حسن مرتضوی ||| در وصف اوضاعواحوال این دورهی سخت پرتلاطم، شاید نخستین عبارتی که به ذهن میرسد این باشد: حماقت ابدی! جنجالهای روزمره، بهتانها و افتراهای بیشمار، تحلیلهای کودکانه و بیثمر، خیالات مجنونانه، جدلهای بیمحتوا و سرشار از لفاظی؛ و در این میان، گمشدن خواستهها و مطالبات در انبوه وقایع گیجکننده. گویی زیر پای آدمها خالی شده و جهتیابی هر روز دشوارتر میشود. رویارویی هرروزهی نیروهای آشنا و ناشناس، با وساطت و هیاهوی رسانهها، چنان بر این سردرگمی افزوده که حتی راههای قدیمی و اطمینانبخش، کورهراههای آشنا و رسوم سادهی زندگی نیز دیگر مایهی اطمینان نیستند.
زمانی میگفتیم این دردِ زادهشدن نو از دل کهنه است. اما اکنون نو و کهنه چنان در هم آمیختهاند که دیگر بهسختی میتوان چنین ادعایی کرد. آنچه وعدهی نوزایی میدهد، چهبسا خود صورت دیگری از همان مناسبات کهنه باشد؛ و آنچه فرسوده و رو به زوال است، هنوز میتواند خود را در هیئتی تازه بازسازی کند. درست در چنین شرایطی، گروهی برای نوزایی کذایی لهله میزنند و گروهی دیگر دودستی به نظم کهنه و مندرس آویختهاند. در میان این هیاهو، صدای کسانی که نه آن وعده را باور دارند و نه به این نظم دل بستهاند، کمتر شنیده میشود.
این کشاکش، همراه با تصور حملهای قریبالوقوع و بمبارانی دهشتانگیزتر از گذشته، فضایی آخرالزمانی پدید آورده است؛ فضایی که در آن هراس از نابودی، مجال اندیشیدن به دگرگونی را نیز تنگتر میکند. اما تاریخ منتظر ما نمیماند تا با فراغبال بیندیشیم و در آزمونهای نظری و عملی به راهکارهایی سنجیده برسیم. ناگزیریم در همین تنگنا موضع بگیریم، بیآنکه پاسخ همهی پرسشها را یافته باشیم. در چنین وضعیتی، نه میخواهیم خانه را از بن ویران کنند و نه میخواهیم ویرانیهایش را بیاراییم. میکوشیم جلوی ویرانی بیشتر را بگیریم و از جان آدمها و امکان دگرگونکردن زندگی دفاع کنیم. مخالفت با جنگ، تعلیق خواستهها و مطالبات نیست؛ دفاع از امکان پیگیری آنهاست.
نه به جنگ!
مزد کم است، شغل ناامن؛ پیمانکاری حلقه اتصال بحرانهای کارگری

بیان دیدگاه