کارگران ساختمانی؛ قربانیان خاموش رکود پساجنگ

اتحاد کارگران انقلابی ایران ||| صدها هزار کارگر ساختمانی در دوران پساجنگ همچنان از هیچ امنیت شغلی برخوردار نیستند. مشکل بزرگ کارگران ساختمانی این است که فاقد هر گونه جایگاه تثبیت شده ای در درون سیستم و سامانه های آماری و دولتی هستند. دلایل عمده این وضع عدم وجود کارفرمای مشخص، نداشتن قراردادهای پایدار، غیر رسمی بودن بازار کار و محرومیت بخش بزرگ کارگران ساختمانی از بیمه بیکاری است. با این حال اطلاعات و ارزیابی‌های میدانی از سوی نهادهای صنفی مانند کانون انجمن‌های صنفی کارگران ساختمانی نشان می دهد که بویژه تحولات و رکود پسا جنگ، زندگی و معیشت حدود یک میلیون و دویست هزار کارگر ساختمانی و خانوارهای آنان را به طور جدی فلج کرده است.

گسترش پدیده «نیمه بیکاری»، «توقف پروژه ها» و فرایند تشدید حذف در برخورداری از بیمه بیکاری از سوی سازمان تامین اجتماعی، از دلایل انهدام زندگی و معیشت کارگران ساختمانی است. پیش از جنگ، استادکاران و کارگران ماهر به طور میانگین بیست روز در ماه مشغول به کار بودند. این میزان در حال حاضر به کمتر از ده روز در ماه کاهش یافته است، که نشان‌دهنده رواج شدید «نیمه‌بیکاری» است.

در اثر بلاتکلیفی‌های ناشی از عدم تثبیت توافق ایران و آمریکا در دوره پسا جنگ و ادامه رکود اقتصادی، حجم ساخت‌وسازها در مقاطعی به حدود بیست درصد سال گذشته افت کرده که به معنای توقف تقریباً کامل پروژه‌ها است. هم روند با تاثیرات مخرب این دو عامل بر معاش کارگران ساختمانی، تامین اجتماعی نیز چنانچه فعالان صنفی می گویند ضربه سنگینی بر این کارگران وارد کرده است. رئیس انجمن صنفی کارگران ساختمانی گرگان می گوید سهمیه‌ی بیمه تامین اجتماعی کارگران ساختمانی از خرداد ۱۳۹۹ تا امروز بدلایل نامعلومی از سوی سازمان تامین اجتماعی متوقف شده، به همین دلیل کارگران ساختمانی با مشکلات جدی روبرو شده‌اند.

بیکاری، زندگی و معاشِ بیش از یک میلیون نفر از کارگران بخش ساختمان را در خطر قرار داده و معیشت و امنیت شغلی آنان در سایه ی درگیری جناح های مختلف حکومتی برای تثبیت جای پا در سیستم در دوران پساجنگ، آگاهانه و عامدانه به دست فراموشی سپرده شده است. فعالان این بخش بر ضرورت فعال‌سازی پروژه‌های عمرانی و نیمه‌تمام در کشور، و اقدام فوری مسئولان برای خروج بخش ساختمان از رکود و نجات هزاران کارگر از بیکاری تاکید می کنند. آنان این واقعیت را یادآور می شوند که هر پروژه‌ای که فعال می‌شود، زنجیره‌ای از مشاغل مانند حمل‌ونقل، مصالح‌فروشی، آهنگری، برق‌کاری، لوله‌کشی، نقاشی و ده‌ها حرفه دیگر هم جان می‌گیرد. ولی صدای آنان در میان گروهبندی های حکومتی بازتابی ندارد و مجادلات این گروه ها بر سر سهم و قدرت بیشتر خودشان است.
واقعیت این است است که انجمن های صنفی کارگران ساختمانی هم توانایی دفاع از حقوق صنفی کارگران این بخش را در شرایط تحمیل نیمه بیکاری و توقف پروژه ها در دوره کنونی ندارند. این انجمن ها به دور از استثناها در دوره قبل از جنگ هم چنین توان و وظیفه ای نداشته اند.
از سوی دیگر بدون سازمان یابی مستقل کارگران بخش ساختمان، راهی برای دفاع از منافع صنفی مشروع آنان در وضعیت فعلی وجود ندارد. در شرایطی که هر نوع تلاش برای سازمان یابی مستقل هر لایه از نیروی کار بسرعت امنیتی شده و سرکوب می شود، و با وجود پراکندگی شدید، عدم استقرار در یک کارگاه ثابت، کارگران ساختمانی می توانند با استفاده از تجارب بین‌المللی و تاریخی برای پیگیری مطالبات معیشتی خود به روش‌های جایگزین زیر توجه کنند:

الف: شبکه‌سازی افقی و ایجاد کمیته‌های مستقل محلی
کارگران ساختمانی در غیاب یک صنف سراسری کارآمد، در سطح محلات، مناطق شهری یا میادین تجمع روزمزدی (پاتوق‌های کارگری)، هسته‌های کوچک و مستقل شکل می‌دهند. این شبکه‌ها به جای بوروکراسی اداری، بر پایه اعتماد متقابل و ارتباط مستقیم تلفنی یا مجازی اداره می‌شوند و در بزنگاه‌ها توانایی هماهنگی سریع برای اعتراض یا همبستگی را دارند.


ب: بهره‌گیری از میدان کاربه عنوان سنگر چانه‌زنی
محل تجمع روزانه کارگران ساختمانی (میادین شهر) برخلاف کارخانه‌ها، دیواری ندارد. این فضاها می‌توانند از صرفِ محل انتظار برای کار، به فضایی برای تبادل نظر، آگاهی‌بخشی صنفی و اتخاذ تصمیمات مشترک (مثل توافق بر سر حداقل دستمزد روزانه منطقه‌ای و بایکوت کارفرمایانی که کمتر از آن پرداخت می‌کنند) تبدیل شوند.


ج: استفاده از اهرم «همبستگی زنجیره‌ای» با سایر بخش‌های صنعت ساختمان
کارگران ساختمانی یک توده واحد نیستند؛ این بخش شامل گچ‌کاران، آرماتوربندها، جوشکاران و لوله‌کش‌هاست. ایجاد اتحادهای افقی میان این رشته‌های مختلف به طوری که اگر یک گروه (مثلاً قالب‌بندان) در اعتراض به دستمزد یا نبود امنیت معاش دست از کار کشند، سایر بخش‌ها نیز پروژه را متوقف کنند، چنین همبستگی ی چانه‌زنی با کُلِّ کلان‌سازندگان و دولت را ممکن می‌سازد.
ح: فشار از طریق «رسانه‌ای کردن بحران» و جلب افکار عمومی
از آنجا که بخش عمده‌ای از حوادث کار و فقر مطلق معیشتی متوجه ی کارگران ساختمانی است، مستندسازی این وضعیت و انتشار آن در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های مستقل، ابزار قدرتمندی است. ایجاد کارزارهای عمومی پیرامون «حق معاش در دوره بحران»، ممکن است حاکمیت را به دلیل ترس از تبعات امنیتی و اجتماعی فقر مطلق، مجبور به عقب‌نشینی یا اعطای بسته‌های حمایتی مقطعی ‌کند.

د: سازماندهی حول صندوق‌های همیاری مستقل (تعاونی‌های بقا)
در متن بحران‌هایی نظیر پساجنگ که حاکمیت از تضمین معاش شانه خالی می‌کند، تشکیل صندوق‌های مالی کوچک و مستقل درون‌گروهی که با حق عضویت‌های اندک خود کارگران یا کمک‌های مردمی اداره می‌شود، به عنوان یک سپر حمایتی موقت عمل می‌کند. این صندوق‌ها در ایام بیکاری مطلق، حداقل‌های معیشتی را برای اعضا تامین می‌کنند تا کارگر مجبور به تن دادن به استثمار مضاعف نشود.

نکته آخر این که، شرایط اجرای همه این راهکارها نه به شیوه کامل و فوری فراهم است، و نه بدون هزینه و یا برخورد به مقاومت و بازدارندگی ها در سطوح مختلف قابل تحقق است. اما فعالان کارگری بخش ساختمان می توانند با توجه به این تجارب راه همکاری و همگرایی را در پیش بگیرند.

سقوط آمار رسمی در چاه واقعیت؛ وقتی وزیر کار هم خط بطلان بر ادعاهای مجلس کشید!

انحلال شرکت‌های پیمانکاری، تنها یک «وعده‌درمانی» برای مدیریت فضای ملتهب جامعه بود

بیان دیدگاه