برچسب: ادبیات کارگری
-
یا همه… یا هیچ!

بیدادا….چه روزگاری شدهکه مخفیکار و ناپیدا میپرسید:فانوس شکستهات کجاست،مگر تو نبودی که میخواستیخورشید راپشتِ پلکهای پیرِ خودپنهان کنی!؟ای بیخبر…. خداوندتو را کاهل و کَمبین آفریده است،برو فقط شعرت را بگو…! و من هراسان وُخیره به انبردست،گفتم حق با شماست.شما پدرانِ بسیاری رادوزخنشینِ نان و هلاهلکردهاید،حالا هم مرابه پرهیز از نجاتِ ناممکنِ آدمیاندرز میدهید!؟ – بنویس:اسم،…
-
چه اتفاقی دارد می افتد؟ – شعر
اربابان میلیاردر میگویند، بیایید گله را گلچین کنیم. چرا باید مالیاتی را که به ما میدهند، برای هوای قابل تنفس هدر دهیم. اینجا هوا خوب است. ما آبی را که آلوده میکنیم، نمینوشیم. یک دیوانه میتواند مرکز کنترل و پیشگیری از بیماریها را نابود کند، در حالی که ما بیمه آنها را از میلیونها نفر…