مقدمه ی مترجم ||| متن پیشرو، ترجمهٔ مقالهای تحلیلی و انتقادی است که به بررسی ابعاد پنهانِ ایدئولوژی و نفوذ روزافزون «میلیاردرهای حوزهٔ فناوری» (الیگارشهای سیلیکونولی) در ساختار سیاسی و اقتصادی ایالات متحده میپردازد. نویسنده در این نوشتار با نگاهی کالبدشکافانه، چگونگی پیوند میان فانتزیهای تکنولوژیک—مانند دستیابی به «هوش مصنوعی عمومی» (ای جی آی) و فرابشریت—را با منافع حزبی، حبّابهای مالی و سرکوب حقوق کارگران و محیطزیست آشکار میسازد.
اهمیت این متن نه فقط در افشای ماهیت سودجویانهٔ توسعهٔ کنونی هوش مصنوعی و خطرات فروپاشی حباب اقتصادی آن، بلکه در به تصویر کشاندنِ «جنبشهای مقاومت مردمی و نهادهای کارگری» در برابر این سلطهٔ طبقاتی است. امید است مطالعهٔ این نوشتار، زمینهساز درک دقیقتر و انتقادیتر مخاطبان فارسیزبان از مناسبات قدرت در عصر فناوریهای نوین باشد.
مارتین هارت-لندزبرگ ||| میلیاردرهای حوزه فناوری در سیلیکون ولی ایدههای خیالی و دور از واقعیتی دارند. برای نمونه، بسیاری بر این باورند که هوش مصنوعی عمومی (اِی جی آی) در آیندهای بسیار نزدیک محقق خواهد شد و دستیابی به آن دورانی از فراوانی و وفور نعمت را آغاز خواهد کرد که در آن، تریلیونها موجود هوشمند و آگاه با خشنودی و رضایت در عرش سکنی خواهند گزید.
با این حال، در پسِ چنین ایدههایی، یک دستور کار سیاسی جدی و مخرب نهفته است. این میلیاردرها با بهرهگیری از ثروت هنگفت، کنترل بر فناوریهای حیاتی و نفوذ پررنگ خود در دولت، مواردی چون گسترش تولید سوختهای فسیلی، کاهش مالیات شرکتها، دریافت سوبسید برای سازندگان تراشه و مرکز دادهها، سیاستهای تجاری مطلوب، یک سامانه نظامی و امنیت ملی قوی متکی بر هوش مصنوعی، و نیز تضعیف برنامههای مربوط به مقابله با تغییرات اقلیمی، تبعیض و نابرابری را تضمین کردهاند.
موفقیت آنها تا حد زیادی مرهون این واقعیت است که رئیسجمهور دونالد ترامپ نیز تا حد زیادی با اهداف و برنامههای آنان همسو است. همانطور که وبسایت خبری آکسیوس توصیف میکند: «ترامپ در مسائل گوناگون سیاسی و دیپلماتیک تغییر مسیرها و رفتارهای پیشبینیناپذیری دارد، اما هیچکدام به پای ائتلاف پایدار، فزاینده و همهجانبه او با میلیاردرهای حوزه فناوری و شرکتهای هوش مصنوعی که در حال بازطراحی اقتصاد آمریکا هستند، نمیرسد.» جای تعجبی ندارد که قشر کارگر و زحمتکش در حال تجربه بدتر شدن شرایط کاری و معیشتی خود هستند.
ما با گروه پرقدرتی از الیگارشهای حوزه فناوری روبرو هستیم که خرسندانه حاضرند زندگی ما را در راه دستیابی به سودهای کلان و آیندهای خیالی نابود کنند. ما باید بر همین اساس متشکل و سازماندهی شویم. خوشبختانه نشانه پُررنگی وجود دارد که حرکتِ درونزای خودِ سرمایهداری، در حال فراهم کردن زمینهای بارور برای تلاشهای ماست.

میلیاردرها و شبکههای آنها
در کانون جامعه میلیاردرهای فناوری در سیلیکونولی، گروهی موسوم به «مافیای پیپال» قرار دارد؛ شبکهای از افراد غیررسمی وابسته به یکدیگر که از بنیانگذاران یا مدیران ارشد این شرکت بودهاند. شاخصترین چهرههای این گروه پتر تيل، ایلان ماسک و دیوید ساکس هستند. هر سه نفر دوران کودکی خود را در آفریقای جنوبی گذراندهاند و از زمان حضورشان در پیپال، ارتباط نزدیک خود را حفظ کردهاند.
تیل در سال ۲۰۰۳ شرکت «پالانتیر تکنولوژیز» را تأسیس کرد و همچنان به عنوان رئیس هیئتمدیره آن فعالیت میکند. دو سال بعد، او صندق سرمایهگذاری خطرپذیر «فاوندرز فاند» را پایهگذاری کرد؛ صندوقی که در شرکتهای آندوریل، فیس بوک، نیورالینک، پالانتیر، و اسپیس ایکس سرمایه گذاری کرده است.
ایلان ماسک شرکتهای بورینگ، نیورالینک، و اسپیسایکس را راهاندازی کرد. او همچنین از بنیانگذاران «اُپن آی» بود.
دیوید ساکس نیز شبکه ارتباطات سازمانی «یامر» را تأسیس کرد (که بعداً آن را به مایکروسافت فروخت) و سپس در سال ۲۰۰۷، صندوق سرمایهگذاری خطرپذیر «کرافت ونچرز» را بنیان نهاد. کرافت ونچرز در فیسبوک، پالانتیر، و اسپیسایکس سرمایهگذاری کرده است.
در این میان، میلیاردرهای قدرتمند دیگری نیز در سیلیکونولی حضور دارند که عضو مافیای پیپال نیستند. مارک اندریسن پیش از تأسیس شرکت سرمایهگذاری خطرپذیر خود، نتاسکیپ را بنیان گذاشت. در سال ۲۰۰۹، او و بن هوروویتز صندوقهای خود را ادغام کردند تا «اندریسن هوروویتز» را شکل دهند؛ مجموعهای که امروزه بزرگترین صندوق سرمایهگذاری خطرپذیر در ایالات متحده به شمار میرود. سبد سرمایهگذاری این شرکت شامل آندوریل، فیسبوک، اسپیسایکس و ایکس اِ آی است.
پالمر لاکی سازنده هدست واقعیت مجازی اوکولوس ریفت، شرکت آندوریل را در سال ۲۰۱۷ با سرمایه اولیه دریافت شده از فاوندرز فاند تأسیس کرد. از دیگر اعضای برجسته این جامعه میتوان به سام آلتمن مدیرعامل «اُپن اِ آی»، داریو آمودی و جف بیزوس بنیانگذار و رئیس آمازون و مارک زاکربرگ (همبنیانگذار فیسبوک و شرکت مادر آن، متـا) اشاره کرد.
چشماندازهایی از آینده
طی چهار دهه گذشته، سیلیکونولی زادگاه مجموعهای از ایدئولوژیهای همپوشان بوده که توجه چشمگیری را در جامعه فناوری به خود جلب کردهاند. تمامی این ایدئولوژیها دربرگیرنده «ترابشریت» هستند؛ جنبش فلسفی گستردهای که ریشه در جنبش بهسازی نژادی (اصلاح نژاد) در قرن بیستم دارد. ترابشریت بر این باور است که انسانها میتوانند با کمک فناوری، از محدودیتهای زیستی کنونی فراتر رفته و به طول عمر بینهایت و توانمندیهای شناختی ارتقایافته دست یابند. نفوذگذارترینِ این جریانات عبارتند از: «تکینگیگرایی»، «نوعدوستی مؤثر» و «شتابگرایی مؤثر».
تکینگیگرایی که در اوایل دهه ۲۰۰۰ محبوبیت یافت، بر این باور است که دستیابی به هوش مصنوعی عمومی «ای جی آی» نزدیک است و تحقق آن به یک «تکینگی فناوری» خواهد انجامید؛ نقطهای که در آن «ای جی آی»چنان پیشرفتهای تکنولوژیک سریع و بیسابقهای ایجاد میکند که گسستی بنیادی در تاریخ بشر رخ خواهد داد. حامیان این ایده معتقدند انسانها در نهایت آگاهی خود را روی رباتها بارگذاری (آپلود) خواهند کرد و ابرموجوداتی خود-بهبوددهنده میسازند که با تعدادی انبوه، در سراسر جهان هستی مستقر خواهند شد.
نوعدوستی مؤثر نقطه یآغاز مشابهی دارد، اما پیروان آن نگرانند که اگر «ای جی آی» با ارزشهای مناسب همسو نشود، ممکن است در نهایت به نابودی یا بهبردگیکشیدن بشریت بینجامد. از این رو، آنها اولویت بالایی برای توسعه تدابیر ایمنی هوش مصنوعی و اطمینان از اینکه ایالات متحده — و نه چین — نخستین کشوری باشد که به آن دست مییابد، قائل هستند.
شتابگرایی مؤثر جدیدترین نمود تفکر ترابشری است. مدافعان آن معتقدند تلاش برای دستیابی به «ای جی آی» نباید با نگرانی درباره مشکلات اجتماعی و زیستمحیطی کنونی کند شود. آنها که متقاعد شدهاند تعداد موجودات هوشمند آینده بسیار بیشتر از جمعیت کنونی زمین خواهد بود، خواهان سریعترین روند توسعه ممکن برای آن هستند تا از رنج یا مرگ غیرضروری بیشمار موجود زنده در آینده جلوگیری کنند.
آنها فقط شعار می دهند
اگر میلیاردهای حوزه فن آوری -که بالاتر به آنها اشاره شد- بسیاری از این باورها را نپذیرفته بودند، می شد این ایدئولوژی ها را به سادگی -در حد خوراکی برای فیلسوفان و نویسندگان داستانهای علمی-تخیلی نادیده گرفت.
زاکربرگ اعلام کرده است که «هوش فوقالعاده (ابرهوش) اکنون در چشمرس است و با آن، خلق
و کشف چیزهای جدیدی -که امروز حتی قابل تصور نیستند- در دسترس خواهد بود.
آمودی معتقد است بهزودی به «سرعت فرار» از خودِ مرگ دست خواهیم یافت. آلتمان ادعا میکند که هوش مصنوعی عمومی «ای جی آی» تا سال ۲۰۳۰ محقق خواهد شد و به ما این امکان را میدهد که بیشمار مشکلات خود را روی زمین بهراحتی حل کرده و فضا را مسکونی سازیم.
بزوس پیشبینی میکند که ظرف چند دهه آینده، مردم در میلیونها ایستگاه فضایی غولپیکر زندگی خواهند کرد که هر کدام تا یک میلیون نفر را در خود جای میدهند. شرکت او، بلواوریجین، در حال کار بر روی فناوری موشکی لازم برای رساندن ما به ماه است؛ جایی که او معتقد است میتواند بهعنوان پایگاهی برای مسکونیسازی منظومه شمسی عمل کند. آنها همچنین در حال توسعه فناوری دیتاسنترهای مداری برای تأمین انرژی ایستگاههای فضایی مورد نیاز هستند.
ماسک نیز معتقد است که ما به هوش مصنوعی عمومی نزدیک شدهایم. شرکت او، نیورالینک، در حال توسعه رابطهای مغز و رایانه کاشتنی است تا انسانها بتوانند «به همزیستی با هوش مصنوعی دست یابند.» ماسک مدتها قصد داشت از اسپیسایکس برای رسیدن به مریخ و مسکونیسازی آن استفاده کند، اما در فوریه ۲۰۲۶ تصمیم گرفت اولویت خود را به شکست دادن بزوس در رسیدن به ماه و ساخت یک مستعمره «خود-رشدیافته» در آنجا ظرف دهه آینده اختصاص دهد.
آندرسن، نیروی محرکه پشت «شتابگرایی مؤثر» آی جی آی» بهعنوان یک «حلکننده جهانی مسائل» یاد میکند. «بیانیه تکنولوژی-خوشبینانه» او در سال ۲۰۲۳، ایدهها و سیاستهایی را برجسته میکند که برای دستیابی به آن باید بر آنها غلبه کرد: «جامعه کنونی ما شش دهه است که تحت یک کمپین تضعیف روحیه همگانی قرار گرفته است—علیه فناوری و علیه زندگی—تحت نامهای گوناگونی مانند «خطر وجودی»، «پایداری» [محیطی، اجتماعی و حاکمیتی]، «اهداف توسعه پایدار»، «مسئولیت اجتماعی»، «کاپیتالیسم ذینفعان»، «اصل احتیاطی»، «اعتماد و ایمنی»، «اخلاق فناوری»، «مدیریت ریسک»، «رشدزدایی» و «محدودیتهای رشد».
لاکی یکی دیگر از باورمندان به «ای جی آی» است. از آنجا که بزرگترین نگرانی او دستیابی چین به این فناوری قبل از بقیه است، هم از تحقیقات هوش مصنوعی و هم از یک ارتش قدرتمند حمایت میکند. شرکت او، آندوریل، در حال توسعه سیستمهای تسلیحاتی خودمختارِ مبتنی بر هوش مصنوعی است.
تیل معتقد است که فناوری، پیشران اصلی تغییرات جوامع است و نیروهای شیطانی قدرتمندی در کارند تا پتانسیل رهاییبخش آن را سرکوب کنند. در سال ۲۰۲۵، او سلسله سخنرانیهای خصوصی در سانفرانسیسکو ایراد کرد که در آنها نبرد پیشرو با این نیروها را به «آرمگدون» (نبرد نهایی) پیشبینیشده تشبیه کرد؛ زمانی که سپاهیان خدا، سپاهیان دجال (ضدمسیح) را نابود خواهند کرد. او در مواردی، «ایثارگران مؤثر» را به عنوان دجال برچسب زده است.
اگرچه دشوار است بدانیم آیا این اولیگارشهای فناوری واقعاً به آنچه میگویند باور دارند یا خیر، دلایل خوبی برای رد کردن چشماندازهای آنها از آیندهای مبتنی بر «ای جی آی» وجود دارد. حتی قدرتمندترین سیستمهای هوش مصنوعی موجود نیز به نظر میرسد بنبستهای تکنولوژیک باشند. همانطور که کوری دکترو، نویسنده، اشاره میکند: این ایده که «افزودن توان پردازشی و داده به یک برنامه پیشبینیکننده کلمه بعدی، در نهایت یک موجود آگاه ایجاد میکند که سپس ناگزیر به یک ابرموجود تبدیل میشود… گزارهای شبیه به این ایده است که اگر به پرورش اسبهای تندروتر و تندروتر ادامه دهیم، در نهایت به یک لوکوموتیو خواهیم رسید».
وارد شدن به اصل مطلب
تصور اینکه چرا این میلیاردرها جذب «فرابشریت» (ترانسهیومانیزم) میشوند آسان است: این مکتب، فردِ برتر و فناوری را تمجید میکند. البته اگر آنها از توسعه هوش مصنوعی برای مقاصد تجاری و در جهت تقویت یک دولتِ امنیت ملیِ روبهگسترش سودهای هنگفتی در زمان حال نمیبردند، علاقهشان به افسانههای هوش مصنوعی عمومی «ای جی آی» بهسرعت کمرنگ میشد. و همانطور که خود بهنیکی میدانند، هزینههای عظیم سرمایهگذاری در هوش مصنوعی به این معناست که تداوم موفقیت، مستلزم جلب حمایتهای سنگین و مداوم دولتی است.
توانایی آنها در جلب حمایت دولت ترامپ، تا حد زیادی مدیون ارتباطات شخصی است. پیتر تیل مربی و استاد جِیدی ونس معاون رئیسجمهور، بود و به او کمک کرد تا کار خود را در تجارت سرمایهگذاری خطرپذیر آغاز کند. ونس نیز هنگام راهاندازی شرکت سرمایهگذاری خود در سال ۲۰۱۹، از حمایتهای مالی و معنوی قابلتوجه تیل و آندرسن برخوردار شد. تیل همچنین یکی از حامیان مالی اصلی کمپین انتخاباتی ونس برای مجلس سنا در سال ۲۰۲۲ بود و مبلغ بیسابقه پانزده میلیون دلار به آن کمک کرد.
دیوید ساکس نیز از کمپین سنای ونس حمایت مالی کرد و بعدها با برگزاری چندین رویداد بزرگ جمعآوری کمکهای مالی در خانه خود، از کمپین انتخاباتی مجدد ترامپ پشتیبانی نمود. پاداش ساکس، انتصاب به عنوان «مسئول ارشد هوش مصنوعی و رمزارز کاخ سفید» بود؛ پستی که او به بهترین شکل از آن بهره برده است.
سیاستهای هوش مصنوعی ترامپ بهطور فوقالعادهای به نفع صنعت فناوری بوده است. او مقررات محیط زیستی را لغو کرد و سوبسیدهای چشمگیری برای افزایش تولید سوختهای فسیلی ارائه داد. او فرمان اجرایی امضا کرد که سازمان حفاظت از محیط زیست را موظف میسازد روند ساخت پروژههای دیتاسنتر در زمینهای فدرال و غیرفدرال را تسریع کند. او سرورها، نیمههادیها، بردهای الکترونیکی و بسیاری دیگر از تجهیزات الکترونیکی مورد استفاده دیتاسنترها را از تعرفههای گمرکی معاف کرد. وی به چندین نهاد فدرال دستور داد تا یک پلتفرم دیجیتال بسازند تا دادههای جمعآوریشده توسط دولت فدرال را برای توسعه هوش مصنوعی در اختیار شرکتهای فناوری قرار دهند. همچنین او همچنان فشار میآورد تا قانونگذاری مستقل ایالات درباره نحوه استفاده از هوش مصنوعی را غیرقانونی کند.
انتصابات مهم اما کمسروصداترِ دیگری نیز به پیشبرد اهداف این صنعت کمک کردهاند. مایکل کراتسیوس، رئیس دفتر سابق پیتر تیل، برای مدیریت «دفتر سیاست علم و فناوری کاخ سفید» انتخاب شد. گرگوری بارباچیا که پستهای مدیریتی متعددی در شرکت پالانتیر داشت، به عنوان «مدیر ارشد اطلاعات فدرال» انتخاب شد تا بر اجرای فناوریهای امن و پربازده در سراسر دولت فدرال نظارت کند.
رهبران صنعت فناوری موقعیتهای کلیدی در ارتش را نیز تصاحب کردهاند. به عنوان مثال، مایکل اوبادال، مدیر سابق شرکت آندوریل، با وجود داشتن حدود یک میلیون دلار سهام در آندوریل، به عنوان معاون وزیر ارتش خدمت میکند. چنین ارتباطاتی به شرکتهای پالانتیر و آندوریل کمک کرده تا به بخشهای جداییناپذیر سیاستهای دفاعی و امنیت میهن تبدیل شوند.
در ژوئیه ۲۰۲۵، شرکت پالانتیر یک قرارداد ده میلیارد دلاری با وزارت دفاع به امضا رساند. این قرارداد حدود ۷۵ توافقنامه خرید مختلف را یکپارچه کرد و به تعبیر فرانکِسکا بریا، پژوهشگر، این حوزه، نماینده «واگذاری استراتژیک وظایف اصلی نظامی به یک شرکت خصوصی» است. شرکت آندوریل نیز به سهم خود در حال پیش بردن دستیابی ارتش به قابلیتهای جنگ خودکار است. همانطور که بریا توضیح میدهد: «پلتفرم این شرکت، دادههای ماهوارهای، راداری و تصاویر میدان نبرد را در یک شبکه عملیاتی واحد یکپارچه میکند و اجازه میدهد ماموریتهای نظامی با سرعت نور برنامهریزی و اجرا شوند».
علاوه بر این، این شرکتها در کنار توسعهدهندگان پیشرو هوش مصنوعی مانند «اُپن ای آی»، گوگل و مایکروسافت، در آستانه دستیابی به نقشی گستردهتر هستند. پیت هگسِت، وزیر دفاع، خواستار آن شده است که در هر یک از پنج سال آینده، هشت درصد از بودجه نظامی از پیمانکاران دفاعی سنتی به سمت شرکتهای فناوریِ هوش مصنوعی هدایت شود.
اتحاد میان میلیاردرهای فناوری و ترامپ اصلاً یکطرفه نیست. تفکر فرابشریت بهخوبی با برنامه سیاسی خود ترامپ همخوانی دارد و رهبران فناوری با اشتیاق از سیاست خارجی تهاجمی او، تلاشهایش برای افزایش قدرت و سود شرکتها، و انحلال اکثر نهادهای نظارتی و برنامههای رفاهی-اجتماعی حمایت کردهاند. یکی از روشهای آنها، استفاده از کنترلشان بر رسانههایی چون ایکس ، (توییتر سابق)، فاکس نیوز، واشینگتن پست، سی ان ان و سی بی سی نیوز است تا تحلیلهای نژادپرستانه، بیگانه هراسانه، ضد مهاجرت و زنستیزانه ترامپ درباره افت شرایط زندگی و کاری اکثریت مردم را ضریب ببخشند و تقویت کنند.
اقتصاد هوش مصنوعی: از رونق تا فروپاشی
اولگارشهای فناوری به یک دلیل اصلی از نفوذ سیاسی بینظیری برخوردارند: رهبران سیاسی و تجاری، نقش محوری هوش مصنوعی — و به تبع آن، سرمایهگذاریهای بخش فناوری — را در سودآوری و چشمانداز رشد اقتصادی ایالات متحده به رسمیت میشناسند.
هزینهکردهای مربوط به زیرساختهای هوش مصنوعی — یعنی دیتاسنترها و تجهیزات و نرمافزارهای مرتبط با آنها — به پیشران اصلی رشد اقتصادی آمریکا تبدیل شده است. سرمایهگذاریهای سرمایهای سالانه مربوط به هوش مصنوعی توسط بزرگترین شرکتهای فناوری (آلفابت، آمازون، متا و مایکروسافت) از صد و پنجاه میلیارد دلار در سال ۲۰۲۲ به سیصد و شصت میلیارد دلار در سال ۲۰۲۵ رسید و پیشبینی میشود که این هزینه در سال ۲۰۲۶ به رقم بهمراتب بزرگترِ ششصد و پنجاه میلیارد دلار برسد. بلومبرگ این رقم کلان را با اشاره به این نکته ملموستر میکند که: «بزرگترین خودروسازان مستقر در آمریکا، سازندگان تجهیزات ساختوساز، راهآهنها، پیمانکاران دفاعی، اپراتورهای بیسیم، شرکتهای تحویل محموله، به همراه اکسونموبیل، اینتل، وولمارت و شرکتهای مشتقشده از جنرال الکتریک — در مجموع بیست و یک شرکت بزرگ — پیشبینی میشود که در سال ۲۰۲۶ روی هم رفته صد و هشتاد میلیارد دلار هزینه کنند».
و این چهار شرکت فناوری، تنها سرمایهگذاران در دیتاسنترها نیستند. به عنوان مثال، اوراکل نیز به تامینکننده اصلی خدمات ابری تبدیل شده است. در سال ۲۰۲۵، این شرکت قراردادی با «اُپن ای آی» امضا کرد تا ظرف مدت پنج سال، سیصد میلیارد دلار خدمات پردازشی در اختیار آن قرار دهد.
اقتصاد آمریکا همچنین از جهش ارزش بازار سهام که ناشی از هوش مصنوعی بود، سود برده است. عرضه ی «چت جی بی تی» در نوامبر ۲۰۲۲ باعث رشد انفجاری ارزش سهام مرتبط با هوش مصنوعی شد و بازار در سال ۲۰۲۵ به دومین ارزشگذاری بالا در تاریخ خود دست یافت. ثروتمندترین آمریکاییها به شکل ناهمگون و بیتناسبی از این سود بهرهمند شدند و افزایش هزینههای مصرفی آنها ناشی از این ثروت، به عامل مهمی در رشد اقتصادی ایالات متحده تبدیل شد.
با این حال، اگرچه رهبران فناوری و صندوقهای سرمایهگذاری بزرگ همچنان با اطمینان از آیندهای مبتنی بر هوش مصنوعی سخن میگویند، دلایل محکمی وجود دارد که باور کنیم ما به اوج حباب هوش مصنوعی و توانایی آن در حفظ یک سیستم روبهضعف نزدیک شدهایم. مهمترین دلیل این است:
هیچیک از مدلهای پیشرو هوش مصنوعی سودآور نبودهاند. این مسئله ممکن است بر خلاف شهود به نظر برسد، بهویژه با توجه به این تصور که هوش مصنوعی همهجا حضور دارد؛ اما علت آن است که تعریف مشخص و مورد توافقی برای هوش مصنوعی وجود ندارد و این به شرکتها اجازه میدهد این برچسب را روی انواع محصولات بزنند.
به طور کلی، هوش مصنوعی به فناوریهایی اشاره دارد که میتوانند عملکردهای شناختیِ معمولاً مرتبط با هوش انسانی را شبیهسازی کنند. این فناوریها معمولاً به دو گروه تقسیم میشوند: «یادگیری ماشین» و «هوش مصنوعی مولد». مدلهای یادگیری ماشین از الگوریتمها برای شناسایی الگوها، اتخاذ تصمیمات و بهبود عملکرد از طریق تجربه استفاده میکنند؛ آنها محتوای جدید تولید نمیکنند. این مدلها برای اداره موتورهای جستجو و وظایفی مانند تشخیص چهره و تصویر، فیلتر کردن اسپمهای ایمیل و تماس، پیشبینی وضعیت ترافیک و بهینهسازی مسیرها، و ترجمه زبان استفاده میشوند.
مدلهای هوش مصنوعی مولد به لطف آموزش روی مجموعهدادهها محتوای جدید خلق میکنند. مدلهای غیرزبانی بزرگ در محتوای غیرمتنی مانند تصویر و ویدیو تخصص دارند. مدلهای زبانی بزرگ «ال ال ام (ها)» توانایی تولید متنهای شبیه به انسان را دارند. پیشرفتهترین نسخهها همچنین میتوانند کدنویسی کرده و خروجیهای تصویری و ویدیویی تولید کنند. دقیقاً توسعه و بهرهبرداری از همین مدلهای پیشرفته است که رونق هوش مصنوعی را پیش میبرد.
شناختهشدهترین آنها عبارتند از «چت جی بی تی» محصول اُپن ای آی، «کلاود» محصول آنتروپیک، «جمنی» محصول گوگل، «گروک» محصول ایکس ای آی، و «لاما» محصول مِتا.
باور به سودآوری آتی آنهاست که شرکتهای فناوری را ترغیب میکند به ساخت دیتاسنترهای لازم برای آموزش و عملیات آنها ادامه دهند. اما اصل مشکل همینجاست: شواهد فزاینده نشان میدهد که این مدلهای پیشرفته هوش مصنوعی از نظر تکنولوژیک قادر نیستند به عنوان پلی به سوی چیزی شبیه به هوش مصنوعی عمومی «ای جی آی» عمل کنند و بسیار پرخطا و گرانتر از آن هستند که بتوانند پذیرش پولیِ قابلتوجهی از سوی کسبوکارها جلب کنند.
همه آنها به شبکه های عصبی پیچیدهای متکی هستند که برنامهریزی شدهاند تا بر اساس تشخیص الگو در طول آموزش، کلمات یا تصاویر را به صورت احتمالی انتخاب کرده و به دستورات پاسخ دهند. آنها «فکر» یا «استدلال» نمیکنند، و با توجه به ساختار داخلیشان، هیچ راهی وجود ندارد که بتوان آنها را به واحدهای مستقلی تبدیل کرد که قادر به حل مسائل جدید بدون برنامهریزی مجددِ مخصوصِ آن وظیفه باشند.
این ساختار همچنین مناسب بودن آنها را برای استفاده عمومی به شدت محدود میکند. به عنوان مثال، از آنجا که بخش زیادی از دادههای مورد استفاده برای آموزش آنها از وب استخراج میشود — و بنابراین شامل نوشتههای نفرتآمیز، تبعیضآمیز و کاملاً توهمآمیز است — این مدلها خروجیهایی تولید میکنند که اغلب این تعصبات را بازتولید کرده و حتی میتواند تفکرات توهمآمیز خطرناک را تشویق کند.
شاید نگرانکنندهترین مسئله برای کسبوکارها این حقیقت باشد که آنها به طور دورهای اطلاعات از خود درمیآورند یا به اصطلاح «دچار توهم» میشوند. یک نمونه بارز: در فوریه ۲۰۲۵، بیبیسی توانایی تمام مدلهای پیشرو هوش مصنوعی را در خلاصهسازی خبرها با دادن محتوای وبسایت بیبیسی به آنها و سپس پرسش درباره آن بررسی کرد. حدود بیست درصد از پاسخهای آنها خطاهای واقعی وارد کردند، مانند گزارههای فاقد حقیقت، اعداد و تاریخهای نادرست.
توسعهدهندگان هوش مصنوعی عموماً جدی بودن این مشکلات را رد کرده و ادعا میکنند که با مجموعهدادههای بهتر و بزرگتر، الگوریتمهای پیشرفتهتر و توان پردازشی بیشتر بر این خطاهاغلبه خواهند کرد. با این حال، مطالعات متعدد خلاف این را نشان دادهاند. همانطور که نیویورک تایمز توضیح داد: «جدیدترین و قدرتمندترین فناوریها… در حال تولید خطاهای بیشتری هستند، نه کمتر.» و مطالعهای توسط پژوهشگران «اُپن ای آی» به این نتیجه رسید که «مدلهای زبانی بزرگ همیشه توهم تولید خواهند کرد؛ زیرا این امر ناشی از محدودیتهای بنیادی ریاضی است که با مهندسی بهتر قابل حل نیست».
بنابراین تعجبی ندارد که ارزیابی «آزمایشگاه رسانهای امآیتی» در سال ۲۰۲۵ روی صدها مورد بهکارگیری هوش مصنوعی نشان داد که «نود و پنج درصد سازمانها هیچ بازدهی سرمایهای دریافت نمیکنند». پیمایش «مؤسسه اطلاعات بازار جهانی اساندپی» از بیش از هزار بنگاه اقتصادی در سراسر آمریکای شمالی و اروپا نشان داد که چهل و دو درصد از آنها اکثر طرحهای هوش مصنوعی خود را در سال ۲۰۲۵ رها کردهاند، در حالی که این رقم در سال ۲۰۲۴ تنها هفده درصد بود. همچنین پیمایش «دفتر ملی پژوهشهای اقتصادی آمریکا» از مدیران ارشد ایالات متحده، بریتانیا، آلمان و استرالیا که بین نوامبر ۲۰۲۵ تا ژانویه ۲۰۲۶ انجام شد، فاش کرد که «شرکتها از تاثیر ناچیز هوش مصنوعی در سه سال گذشته خبر میدهند؛ به طوری که بیش از هشتاد درصد شرکتها هیچ تاثیری را بر اشتغال یا بهرهوری گزارش نکردهاند».
این کارنامه ناامیدکننده، توسعهدهندگان هوش مصنوعی را در بنبست قرار داده است. آموزش و اجرای مدلهای آنها بسیار گران است، اما با توجه به محدودیتهایشان، تنها میتوانند پایگاه مشتریان خود را با ارائه اشتراکهای رایگان یا دارای سوبسید سنگین بسازند. حتی حسابهای حرفهای پولی نیز به دلیل هزینههای پردازشی بالای هر پرسوجو برای «اُپن ای آی» خسارت مالی بار میآورند.
برنامه ی «چت جی بی تی» در سال ۲۰۲۴ حدود پنج میلیارد دلار و در سال ۲۰۲۵ حدود هشت میلیارد دلار ضرر داد. شرکت «اُپن ای آی» زیان چهارده میلیارد دلاری را برای سال ۲۰۲۶ پیشبینی میکند و برخی تحلیلگران بر این باورند که این شرکت ممکن است تا اواسط سال ۲۰۲۷ بدون تامین مالی جدید و بزرگ، کاملاً بیپول شود.
«چت جی بی تی» بیش از پانصد میلیون کاربر هفتگی دارد، اما تنها پانزده و نیم میلیون نفر از آنها مشترک پولی هستند که به گفته اد زیترون، مفسر حوزه فناوری، «یک نرخ تبدیل فوقالعاده ضعیف و فاجعهبار است.» شرکت «آنتروپیک» نیز در همین مسیر حرکت میکند: این شرکت در سال ۲۰۲۵ حدود پنج ممیز دو میلیارد دلار زیان دید.
توسعهدهندگان هوش مصنوعی دلسرد نشده و همچنان پولها را به پای مدلهای جدید میریزند و سازندگان دیتاسنترهای مقیاسبزرگ به ساخت مراکز داده هرچه بزرگتر برای پشتیبانی از آنها ادامه میدهند. این تعهدات ممکن است اقتصاد آمریکا را برای چند سال دیگر به جلو ببرد، اما در نهایت فشارهای ناشی از سودآوری، تعدیل نزولی را در سرمایهگذاریهای مرتبط با هوش مصنوعی و رشد کلی آمریکا تحمیل خواهد کرد. با این حال، این سناریوی خوشبینانه است. تعدادی از اقتصاددانان و تحلیلگران هشدار دادهاند که رونق هوش مصنوعی در حال تبدیل شدن به حبابی است که ممکن است به زودی فروپاشیده و رکورد اقتصادی جدی را رقم بزند.
یکی از دلایل اصلی نگرانی آنها، آسیبپذیری مالی «اُپن ای آی» است. این شرکت تاکنون قراردادهایی امضا کرده که آن را متعهد میکند ظرف هشت سال آینده حدود یک ممیز چهار تریلیون دلار روی زیرساختهای هوش مصنوعی هزینه کند؛ از جمله پانصد میلیارد دلار برای خرید تراشه از «انویدیا» و سیصد میلیارد دلار برای خدمات پردازشی از اوراکل. این حجم از پول برای شرکتی که همچنان زیانده است رقمی غولآساست، به این معنی که مقدار قابلتوجهی از آن باید از طریق بازارهای بدهی خصوصی تامین شود.
اما اگر «اُپن ای آی» با سرعت فعلی به سوزاندن و هدر دادن پول ادامه دهد، نیازهای مالی آن به زودی از آنچه بازارها قابل قبول میدانند فراتر خواهد رفت. زمانی که این اتفاق بیفتد، شرکت چارهای جز انقباض و کاهش هزینهها نخواهد داشت و طلبکاران آن ضربه خواهند خورد. پیآمدهای این اتفاق زنجیرهوار پخش خواهد شد. به عنوان مثال، اوراکل نیز برای تامین مالی ساخت دیتاسنترهای خود به شدت به وام و بدهی متکی است و روی «اُپن ای آی» برای بخش اعظم درآمدهای آتی خود حساب باز کرده است. بنابراین عقبنشینی «اُپن ای آی» مشکلات مالی جدی برای اوراکل و طلبکارانش ایجاد خواهد کرد. از آنجا که هم «اُپن ای آی» و هم اوراکل مشتریان اصلی انویدیا هستند، امساک و صرفهجویی آنها باعث افت تقاضا برای تراشههای انویدیا و احتمالاً سقوط قیمت سهام آن خواهد شد. و این روند همینطور ادامه مییابد..
حتی بزرگترین شرکتهای فناوری نیز در معرض خطر هستند. آنها نیز وامهای سنگینی گرفتهاند و پیشبینی میشود پولهای جمعآوریشده از بازارهای بدهی، حداقل نیمی از هزینه سرمایهگذاریهای دیتاسنتر آنها را پوشش دهد. همانطور که یکی از تحلیلگران مالی اشاره میکند: «اگر رشد بازار هوش مصنوعی حتی تثبیت شود و از جهش بایستد، ما خیلی سریع با ظرفیتهای اضافه بر سازمانِ ساختهشده روبهرو خواهیم شد، بدهیها بیارزش میشوند و موسسات مالی پول خود را از دست خواهند داد».
اگرچه دانستن اینکه چه زمانی و چگونه رونق هوش مصنوعی به پایان میرسد غیرممکن است، اما دو چیز روشن است:
نخست اینکه، ما در مسیر ایجاد یک سیستم «ای جی آی» (هوش مصنوعی عمومی) نیستیم که بیتلاش بحرانهای بیشمار ما را حل کند. در واقع کاملاً برعکس آن صادق است: تلاشهای میلیاردرهای فناوری برای تسلط بر زندگی ما، حال و روز ما را بدتر کرده است؛ با اقتصادی نامتوازن، ظرفیتهای دولتی و حمایتهای اجتماعی تضعیفشده، و وابستگی روزافزون به سیستمهای پر اشکال هوش مصنوعی.
دوم اینکه، پایان این رونق به معنای بازتنظیم خودکار اقتصاد سیاسی ما نخواهد بود. اگر ما خواستار یک سیستم جدید و پاسخگوتر هستیم، باید برای به دست آوردنش مبارزه کنیم.
در حال پیشروی
نشانههایی وجود دارد که پویایی و تحرکِ سرمایهداری بهآرامی اما بهطور پیوسته در حال شکلدادن به یک جنبش مقاومت با پتانسیلِ دگرگونسازیِ چشمگیرِ چشمانداز سیاسی است. به عنوان مثال، نظرسنجیها نشان میدهند هرچه تجربه مردم با سیستمهای هوش مصنوعی مولد بیشتر میشود، بیاعتمادی آنها نیز افزایش مییابد. نظرسنجی سال ۲۰۲۵ مؤسسه «یوگاو» نشان داد که «سهم فزایندهای از آمریکاییها نسبت به هوش مصنوعی بدبین شدهاند و انتظار دارند تأثیر منفی بر جامعه داشته باشد.»
در حال حاضر، متشکلترین مخالفتها با استفاده از هوش مصنوعی از سوی اتحادیههای شغلی، بهویژه اتحادیههای نماینده روزنامهنگاران، طراحان گرافیک، فیلمنامهنویسان و بازیگران صورت میگیرد که پیروزیهای مهمی نیز به نام خود ثبت کردهاند. ورود سریع سیستمهای هوش مصنوعی به مدارس و بیمارستانها نیز اتحادیههای معلمان و کادر درمان را برآن داشته تا خواستار چانهزنی اجباری درباره نحوه استفاده از هوش مصنوعی شوند. بدون شک، کارگران سایر صنایع نیز بهزودی به این مسیر خواهند پیوست.
سریعترین رشد در میان مخالفان رونق هوش مصنوعی، متعلق به «جنبش ضد دیتاسنتر» است. بیشتر دیتاسنترهایی که در حال حاضر ساخته میشوند از نوع «مقیاسبزرگ» هستند که همانطور که از نامشان پیداست، بسیار غولآسایند. کسانی که در نزدیکی این مرکزها زندگی میکنند، حق دارند نگران آثار بهداشتیِ ناشی از آلودگی صوتیِ فنهای خنککننده و آلودگی هوای ژنراتورهای دیزلی پشتیبان آنها باشند. آنها همچنین نگران تاثیر این مراکز بر ارزش املاک و قابلیت سکونت در محلههای خود هستند.
با این حال، مصرف انرژی غولآسای این دیتاسنترهای مقیاسبزرگ است که به بزرگترین نگرانی تبدیل شده است. این موضوع باعث افزایش قبوض برق خانگی شده و دولتهای ایالتی را تشویق میکند تا بسیاری از نیروگاههای زغالسنگی موجود در کشور را بازگشایی کرده یا طول عمر آنها را افزایش دهند. دیتاسنترها در حال حاضر حدود پنج درصد از برق آمریکا را مصرف میکنند و پیشبینی میشود این رقم تا سال ۲۰۳۰ به نزدیک ده درصد برسد. نمیتوان خطری را که این روند برای مبارزه با گرمایش جهانی ایجاد میکند نادیده گرفت. دیتاسنترهای مقیاسبزرگ همچنین مصرفکنندگان سنگین آب هستند. یک دیتاسنتر بزرگ میتواند روزانه تا پنج میلیون گالن آب آشامیدنی مصرف کند که تقریباً معادل مصرف روزانه آب یک شهر پنجاه هزار نفری است.
این نگرانیها بسیاری از سازمانهای محیطزیستی را برآن داشته تا در مخالفت با دیتاسنترهای جدید به گروههای محلی بپیوندند. تلاشهای آنها به پیروزیهای مهمی در شهرها و ایالتهای سراسر کشور منجر شده است، از جمله توقفهای موقت (تعلیق) در ساخت دیتاسنترهای جدید.
اتحاد میان میلیاردرهای فناوری و ترامپ بر پایهای بیش از یک منافع مشترک در توسعه هوش مصنوعی بنا شده است؛ این اتحاد همچنین با یک بیاعتمادی مشترک به سازوکارهای دموکراتیک و مخالفت با قوانین، مقررات و نهادهای دولتی پشتیبانی میشود که توانایی مهارِ پولسازیِ سرمایهدارانه را دارند. و این امر نیز در حال تولید مقاومت است: خشم از اقدامات اداره مهاجرت و گمرک آمریکا به ویژه کشتارهای ژانویه ۲۰۲۶ در مینیاپولیس، باعث شده تا بسیاری از کارکنان بخش فناوری از شرکتهای خود بخواهند قراردادهای خود را با این اداره لغو کرده و به حمایت گستردهتر خود از سیاستهای دولت ترامپ پایان دهند.
به طور کلیتر، انزجار و حتی کینه مستقیم نسبت به میلیاردرها در حال افزایش است. ایلان ماسک به دلیل نحوه استفادهاش از رهبری «اداره کارآمدی دولت» برای نابودی برنامههای رفاهی-اجتماعی، به هدف ویژهای برای استهزا و تمسخر تبدیل شده است. کمپینها و اقدامات «سرنگونی تسلا» به رویدادهای محبوب مردم تبدیل شدهاند.
تظاهرات در بسیاری از نقاط کشور اکنون مستقیماً میلیاردرها را هدف قرار میدهد و شعار «مردم مقدم بر میلیاردرها» به طور معمول شنیده میشود. تظاهرات «شاه نمیخواهیم» در اکتبر ۲۰۲۵ و مارس ۲۰۲۶ هر کدام میلیونها نفر را به خیابانها کشاند. در برخی شهرها، مردم از ابراز نارضایتی ساده فراتر رفته و سوسیالیستهای خودخوانده (منفرد) را در مواضعی با نفوذ سیاسی محدود اما واقعی، مانند شهرداران و اعضای شورای شهر، انتخاب کردهاند.
خلاصه آنکه، میلیاردرهای فناوری در دستیابی به تسلطی که خواهان آن بودند شکست خوردهاند. مردم همچنان ظرفیت و قاطعیت خود را برای مقاومت نشان میدهند. اما مقاومت به تنهایی کافی نخواهد بود؛ یک بنبست که به سرمایهداری اجازه دهد به شکلدهی گزینههای ما ادامه دهد، تنها از بدتر شدن مداوم شرایط زندگی و کاری ما اطمینان حاصل میکند.
فراتر رفتن از این بنبست کار سادهای نیست. یک دلیل آن، وسوسه همیشگی یک تلاش انتخاباتی ضد ترامپ به رهبری حزب دمکرات است. متأسفانه، رهبران حزب دمکرات از هماکنون روشن کردهاند که امیدوارند روابط خود را با اولیگارشهای فناوری بازسازی کنند. در دسامبر ۲۰۲۵، حکیم جفریس، رهبر اقلیت مجلس نمایندگان، از تشکیل «کمیسیون دموکراتهای مجلس نمایندگان در زمینه هوش مصنوعی و اقتصاد نوآوری» خبر داد. هر پنج عضو منصوبشده، روابط نزدیک و حمایتی با جامعه هوش مصنوعی و فناوری دارند.
کمک به معترضان برای اجتناب از این تله آسان نخواهد بود، اما بههیچوجه غیرممکن نیست. در راس فهرست وظایف، باید تدوین یک استراتژی سازماندهی باشد که بتواند جنبش کارگری گستردهتر را مستقیماً وارد مبارزه کند، پیوند میان سازمانهای مختلف کارگری و نهادها و جنبشهای فعال فعلی را تقویت کند، و شاید از همه مهمتر، به شرکتکنندگان کمک کند تا ببینند ریشه تهدیدات علیه رفاه ما از سوی سیستمهای هوش مصنوعی و اتحاد میلیاردرهای فناوری-ترامپ، یک اقتصاد سیاسی ویرانگرِ سرمایهداری است که باید هدف اصلی ما برای تغییر باشد.
نویسنده: مارتین هارت-لندزبرگ – مارتین هارت-لندزبرگ استادیار بازنشسته (استاد ممتاز) اقتصاد در کالج لوئیس و کلارک در پورتلندِ اورگن است. او رئیس شاخه اورگن «اتحادیه ملی نویسندگان» است و یادداشتهای خود را در وبلاگ «گزارشهایی از جبهه اقتصادی» منتشر می کند.
مترجم: بهمن زرّین – برای سایت اتحاد کارگران انقلابی ایران
بهسوی یکپارچهسازی جنبش کارگری و تودهای بهعنوان مدخلی برای ساخت یک چارچوب چپِ فراگیر و متحد

بیان دیدگاه