنا بوده است که شمار زیادی از مردم از آن نوع محیط های کاری که بیش از همه برای شکل گیری همبستگی جمعی نیرومند مساعد هستند، و از آن نوع سازماندهی تولید که به کارگران قدرت میبخشد، خارج شده اند. به جای کارخانه ها یا مجتمع های فولاد که در آ نها توقف تولید یک کالای مادی، یا جلوگیری از خروج آن از محل تولید، میتواند به زیان جدی به سود یا آسیب به ماشین آلات منجر شود، کار در سطح جهانی اکنون به طور فزاینده ای از طریق برون سپاری و پیمانکاری فرعی در کارخانه ها ،کارگاه های نساجی و کسب وکارهای کوچک، یا از طریق مهاجرت های ملی و بین المللی سازمان می یابد.

کارگران صنعتی اکنون نسبت به گذشته با وضعیت های شغلی ناامن تری به کار گرفته می شوند. همراه با کوچکتر شدن هستهٔ کارگران دائمی در اواخر قرن بیستم ــ چه در نتیجهٔ تعدیل نیرو و چه صرفاً به دلیل بازنشستگی ــ قدرت اتحادیه ها نیز در بسیاری از محیط های صنعتی کاهش یافت، و اتحادیه ها نتوانستند با شمار فزایندهٔ کارگران موقت ارتباط بگیرند و سخنگوی شان باشند. اغلب، این پسرانِ کارگران دائمی بودند که به این کارگران آسیب پذیرتر تبدیل میشدند، و از اینرو هیچیک از این دو گروه تمایلی نداشت که با مشارکت در سازمانهای آشکارا مخالفت جویانه، شغل کارگران موقت را در معرض خطر قرار دهند. رهبران اتحادیه ها نیز بارها به کارگران عادی خیانت کردند، زیرا نتوانستند روندهای بی ثبات سازی اشتغال را متوقف کنند. برای بسیاری از مردم عادی، این ناکامی نشانه ای از فساد و حتی رفتار مجرمانه در سطوح رهبری اتحادیه ها تلقی میشد.

برخی صنایع جهانی تقریباً از همان آغاز پیدایش خود به طور تقریباً کامل بر پایهٔ اشتغال بی ثبات شکل گرفته اند؛ صنعت تولید پوشاک نمونهٔ خوبی از این وضعیت است. حسن اشرف و ربکا پرنتیس (2019) پیامدهای این وضعیت را برای جنبش های کارگری در صنعت پوشاک بنگلادش بررسی کرده اند. آنها استدلال میکنند که در جنبش کارگری بنگلادش نوعی دوپارگی به وجود آمده است. از یک سو، اتحادیه های ملی قرار دارند که پیوند نزدیکی با احزاب سیاسی دارند و فعالیتشان عمدتاً در سطح ابتکارهایی است که با هدایت نیروهای خارجی برای بهبود ایمنی کارخانه ها شکل گرفته اند. این ابتکارها مجموعه ای از سازمان های غیردولتی، اتحادیه های جهانی، سازمان بین المللی کار، شرکت های چندملیتی و دیگر نهادها را گرد هم میآورند. به ویژه پس از فاجعهٔ رانا پلازا در سال ۲۰۱۳، چندین ابتکار از این دست شکل گرفته است.

حادثه ای که در آن، فروریختن ساختمان یک کارخانه، بیش از هزار و صد کشته و هزاران زخمی برجای گذاشت.1 اتحادیه های ملی، اگر چه در این عرصهٔ بین المللی فعال هستند، اما حضور چندانی در محیط کار ندارند. از سوی دیگر، کارگران در خود کارخانه ها بر سر منافع روزمره خود برعلیه کار بیش از حد و برای تامین معاش روزمره و استراحت، درشکل هایی از ناآرامی غیررسمی و رزمنده وارد می شوند. اگرچه این اعتراض های رزمنده توانسته اند منافع کارگران را به پیش ببرند، که برای نمونه پس از خیزش های گستردهٔ سال ۲۰۰۶، به تشکیل هیئت تعیین حداقل دستمزد انجامید، اما از آنجا که این شکل از سازمان یابی کارگری غیررسمی است، و در نتیجه به رسمیت شناخته نمی شود، کارگران را در برابر سرکوب خشونت آمیز و ارعاب از سوی دولت آسیب پذیر کرده است. گاه اتحادیه های رسمی به طور ضمنی در محکوم کردن رزمندگی غیررسمی کارگران با دولت همراهی می کنند و بدین ترتیب، عملاً به سرکوب خشونت آمیز کارگران مشروعیت میبخشند.

در اواخر سده بیستم، صنعتی زدایی گسترده ای که در کمربندهای معدنی و نواحی صنعتی رخ داد، با خریداری زمین های وسیع و حاصل خیز توسط شرکتهای بزرگ کشاورزی و بیرون راندن کشاورزان از منبع تأمین معاش شان همراه شد. این فرایند اغلب در چارچوب برنامه های تعدیل ساختاری صورت میگرفت که از سوی نهادهای مالی بین المللی ترویج می شدند. مهاجرت گسترده به شهرها در نتیجهٔ این تحولات، با گسترش کار مزدی در کسب وکارهای رسمی همراه نشد، بلکه به گسترش انواع راهکارهای درآمدزا در خارج از نظام های رسمی و مقرراتی انجامید.

در اوایل دههٔ ۱۹۷۰، این نوع کار با مفهوم «اقتصاد غیررسمی» توصیف شد؛ مفهومی که نخستین بار توسط انسان شناس، کیت هارت، در مقاله ای در سال ۱۹۷۱ مطرح گردید. او در این مقاله مجموعهٔ متنوعی از فعالیت های اقتصادی غیررسمیِ انجام شده توسط زیرپرولتاریای شهری در آکرا، پایتخت غنا، را بررسی کرد؛ فعالیت هایی که هم شامل فعالیت های قانونی و هم فعالیت های غیرقانونی میشدند. (Hart 1973) صرفنظر از بحث های دانشگاهی دربارهٔ ماهیت «غیررسمی بودن»، امروزه مجموعهٔ فعالیت های اقتصادی ای که معمولاً با این مفهوم توصیف میشوند، برای شیوه های انباشت در سرمایه داری معاصر و معاش شهری نقشی حیاتی دارند. بر اساس آمار سازمان بینالمللی کار، بیش از شصت درصد نیروی کار جهان در بخش غیررسمی اشتغال دارند. آمار این سازمان نشان میدهد که در سال ۲۰۲۲، در چهل و هشت کشور بیش از پنجاه درصد اشتغال در بخش غیررسمی قرار داشته اند که از این میان در بیست کشور بیش از هشتاد درصد شاغلان در بخش غیررسمی کار میکردند. این آمار از مجموع هفتاد و هشت کشوری است که داده های مربوط به آ نها در دسترس بوده است. برآوردهای سازمان بین المللی کار از سهم اشتغال غیررسمی از کل اشتغال در سال ۲۰۲۲، به ترتیب برای بولیوی، زامبیا و هند برابر با هشتاد و چهار ممیز نُه درصد، هشتاد و پنج ممیز شش درصد و هشتاد و نه درصد بوده است.

در حدود ده سال گذشته، رشد بسترهای دیجیتال برای سازماندهی کار، روند غیررسمی شدن اشتغال را تشدید کرده است.

کارگران در وضعیتی مبهم میان کارمند و «کارآفرین» خوداشتغال قرار می گیرند، بدون برخورداری از اندک حمایت شغلی، و در حالی که تعیین نرخ ها و شرایط کار در اختیار گردانندگان این بسترهاست. گایاتری نایر (2023) استدلال می کند که در هند، این روند در دوران همه گیری کووید-۱۹ تشدید شد؛ دوره ای که برخی انواع کار پلتفرمی رشد چشمگیری پیدا کردند. ورود به کار پلتفرمی معمولاً هزینهٔ نسبتاً کمی دارد، و به ویژه کار تحویل غذا به عنوان کاری «ضروری» شناخته می شد، که برای کسانی که در دوران قرنطینه ها شغل خود را از دست داده بودند فرصتهای جدیدی فراهم کرد. بحران بیکاری، همراه با مقررات دولتی به نفع پلتفرم ها، قدرت چانه زنی نیروی کار را تضعیف کرد. افزایش امکان بهره کشی از نیروی کار به پلتفرم ها اجازه داد سیاستهای جدیدی را در زمینه هایی مانند کارمزدها، امتیازدهی و الزام کارگران به خرید نهاده های کاری وضع کنند. بدتر شدن شرایط کار در نتیجهٔ این روند، اعتراض هایی را برانگیخت، که پیامد آن واکنش متقابل پلتفرم ها بود.

شیوه های گوناگونی که شرایط کار و پرداخت دستمزد را تا حد ممکن «انعطاف پذیر» و ناپایدارمی سازند، رژیم انباشت بسیار سودآوری را پدید آورده اند که از دوران استعمار توسط دولت ها تحمیل شده است، و از دههٔ ۱۹۸۰، تحت تأثیر مرحلهٔ جدید نئولیبرالیسم جهانی و رشد جمعیت، شدت بیشتری یافته است. ناپایداری شغلی پیوندی نزدیک با روندهای شهرنشینی دارد، زیرا برنامه های تعدیل ساختاری موجب تمرکز مالکیت زمین های روستایی در دست شرکتهای بزرگ کشاورزی شده، مهاجرت گسترده به شهرها را، به ویژه در آفریقای زیر صحرا و آمریکای لاتین به وجود آورده است.

کارگران پس از استقرار در محله های پیرامونی شهرها، به نیروی کاری آماده برای اشتغال با دستمزدهای پایین تبدیل شدند، و با نیروی کار خود خانه ها و محله های شان را ساختند، و به مراقبت از خویشان، در غیاب خدمات دولتی یا بیمه بهداشتی پرداختند. در سراسر جهان، مردم در خیابان ها دست فروشی می کنند، غذا تحویل می دهند، تاکسی می رانند، قطعه دوزی می کنند، پول قرض می گیرند و با کمکهای نقدی یا غذایی دولتها و سازمانهای غیردولتی، و مانند اینها گذران می کنند. آنها همچنین برای دستمزد روزانه، آجر می پزند، در زمین های دیگران کار می کنند، فلز استخراج می کنند، بار جا به جا می کنند، ساختمان می سازند، جاده ها را می کنند، خانه ها را تمیز میکنند، باغبانی می کنند، یا با حقوقی زندگی می کنند که یک عضو خانواده از یک شغل دولتی -موقت یا دائمی- به دست میآورد.

راهبردهای معیشتی آنان شامل فرایندهای کاری گوناگون است، و کار صنعتی کوتاه مدت -مثلا قطعه کاری، یا کار دوهفته ای در یک میدان نفتی، یا قراردادی کوتاه مدت در یک کارگاه- می تواند تکه ای از این مجموعه باشد. با این حال، این «زندگی تکه تکه»، از آرمان «فوردیستیِ» مبنی بر کار مادی نسبتاً پایدار، که زیربنای شکل سنتی اتحادیه های صنعتی سازمان کار را تشکیل می داد، بسیار دور است.(Lazar 2023)

پاسخ های جهانی: چه بر سر اتحادیه ها آمد؟

با این حال، حتی اگر فرایندهای توصیف شده به کاهش کلی تعداد اعضای اتحادیه های کارگری انجامیده باشند، به سه دلیل نمی توان داستان اتحادیه ها را به از دست رفتن یا تباهی قدرت فروکاست. نخست، اتحادیه های «سنتی «، حتی در فضاهای صنعتی، لزوماً توانایی خود را برای میانجیگری میان کارگران و کارفرمایان از دست نداده اند، هرچند که در اغلب موارد تسلیم شده اند.

نمونه ای از تداوم سنت اتحادیه ای محلی را میتوان در منطقهٔ کمربند مسی زامبیا در دههٔ ۲۰۱۰ مشاهده کرد. چینگ کوان لی (2018) وضعیتی از افول کار سازمان یافته در این منطقه را توصیف می کند، اما در عین حال اشاره میک ند که معدنچیان تقریباً هر دوسال یکبار برای افزایش دستمزد دست به اعتصاب می زنند. از نظر لی، این اعتصاب ها با غارت خشونت آمیز و اقدامات انتقامجویانه علیه معادن همراه اند و توسط «کارگران موقت و بیکار و خشمگینِ محلی» انجام می شوند و نه کارگران رسمی.

بااین حال، همین مبارزه جویی در سطوح پایه به نمایندگان رسمی اتحادیه امکان می دهد که در چانه زنی با مدیریت از تهدید اعتصاب های خودجوش استفاده کنند. اعتصاب ها نسبت به گذشته پراکنده تر و چندپاره تر شده اند، اما قدرت اتحادیه ها به طور کامل از میان نرفته است. رابی کاپسیا و توماس مکنامارا (2020) به مطالعه اتحادیه های کارگری معدن در کمربند مسی سنتی و در شمال غرب زامبیا پرداختند .آنان استدلال می کنند که اتحادیه ها در منطقهٔ نخست از قدرت بیشتری برخوردارند، زیرا عضویت در اتحادیه ها در منطقهٔ شمال غربی به دلیل درهم تنیدگی اتحادیه ها با ساختارهای خویشاوندیِ -قدیمی- کمربند مسی محدود شده است.

با این همه ،بدون تردید اتحادیه ها در هر دو منطقه از نظر سیاسی فعال اند ،در مذاکرات مربوط به دستمزد مشارکت میک نند و به اعضای خود خدمات ارائه می دهند. آنان برای بهبود توانایی اعضایشان در انجام تعهدات و وظایف خویشاوندی مبارزه می کنند و اتحادیه گرایی را نوعی کنشگری می دانند که به طور محکم در روابط خویشاوندی و اجتماع محلی ریشه دارد. رهبران اتحادیه ها خود را با زمینهٔ جدید سازگار کرده و  بخشی از قدرت خود ــ و همچنین توانایی تأمین منافع شخصی خود ــ را حفظ کرده اند. در عین حال، هنوز تا حدودی می توانند از جانب اعضای خود مذاکره کنند؛ آن هم در شرایطی که نیروهای گسترده تر اقتصاد جهانی، به سمت برون سپاری و شرایط کاری به شدت ناپایدار به پیش می روند.

دوم، بسیاری از اتحادیه های ظاهراً «سنتی» خود را با شکل جدید اقتصاد، به ویژه در بخش های غیرصنعتی، سازگار کرده اند. از این رو، افول نسبی اتحادیه گری صنعتی، تداوم قدرت اتحادیه ها ــ و در برخی موارد حتی افزایش قدرت آنها ــ در بخش های دیگر اقتصاد را آشکار کرده است. یکی از حوزه های کلیدی تداوم قدرت اتحادیه های سنتی، بخش عمومی است؛ حوزه ای که در آن اتحادیه های جهانی قدرت بیشتری یافته اند. به فصل «مانک» در همین مجموعه مراجعه کنید.

با این حال، حتی در بخش هایی که اغلب سازمان یابی اتحادیه ای در آنها ناممکن پنداشته میشود، مانند بخش غیررسمی و کار خانگی، سازمان های جمعی متعددی بر پایه فعالیت اقتصادی، از جمله در مقیاسی جهانی، وجود دارند. «دبلیو آی ای جی او» شناخته شده ترین نمونه از این سازمان هاست، اما ابتکارات دیگری نیز وجود دارند؛ از جمله «لا وی کامپسینا»، شبکه ای از سازمان های دهقانی که در سال ۱۹۹۳ تأسیس شد و در حال حاضر صد و هشتاد سازمان محلی و ملی در هشتاد و یک کشور را دربرمی گیرد. این شبکه، بنا بر وبسایت خود، نماینده حدود ۲۰۰ میلیون تولیدکننده خُرد مواد غذایی است. «شبکه بین المللی کارگران خانگی»، ابتکاری جدید از سال۲۰۲۱ است که در حال حاضر نماینده بیش از دو میلیون و یکصد هزار کارگر خانگی از هفتاد و پنج سازمان در سی و سه کشور است. این شبکه ها، اگرچه هنوز به جایگاه یک اتحادیه جهانی نرسیده اند، اما مجموعه ای از شبکه های رسمی جهانی را تشکیل می دهند که اعضای خود را پیرآمون خواسته ها و هویت های مبتنی بر کار یا حرفه سازماندهی می کنند. 

توضیح مترجم: پارادوکس مهم این است که همان سازوکاری که اتحادیه های کمربند مسی را قدرتمند می کند، در عین حال باعث می شود این اتحادیه ها برای کارگران شمال غربی کمتر قابل دسترس باشند. صنعت معدن در شمال غرب زامبیا نسبتاً جدید است؛ نویسندگان از این منطقه با عنوان «کمربند مسی جدید» یاد میکنند. نیروی کار این منطقه تا حدی از کارگران محلیِ قوم های کائونده، لوندا، و لوواله تشکیل شده و تا حدی نیز از مهاجرانی تشکیل می شود که در کمربند مسی قدیمی آموزش دیده اند. اما اتحادیه های تثبیت شده، هنجارهای اجتماعی و شیوه های سازماندهی ای را با خود به همراه آورده اند که در کمربند مسی قدیمی شکل گرفته اند؛ به ویژه هنجارها و شیوه هایی که با جوامع «بَمبا-زبان» پیوند دارند. در نتیجه، کارگران شمال غربی لزوماً اتحادیه را سازمانی نمی بینند که به طور کامل نماینده جهان اجتماعی و مناسبات زندگی خودشان باشد. نویسندگان به صراحت استدلال می کنند که ارزشها و ساختارهای مرتبط با کمربند مسی در درون اتحادیه های معدنکاران زامبیا طبیعی سازی، یا بدیهی و مسلم انگاشته شده اند، یعنی به تدریج چنان جا افتاده اند که به عنوان شکل طبیعی و عادیِ اتحادیه گرایی پذیرفته می شوند. از نظر آنان، همین امر مشارکت زامبیایی های ساکن شمال غرب را محدود می کند.

سرانجام سازمان های کارگری جایگزین در قالب های گوناگونی به صحنه آمده اند؛ برای مثال، در قالب اتحادیه های جدید و مستقل، انجمن های حرفه ای، یا انجمن های جمعی که میان محیط کار و جامعه -کار تولیدی و کار بازتولیدی- پیوند برقرار می کنند. داستان این سازمانها، داستان مبارزه ای مستمر و شکست های مکرر همراه با پیروزی های گاه گاهی است. 

سازماندهیِ سازمان نیافتگان: حرکت های کارگری جدید نوع جدیدی از کارگران

شکل های نوآورانه سازماندهی کارگری، گونه های جدیدی از تحرکات کارگری را پدید آورده اند. در حالی که همه گیری کووید-۱۹ در بیشتر نقاط جهان شرایط نامناسب کار در پلتفرم های دیجیتال را تشدید کرد، اما همزمان شاهد افزایش مقاومت کارگران نیز بودیم، که در کشاکش ها بر سر سلامت و ایمنی در ایالات متحده، یا در اعتصاب های کارگران تحویل کالا در دهلی، نمودار شد. برای مثال، کارگران خرید و تحویل سفارش شرکت «اینستاکارت» در ایالات متحده، با سازمان دهی کنش جمعی از طریق شبکه های اجتماعی و با خواست به رسمیت شناخته شدنِ کارگران تحویل کالا به عنوان «کارگران ضروری» با کارگران مراکز پردازش سفارش شرکت های آمازون و «وول فودز» و همچنین انبارهای «تارگت» ائتلاف کردند و در روزهای سی و یک مارس و اول مه ۲۰۲۰ دست به اعتصاب زدند. این اعتصاب ها و کارزار اعتراضی عمدتاً بر خواست ایمنی در محل کار در شرایط همه گیری متمرکز بودند؛ از جمله خواست پرداخت «فوق العاده خطر» برای جبران خطرات اضافی ناشی از کار، مثلا کارگران جوان

«اینستاکارت» که در ازای انجام خدمات برای ساکنان مرفه شهرها، خطر ابتلا به ویروس را به جان می خریدند، در حالی که این مشتریان گاهی حتی انعامی را که قول داده بودند پرداخت نمی کردند.

در اوایل سال ۲۰۲۰، کارگران تحویل غذای «سوئیگی» در دهلی از طریق گروه های واتساپ یک اعتصاب دو روزه را سازمان دادند. اما اعتصاب زمانی از هم پاشید که پلتفرم در واکنش به آن، شناسه های کارگران را مسدود کرده و عملاً کارگرانی را که در اعتصاب شرکت کرده بودند، اخراج کرد. کارگران اعتصابی بر این گمان بودند که برخی دیگر از اعضای گروه واتساپ، هویت آنان را به پلتفرم اطلاع داده اند. در اوت ۲۰۲۰، هنگامی که سوئیگی دومین کاهش دستمزد خود در آن سال را اعلام کرد، از پیش تهدید کرده بود که شناسهٔ کارگرانی را که دست به اعتصاب بزنند و از تحویل سفارشها خودداری کنند، به حالت تعلیق درخواهد آورد. این اقدام، به نوبه خود به موج جدیدی از اعتراض های تازه دامن زد و همچنین زمینهٔ شکل گیری اتحادیه ای جدید، به نام اتحادیه ی سراسری کارگران گیگ هند را فراهم کرد.

اتحادیهٔ سراسری کارگران گیگ هند با چالش های متعددی رو به روست و یه ویژه ساختار ناپایدار و پراکندهٔ کار گیگ، سازمانیابی آن را دشوار می کند. با این حال «گایاتری نایر» استدلال می کند که همه گیری کرونا به افزایش سازمان یابی جمعی و شکل گیری آگاهی کارگری در این بخش کمک کرد. یکی از اهداف اتحادیهٔ سراسری کارگران گیگ هند این است که هویت اعضای خود را به عنوان کارگر، و نه به عنوان «شرکای کارآفرین پلتفرم» تثبیت کند. 

ترکیب اعتصاب های خودجوشی که از طریق واتساپ سازماندهی میشوند با حرکات اتحادیه ای متعارف تر، در جاهایی که مقررات محیط اجازه می دهد، مختص هند نیست. برای مثال در بریتانیا جنبش رانندگان در اعتراض به اوبر، گروه های گفت وگوی واتس اپی را با فعالیت اتحادیه ی «جی ام بی» یک اتحادیهٔ کارگری سنتی  و «آی دبلیو جی بی» اتحادیهٔ مستقل کارگران بریتانیا که یک اتحادیهٔ جدید و مستقل است، درهم آمیخته است. این کنشها از اعتصاب آغاز شد و به تدریج به یک پروندهٔ حقوقی رسمی دربارهٔ وضعیت رانندگان اوبر به عنوان «کارگر» انجامید؛ پرونده ای که سرانجام تا دیوان عالی بریتانیا پیش رفت و این دیوان در فوریهٔ ۲۰۲۱ برعلیه اوبر رأی داد.

«پیک های دلیورو» نیز از واتساپ به طور بسیار مؤثری برای هماهنگی اعتصاب ها استفاده کرده اند و از قوانین سرکوب گرایانهٔ بریتانیا علیه اعتصاب به نفع خود بهره برده اند، زیرا اگر به طور رسمی در قالب یک اتحادیه سازماندهی نشده باشند، مشمول الزامات قانونی بسیار سختگیرانه حاکم بر سازمان دهی کنش صنفی نمیشوند.

سازمانها و تشکلهای کارگری پیوسته در واکنش به شرایط متغیر کار و زندگی تحول پیدا می کنند. در آرژانتین، «یو تی ای پی»، اتحادیهٔ کارگران زن و مرد اقتصاد مردمی، کسانی را سازماندهی میکند که در «اقتصاد مردمی» فعالیت دارند؛ اصطلاحی محلی که این اتحادیه برای توصیف خود به کار می برد: » ما همهٔ کسانی هستیم که از بازار کار کنار گذاشته شده، برای تأمین معاش، خودمان کار خودمان را ابداع می کنیم». این اتحادیه کارگرانِ مشاغل گوناگونی را دربر می گیرد؛ همانگونه که در وبسایت آن آمده است: «زباله گردها، دهقانان، صنعتگران، دستفروشان، فروشندگان بازار، خیاطان، کارگران بنگاه های بازیابی شده، کارگران ساختمانی و زنان مددکار اجتماعی محلی.

چنانکه ماریا اینس فرناندس آلوارِس (2022) استدلال می کند، مفهوم «اقتصاد مردمی» نوعی نوآوری گفتمانی و فکری است که به سازمان یابی کارگرانی اشاره دارد که پیشتر سازمان یافته نبودند و حقوق آنان را همتراز با حقوق دیگر بخش های طبقهٔ کارگر قرار میدهد. فرناندس آلوارِس استدلال میکند که سیاسی شدنِ ناامنی و بی ثباتی شغلی، به شکل گیری نوعی سازمان یابی انجامیده است که «نه فقط حول بهبود شرایط کار، بلکه همچنین در ارتباط با بازتولید زندگی در معنایی گسترده تر سازمان یافته است».

شعار»یو تی ای پی»  مبارزه برای «زمین، سرپناه و کار» است؛ شعاری که گستردگی چشم انداز این اتحادیه را نشان می دهد. این اتحادیه امروزه یکی از مخالفان برجستهٔ رژیم حاکمِ راست افراطی است که در اواخر سال 2023 به قدرت رسید. 

نوآوری اغلب با حس نیرومندی از تداوم تاریخی همراه است. برای مثال، «یو تی ای پی»  بازسازی و به روزرسانیِ شکل های سنتی اتحادیه ای در آرژانتین است. این اتحادیه در سال ۲۰۲۱ برای این که رسما به عنوان یک اتحادیهٔ کارگری شناخته شود، درخواست خود را به وزارت کار ارائه کرد و مدت کوتاهی بعد نیز خواستار عضویت در «ث ژ ت» ، یعنی کنفدراسیون عمومی کار شد. «ث ژ ت»  اصلی ترین کنفدراسیون اتحادیه های کارگری در آرژانتین است که در سال ۱۹۳۰ تأسیس شد و همچنان یکی از قدرتمندترین فدراسیون های اتحادیه ای در جهان به شمار می رود.

درخواست عضویت»یو تی ای پی»   در»ث ژ ت» نشان می دهد که شکل های سنتی سازمان یابی اتحادیه ای در گذر زمان چگونه تغییر کرده اند و این تغییرات چه چالش هایی ایجاد می کنند. در میانهٔ قرن بیستم، قدرت»ث ژ ت» عمدتاً بر اتحادیه های کارگران صنعتی استوار بود؛ به ویژه اتحادیه های مکانیک کاران، فولادکاران، برقکاران و کارگران صنایع بسته بندی گوشت.

در دههٔ ۱۹۹۰ و اوایل دههٔ ۲۰۰۰، اتحادیهٔ رانندگان کامیون قدرتمندترین اتحادیه بود، در حالی که در سالهای اخیر، اتحادیه های بخش خدمات و بخش عمومی به جایگاه های رهبری دست یافته اند. بخش زیادی از قدرت»ث ژ ت» از ریشه های تاریخی آن در «جنبش پرونیسم» سرچشمه میگیرد؛ جنبشی که از دههٔ ۱۹۴۰ به این سو توانسته است دل، ذهن و بدن نسل هایی از آرژانتینی ها را تسخیر کند. 

«یو تی ای پی» این پیوند را به روز میکند: از میراث تاریخی آن بهره میگیرد، اما آن را متناسب با اقتصاد امروز بازسازی میکند؛ درست همانگونه که اتحادیهٔ رانندگان کامیون در دههٔ ۱۹۹۰ چنین کرد. با این حال، ادعای»یو تی ای پی» مبنی بر اینکه پیشتاز اتحادیه گرایی پرونیستی است، بدون چالش نیست: «ث ژ ت» درخواست عضویت آن را رد کرد؛ احتمالاً به این دلیل که پذیرفتن»یو تی ای پی» میتوانست تأکید «ث ژ ت» بر اشتغال در بخش رسمی و تعریف متعارف از اتحادیه گرایی را به طور چشمگیری تغییر دهد.

گسترش فهم ما از کار: بسیج برای بازتولید اجتماعی و زیرساخت های شهری 

علاوه بر بهره گیری از سنت سازماندهی اتحادیه ای پرونیستی در آرژانتین ،»یو تی ای پی» بر پیشینه ای محلی از سازمان یابی نیز تکیه کرد که از طریق «جنبش های پیکه ترو» شکل گرفته بود .این جنبشها بر پایه تشکل های قلمرو محور یا اجتماع های محله محور سازمان یافته بودند. این جنبش با راهبردی اعتراضی شکل گرفت که در ژوئن ۱۹۹۶ در استان نئوکن آرژانتین گسترش یافت؛ زمانی که ساکنان شهرهای کوترالکو و پلاسا اوینکول جاده های ورودی به شهرهای خود را مسدود کردند. آنها در واکنش به لغو طرح احداث یک کارخانه تولید کود شیمیایی دست به این اقدام زدند، که می توانست فرصتهای شغلی ایجاد کند که با توجه به کاهش اشتغال از زمان خصوصی سازی تأسیسات محلی شرکت نفت دولتی، به شدت مورد نیاز بود. آنها انسداد «پیکته» را برای یک هفته حفظ کردند و بر شکل گیری انسدادهای مشابه در استان های سالتا و خوخوی تأثیر گذاشتند. ویرجینیا مانزانو معتقد است که این رویدادها جرقه «هویتی جدید ــ پیکه تروها – شکلی جدید از اعتراض ــ انسداد جاده «کورتِ دِ روتا» – شیوه ای جدید از سازماندهی ــ گردهمایی – و نوعی جدید از مطالبه ــ برای کار را روشن کرد.

توضیح مترجم: زنان‌مددکار‌اجتماعی‌محلی این‌ شغل‌به ‌طور‌گسترده‌ در‌آرژانتین ‌وجود‌دارد‌ و ‌اتفاقاً ‌یکی ‌از ‌کلیدی ترین ‌و‌چالش برانگیزترین ‌ستون های ‌خدمات ‌اجتماعی ‌در ‌مناطق‌ محروم‌ این‌کشور ‌است.‌

در ‌ساختار ‌اجتماعی‌ و‌ حقوقی ‌آرژانتین،‌ اصطلاح‌ زنان‌ مددکار ‌اجتماعی‌ محلی ‌به‌ زنانی ‌اطلاق ‌میشود ‌که ‌در‌ سطح‌ محلات‌ به ویژه ‌در‌محله های ‌فقیرنشین ‌فعالیت‌ میکنند.‌ بخش‌عمده ای‌ از ‌کار ‌آنها‌ به صورت‌ «اقتصاد‌مردمی‌» سازماندهی ‌شده‌ و ‌در ‌سالهای ‌اخیر‌ کمک هزینه ها‌ و‌ به‌ رسمیت‌ شناختن های ‌حقوقی خاصی ‌را‌ از‌ سوی ‌دولت‌ دریافت ‌کرده اند. وظایف‌ و‌ کار ‌دقیق ‌آنها‌ شامل ‌موارد ‌زیر ‌است:

یک – مدیریت تغذیه و آشپزخانه های عمومی. اصلی ترین ‌وظیفه ‌اجرایی ‌بسیاری ‌از ‌این ‌زنان، ‌اداره‌ آشپزخانه های ‌خیریه ‌و ‌مراکز ‌توزیع‌ عصرانه ‌برای ‌کودکان،‌ سالمندان ‌و‌ خانواده های‌آسیب پذیر‌است.‌ آنها ‌مسئولیت‌ تامین،‌ پخت‌ و‌ توزیع غذا ‌در ‌شرایط ‌بحران های ‌اقتصادی ‌را‌ بر‌ عهده ‌دارند.‌

دو – مراقبت های جامعه محور و نگهداری از کودکان. نگهداری ‌و ‌مراقبت ‌از‌ کودکانِ‌ مادران ‌شاغل ‌در‌ محله، ‌آموزش های‌ اولیه ‌به ‌کودکان ‌در‌ مراکز ‌توسعه‌فرزندآوری ‌و ‌ایجاد ‌فضایی‌ امن ‌برای‌ پیشگیری ‌از ‌آسیب های ‌اجتماعی‌ ناشی ‌از ‌خیابان.‌

سه – پیشگیری در حوزه بهداشت و سلامت. این ‌کارکنان ‌به ‌عنوان ‌پل‌ ارتباطی ‌میان‌ سیستم‌ بهداشت‌ رسمی‌ و‌ محله‌ عمل‌ می کنند. ‌کارهایی ‌مانند‌ غربالگری های‌اولیه، ‌آموزش ‌بهداشت ‌باروری،‌ توزیع ‌اقلام ‌بهداشتی‌ و ‌کمک‌ به ‌پیشگیری‌ از‌ اعتیاد ‌در ‌میان ‌جوانان ‌محله‌ جزو ‌وظایف ‌آنهاست‌. 

چهار – حمایت از زنان در برابر خشونت خانگی. از ‌آنجا‌ که‌ این ‌افراد‌ خود‌ بومی ‌همان‌ محلات‌ هستند،‌ به‌ عنوان ‌اولین ‌پناهگاه‌ و ‌مرجع‌ برای‌ زنانی ‌که ‌دچار‌ خشونت های ‌خانگی ‌یا ‌اجتماعی‌ میشوند ‌عمل ‌کرده‌، ‌آنها‌ را‌ به‌ مراکز‌ حقوقی‌ و‌قضایی ‌رسمی‌هدایت ‌می کنند.

پنج – وضعیت حقوقی در آرژانتین. از ‌نظر‌ حقوقی،‌ کار ‌این ‌زنان ‌در‌ گذشته ‌به‌عنوان‌ «کار‌داوطلبانه»‌ دیده ‌می شد،‌ اما ‌با‌ مبارزات ‌سندیکایی ‌و ‌جنبشهای ‌اجتماعی‌ آرژانتین،‌ اکنون ‌در ‌بندهای ‌قانونی ‌وزارت‌ سرمایه‌ انسانی‌، وزارت ‌کار ‌و‌ رفاه ‌سابق، به ‌عنوان ‌یک‌ شغل‌ رسمیِ ‌حوزه‌ اقتصاد ‌حمایتی ‌شناخته ‌میشود ‌که ‌مستحق ‌دریافت ‌دستمزد ‌تکمیلی،‌ بیمه‌ و‌دوره های ‌صدور ‌گواهینامه ‌تخصصی‌ مراقبت ‌است.

نوآورانه بودن راهبرد و جنبش پیکه ترو محل بحث است، اما در مورد اهمیت آنها در بحران اقتصادی و سیاسی سالهای ۲۰۰۱–۲۰۰۲ تردیدی وجود ندارد. آن ها نقشی محوری در ناآرامی هایی ایفا کردند که در پی تهدید بازتولید اجتماعی بر اثر رکود شدید اقتصادی، اعمال محدودیت های ارزی و کاهش شدید ارزش پول، یعنی پزو، شکل گرفت، که در دسامبر ۲۰۰۱ به شورش های گسترده و روی کار آمدن و سقوط پی در پی پنج رئیس جمهور طی ده روز انجامید.

با این حال، سازمان یابی آنها صرفاً به این لحظات بحرانی و استثنایی محدود نشد، بلکه ظرفیت سازمانی خود را آرام آرام از طریق تعامل مستمر و صبورانه با دولت، برای پیگیری مطالبات مربوط به خدمات شهری محلی و طرح های رفاهی گسترش دادند. جنبش های «پیکه ترو» نیز، همچون نظام های حامی پروری سیاسی حزبی که خاویر آویرو (2001) بررسی کرده است، به ابزاری برای توزیع منابع دولتی میان فقیران شهری تبدیل شدند. این امر در دوره بلافاصله پس از بحران سال ۲۰۰۲ اهمیت بیشتری یافت، زیرا دولت جدید از این جنبش ها به عنوان کانال هایی برای رساندن خدمات رفاهی به مردم استفاده کرد.

اعتراضات مربوط به ارائه خدمات عمومی در شهرک های حاشیه ای آفریقای جنوبی در دهه های ۲۰۰۰ و ۲۰۱۰، نمونه دیگری از ناآرامی های کارگری در حوزه بازتولید اجتماعی است که در قالب مطالبات برای بهبود زیرساخت های شهری بروز یافت. از سال ۲۰۰۴، موج های متعددی از مسدود کردن جاده ها و اعتصاب ها شکل گرفت؛ زیرا ساکنان تصمیم گرفتند برای مطالبه انواع مختلف خدمات شهری، از دادخواست نویسی و طرح درخواست های رسمی فراتر بروند و به اقدامات سیاسی رادیکال روی آورند.

لوک سینول (2017) اعتراض سال ۲۰۱۵ در تمبلیله، یک سکونت گاه غیررسمی در فاصله حدود بیست و پنج مایلی ژوهانسبورگ را توصیف می کند. ساکنان پس از دوازده سال مراجعه و مذاکره بی نتیجه با مقام های دولت محلی، تصمیم گرفتند به جای آ نها، مقام های استانی را هدف قرار دهند و خواستار ارتقای زیرساخت های این منطقه شوند. ساکنان می دانستند که اعتراض شان با واکنش شدید نیروهای پلیس روبه رو خواهد شد؛ با این حال تصمیم گرفتند جاده هایی را که مسیر رفت وآمد ساکنان یک منطقه مسکونی مجاور و مرفه تر به ژوهانسبورگ بود را مسدود کنند.

این اعتراض، مبارزه ای دشوار و خطرناک بود. در جریان این مبارزه سه هفته ای، هفتاد و پنج نفر از ساکنان بازداشت شدند، سه نفر در بیمارستان بستری شدند و یک نفر جان خود را از دست داد. با این حال، سرانجام مقام مسؤل دولتی استان به درخواست ساکنان برای برگزاری جلسه پاسخ مثبت داد و چند ماه بعد برق نیز به این منطقه رسید.

در سراسر جهان، مطالبه ی زیرساخت های شهری در اصل به معنای فراهم کردن شرایط زندگی شهری است؛ اما این مطالبه فراتر از خود زیرساخت ها می رود، زیرا حرکت به سوی ایجاد فرصت های شغلی در طرح های راه سازی، برق رسانی، احداث شبکه فاضلاب و مانند آنها را نیز در بر میگیرد. مردم تا حدی به این دلیل خواهان ارائه خدمات در محله های خود هستند که می دانند این خدمات به ایجاد فرصت های شغلی محلی نیز منجر خواهد شد؛ فرصت هایی که معمولاً بر اساس وابستگیها و ملاحظات سیاسی توزیع میشوند. رهبران محلی مسئولیت ایجاد شبکه های ارتباطی با مقام های دولتی را بر عهده دارند که می تواند به فرصت های شغلی و تأمین زیرساختها بینجامند. مردم عادی نیز هر روز درگیر چنین فعالیت های سیاسی ای میشوند: در گردهمایی های سیاسی شرکت میکنند، به کارزارهای انتخاباتی نامزدهای مشخص و مانند آن، با امید دستیابی به شغل در اینده کمک می کنند.

بنابراین، مبارزات مربوط به بازتولید اجتماعی، همزمان مبارزه برای برخورداری از زندگی قابل زیست و برای دستیابی به شغل هستند. همانطور که فمینیست های مارکسیست دهه هاست تأکید کرده اند، بازتولید اجتماعی و تولید اقتصادی عمیقاً درهم تنیده اند.

مبارزات متعارف تر کارگری نیز از راه های گوناگون با مبارزات بازتولید اجتماعی پیوند میخورند. «تروور نگوِین» استدلال میکند که اعتصاب های سا لهای ۲۰۱۲ و ۲۰۱۴ معدنچیان شرکت لونمین در ماریکانا، آفریقای جنوبی، صرفاً مبارزه ای برای افزایش دستمزد نبود، بلکه مبارزه ای علیه «سرکوب و فلاکت ناشی از شرایط نامناسب زندگی در سکونت گاه های حاشیه ای و محقر روستنبرگ» نیز بود.

کمیته های کارگری مستقل از «اِن یو اِم»، اتحادیه رسمی کارگران معدن، در سال ۲۰۱۲ موجی از اعتصاب ها را برای مطالبه دستمزد مکفی برای تأمین هزینه های یک زندگی شایسته سازماندهی کردند که به سرکوبی خشونت بار در کشتار ماریکانا در ۱۶ اوت ۲۰۱۲ -روزی که پلیس ۳۴ معدنچی را به ضرب گلوله کشت- منتهی شد. پس از آن، شکل رسمی تری از اتحادیه گرایی، که همچنان خصلتی مبارزه جویانه داشت، در منطقه پدید آمد و کارگران در سال ۲۰۱۴ با پرچم اتحادیه جدیدتری به نام » اِ اِم سی یو» دست به اعتصاب های قانونی و برخوردار از حمایت های قانونی زدند. موج های اعتصاب و اعتراض با اعتراض های مربوط به ارائه خدمات عمومی در مناطق پیرامونی شهرها همزمان شدند و به آنها دامن زدند. 

خشم ناشی از کشتار ماریکانا نیز ناآرامی های گسترده ای را برانگیخت. این ناآرامی ها و اعتصاب ها در فضاهای زندگی کارگران سازماندهی شدند و مبارزات کارگری را با مبارزات جوامع محلی به هم پیوند دادند. معدنچیان ماریکانا خارج از ساختار اتحادیه های کارگری سنتی سازماندهی شدند و اتحادیه های رادیکال خود را بنا نهادند که به باور «نگوین»، دقیقاً بر پیوند میان محل کار و محل زندگی استواربود. تحلیل بالا بر اهمیت رویکردی کل نگر برای درک مبارزات کارگری تأکید کرده است، رویکردی که بتواند پرسش هایی همچون خویشاوندی، زندگی شهری، تاریخ و حتی هویت فردی را در بر بگیرد.

مبارزه برای خودِ زندگی 

روایتی که تاکنون از تحرک گسترده نیروی کار ارائه کرده ام، نیازمند درکی گسترده تر از مفهوم کار است، به گونه ای که کار را شامل همه فعالیت هایی بدانیم که انسانها برای تأمین نیازهای خود، خانوارهایشان و جوامع شان انجام میدهند، با هدف تولید زندگی.

من اصطلاحات کار و نیروی کار را برای اشاره به چیزی به کار میبرم که سوزانا ناراتسکی (2018) به خوبی چنین خلاصه کرده است «شیوه هایی که در آنها انرژی صرف، هماهنگ و سازماندهی میشود تا زندگی پایدار مانده ، ارزش زیستن پیدا کند.»  من عبارت «حفظ پایداری حیات در گذر نسل ها» را از مقاله دیگری از ناراتسکی و همکارش نیکو بسِنیه به آن می افزایم.

حتی اگر فعالیت های کاری شامل مبادله مستقیم پول نباشند، همواره به نحوی با سرمایه پیوند می یابند. این بدان معناست که این فعالیت ها تا اندازه ای با تعریف محدودتر مارکسیستی از «کار زنده»  نیز سازگارند، که کتی ویکس (2011) آن را به خوبی چنین خلاصه میک ند: «ظرفیتی جمعی و خلاقانه در انسان که سرمایه آن را در خدمت تولید ارزش اضافی به کار میگیرد». اما در ازای همه آن ها مزد پرداخت نمی شود، و تنها اقلیتی از آنها، به معنای متعارف کلمه، با تولید ارزش مصرفی یا مبادله ای در کالاها، فعالیتی مولد محسوب میشوند. بنابراین، هنگام اندیشیدن به کار، نباید از این پرسش آغاز کنیم که کار چگونه به تداوم سرمایه کمک میکند، بلکه باید از این پرسش شروع کنیم که مردم چگونه تلاش و انرژی خود را صرف تداوم زندگی خویش و کسانی میکنند که دوستشان دارند.

این مسئله به ویژه هنگامی اهمیت پیدا میکند که خیابان شهر یا خانه خودمان محل کارمان باشد – برای مثال، در دستفروشی، رانندگی تاکسی، کار مزدی در خانه. اما خانوار و عرصه های روابط صمیمانه نیز فضاهایی هستند که در آنها نیروی کار خود را برای تولید زندگی صرف می کنیم، حتی اگر این کار درآمدی هم نداشته باشد. بدین ترتیب کارِ بازتولید اجتماعی و مراقبت، ما را به سوی خانوار و خیابان هدایت میکند، جایی که به نوبه خود با اشکالی از کنش جمعی روبه رو میشویم که من آنها را در بررسی یک جنبش جهانی کارگری می گنجانم؛ مانند اعتراضها به ناکارآمدی در ارائه خدمات عمومی در آفریقای جنوبی و جنبش «پیکه تِروها» در آرژانتین.

چنانکه ماریا اینسِ فرناندس آلوارز استدلال میکند، هنگامی که مردم عادی برای «بهبود شرایط زندگی خود» سازماندهی می شوند، هدفی را دنبال می کنند که مشارکت در بازار کار را در بر می گیرد، اما به آن محدود نمی شود. این هدف بر «اهمیت توانایی ترسیم چشم اندازی برای آینده، در نوعی از زندگی که خشونت پلیسی بر آن سایه افکنده، و توانایی بهبود شرایط مسکن و غلبه بر وضعیت های پیش بینی نشده مانند حوادث، بیماریها و مواردی از این دست تأکید دارد.» بدین ترتیب، این مبارزه از تجربه احساس بی ثباتی ای سرچشمه میگیرد که مادی، دیرپا و تجسم یافته اند، و» معانی، احساسات، ارزشها، عواطف، و پیوندهای بین نسلی را در شکل گیری سوژه مندی های سیاسی در بر میگیرند.

از آن جا که الگوهای نظام مند انباشت در سرمایه داری متأخر از عرصه کار فراتر رفته و تمام ابعاد زندگی مردم را دربر گرفته، زندگی را بیش از پیش تحمل ناپذیر و ناممکن ساخته اند، این مبارزه بیش از پیش فوریت پیدا می کند.

مبارزه برای خودِ زندگی، گسترده ترین و متنوع ترین سپهر کنش است، و موج های جهانی اعتراض علیه ریاضت اقتصادی و نئولیبرالیسم را در بر می گیرد که به ویژه در دو دهه گذشته شدت داشته اند و در سالهای اخیر، از جمله در شیلی طی سا لهای ۲۰۱۹–۲۰۲۰، همراه با جنبشهای جدیدتری مانند «جان سیاهپوستان مهم است»، جنبش «نه یکی کمتر» و «شورش علیه انقراض» نمود برجسته ای یافته اند.

ما عادت کردها یم این جنبشها را صرفاً جنبش های اجتماعی بنامیم، اما بحث من این است که بر اساس تعریف گسترده ای که من از کار ارائه می کنم، که کارِ بازتولید اجتماعی ــ یعنی بازتولید خودِ زندگی ــ را هم دربرمی گیرد، آنها درعین حال شکلی از بسیج و سازمان یابی نیروی کار نیز هستند. همه این حرکت ها به شیوه های گوناگون علیه خطر مرگ و شرایطی اعتراض می کنند که زندگی را ناممکن می سازد.

زنان و مردان سیاهپوستی که به دست پلیس به قتل میرسند، از ادامه زندگی محروم می شوند. کسانی نیز که با ترس از چنین رخدادی برای خود یا عزیزانشان زندگی می کنند، با وضعیتی مواجه اند که در آن، امکان ادامه زندگیشان به خشونت دیگران وابسته است. همین امر درباره زنانی نیز صدق می کند که به دلیل جنسیت خود قربانی خشونت می شوند و جانشان را از دست می دهند. تغییرات اقلیمی نیز به این معناست که کل زمین با افقی کوتاه شده برای بازتولید اجتماعی روبه روست؛ افقی که امکان تداوم زندگی جوامع انسانی را محدود می کند. کسانی که اعتراض می کنند، به ما می گویند که خودِ زندگی در معرض خطر است.

این اعتراض ها، مانند سایر شکل های اعتراض، از یک سو مبارزه ای برای بازتولید اجتماعی را نمایندگی میکنند و از سوی دیگر زمانی که فعالان با ایجاد موانع اعتراضی و اشغال خیابان ها و میدان های شهری، جوامعی خودگردان می سازند که مسئولیت تأمین غذا، زیرساختها، مراقبتهای پزشکی، رسانه ها و دیگر نیازها را بر عهده می گیرند و همزمان راهبردهای سیاسی خود را تدوین می کنند، نیروی کار را هم در بر می گیرند. آ نها از یکدیگر در برابر خشونت پلیس محافظت می کنند و برای سازماندهی و انتشار مبارزات خود از طریق رسانه های ملی و جهانی تلاش می کنند. آنها برای تحقق عدالت اجتماعی، دانش و هنر تولید میکنند؛ و با بهره گیری از تجربه های تاریخی کنشگری و به اشتراک گذاری فراملی راهبردها و ایده ها، شیوه های جدید زندگی اخلاقی را می آزمایند. پس اعتراض ها هم از زندگی دفاع میک نند و هم آن را تولید می کنند.

همانند دیگر بخش های جنبشی که در اینجا توصیف کردها م، این اعتراضها ترکیبی از اشتراک گذاری فعالانه تجربه ها ــ برای مثال، از طریق رسانه های اجتماعی ــ و واکنش های مشابه به وجوه مشترک شرایط زندگی و پیوندهای میان راهبردهای مختلف برای تولید و تداوم زندگی را در بر می گیرند.

در متن بی ثباتی و اشتغال غیررسمی که در سراسر جهان مشابه یکدیگر هستند، مردم ناگزیرند ظرفیت های فردی و خویشاوندی خود را در بافتی به کار گیرند که دولت در غالب مشاغل برای برخی افراد فراهم می کند. بنابراین، مردم باید از این مشاغل دفاع کنند و درعین حال، با ترکیبی متنوع از منابع درآمد خانوار کنار بیایند که به انواع گوناگونی از کنش جمعی می انجامد. آن ها این کار را در بستر مشترک دیگری هم انجام می دهند، یعنی بر بستر خشونت سرکوب دولتی اعتراضات و شیوه های پلیسیِ نژادپرستانه و جنسیت محور. شاید عجیب به نظر برسد که با وجود شباهت تجربه های واقعی سرکوب و بهره کشی در سراسر جهان، مردم همچنان باید با احساس تکه تکه بودن و ناتوانی دست وپنجه نرم کنند. 

نتیجه گیری 

در طول این فصل من از سازمان یابی نیروی کار به درکی گسترده تر از کار و بازتولید اجتماعی فرا رفته ام، تا بتوانم از بررسی جامع تر کنش کارگری و نسبت احتمالی آن با برداشت ما از جریان های چپ معاصر در سطح جهانی دفاع کنم. من داستان یک جنبش کارگری آگاهانه جهانی را روایت نکرده ام، بلکه برخی از اشکال کنش مبتنی بر کار را بررسی کرده ام که با درجات متفاوتی از شدت در سراسر جهان در جریان اند، هرچند شدت آنها اغلب با سرکوب دولتی نسبت معکوس دارد.

میخواهم پیشنهاد کنم که این مبارزات باید در بحث های ما درباره جریان های چپ جهانی گنجانده شوند، هم از آن رو که بر تکثر و ویژگی های محلی ای تأکید میکنند که همواره بخشی از امر «جهانی»  هستند، و هم این که امکان وجود تجربه های مشترک و واکنش های مشترک را منتفی نمی سازند. یکی از ویژگی های کلیدی ای که بیشتر این مبارزات در آن مشترک اند این است که بر کارِ بازتولید اجتماعی و مبارزه برای دستیابی به زندگی ای زیست پذیر استوارند. 

با انتقال شکل های مسلط کار و سازماندهی کار از کارخانه ها و واحدهای صنعتی به خیابانها و خانه ها، مبارزه برای حقوق کار به معنای متعارف آن، دیگر به تنهایی پاسخگوی شکل های معاصر انباشت جهانی نیست. در سراسر جهان، اتحادیه های کارگری سنتی ناگزیر شده اند خود را با شرایط جدید سازگار کنند؛ شکل های جدید اتحادیه گرایی پدید آمده اند و در پیوند با جنبشهای اجتماعی، شکل های بدیل سازماندهی نیروی کار نیز ظهور کرده اند. مبارزه ای که این جنبش ها را به یکدیگر پیوند می دهد، مبارزه برای خودِ زندگی بر بستر سرکوب دولتی و انباشت سرمایه از طریق خشونت، سلب مالکیت و استثمار است.

منبع اصلی

برای دانلود فرمات پی دی اف اینجا کلیک کنید

استمرار اعتراضات، پیشروی‌های محدود و ضرورت همگرایی در جنبش کارگری

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟