بیدادا….
چه روزگاری شده
که مخفیکار و ناپیدا میپرسید:
فانوس شکستهات کجاست،
مگر تو نبودی که میخواستی
خورشید را
پشتِ پلکهای پیرِ خود
پنهان کنی!؟
ای بیخبر….
خداوند
تو را کاهل و کَمبین آفریده است،
برو فقط شعرت را بگو…!
و من هراسان وُ
خیره به انبردست،
گفتم حق با شماست.
شما پدرانِ بسیاری را
دوزخنشینِ نان و هلاهل
کردهاید،
حالا هم مرا
به پرهیز از نجاتِ ناممکنِ آدمی
اندرز میدهید!؟
– بنویس:
اسم، فامیل، رویا، کار…؟
من
ماهیِ خُردِ هیچ دریایی نبودهام،
من
کوسهی کمین کردهی هیچ برکهای
نیستم.
من
تنها
چشم به راهِ سپیدهدمی هستم،
تا سرانجام روزی
همهی دریاها را
یکجا ببلعم…
سیدعلی صالحی
بازخوانی یک رویداد: اسفند هزار و چهارصد و یک، وقتی وزیرِ وقت ارشاد مدعی شده بود که «میزان آزادی بیان در ایران، قابل مقایسه با جاهای دیگر نیست» سیدعلی صالحی در واکنش به سانسور دو اثرش نوشت: حقیقتاً میزان این آزادی را در پرتو کدام چراغ مظنه کنیم؟ پچپچههای پشتِ پنجره، آن هم در ذهن و نه بر زبان، همان آزادی بیان(!)است.
عدل ترازو شکسته و آزادی بیان به امری هراسآور تبدیل شدهاست. لیستِ کتابهایی که مدفون شده… اعلام کنید تا به صحتِ سخن من پی ببرید، یکی و دوتا نیست…! به دو خوشه از این خرمن برباد داده اشاره میکنم: یک – در غیاب سیمرغ و دو – ذکر لیلی در غمنامه ی قیس.
از صفحهٔ نخست تا آخرین عبارت این دو دفتر، عیناً طرحِ اصلاح با تبر را اعمال کردهاند. این تیم، در دایرهٔ بررسی کتاب، شعرهای مرا با «مین» اشتباه گرفتهاند. پاکسازیِ میدانی آن هم در جهانِ معنا – با چنین وسعتی- یعنی اعلامِ مرگ واژه! حذف و هجومی از این دست… نشان میدهد که باید «ناامید» شد!؟ غیرممکن است.
من این اجحافِ ظالمانه را نمیپذیرم….خاصه در جهانی که میزان آزادی بیان و مقایسه و جاهای دیگر….!
این میزان و این بیان و این به بیکجا کشاندنِ خلاقیت، آن هم روز روشن… چه ربطی به رؤیای آزادی دارد!؟
نه توزین، نه ترازو، نه تعادل، و نه عدالت… کجا رعایت شدهاست که باور کنیم به آزادی راه دادهاید!؟ توقیف (مثلاً اصلاح) شعر، آن هم به شیوهٔ تبر، تنها به تاریکی دامن میزند.
چنین چراغشکنی تنها ظلمات را زرهپوش میکند. این سِگرمهٔ مسموم… نه سانسور، که ستم غیرقابل کتمان است.
خواب دیدهام بچهیوز، این پیادهٔ پیروز راه افتاده، دارد رو به جنگلهای شمال میرود.

بیان دیدگاه