یک – بنا به رسمی سنتی در کاخ سفید، دود سفیدی به نشانه حلوفصل صلحآمیز یک تعارض دیگر در جهان به هوا برخاست تا جهانیان بدانند که سیاستمداران آمریکایی تا چه حد از روحیهی ستیزهجویی و جنگ و خونریزی فاصله دارند و جز آرامش ما ملتهای جورواجور چیزی نمیطلبند! مبارکشان باشد این همه پایبندی به تشریفات دیپلماتیک و اجرای مو به موی مناسک صلح و آشتی.

اکنون یک سال از خرداد ۱۴۰۴ تا خرداد ۱۴۰۵ گذشته است؛ یک سالی که در آن دو جنگ ــ یکی دوازده روزه و دیگری چهل روزه ــ و یک شورش کور رخ داد. این صلح و صفا که اکنون دودی سفید و امضایی دیجیتالی نشانهی آن شده است، چه ترازنامهای از خود بر جای گذاشته است؟
دو – ترازنامهی اقتصادی احتمالاً سرسامآور است. تخریب خانهها، زیرساختها، مراکز تولیدی، تأسیسات انرژی، شبکههای حملونقل و مناطق شهری و صنعتی، هزینههایی بر جای گذاشته که سالها بر دوش جامعه سنگینی خواهد کرد. برآورد دقیق آن را باید به کارشناسان سپرد، اما حتی تقریبیترین محاسبات نیز از خسارت مستقیم فیزیکی در حدود سی تا هشتاد میلیارد دلار و خسارت کل اقتصادی ــ با احتساب رکود، تورم، کاهش تولید، فرار سرمایه و افت سرمایهگذاری ــ در حدود صد تا سیصد میلیارد دلار سخن میگویند. معنای واقعی این ارقام تنها در ویرانههایی که بر جای ماندهاند خلاصه نمیشود؛ بلکه در سالهایی نهفته است که صرف بازسازی خواهد شد، در پروژههایی که هرگز آغاز نخواهند شد، و در فرصتهایی که برای یک نسل از دست خواهد رفت.
سه – ترازنامهی جانی نیز کمابیش روشن است. حدود چهارهزار و سیصد تا چهارهزار و ششصد کشته و دستکم شانزده تا هیجده هزار زخمی؛ و این تنها آماری است که مستقیماً به جنگها مربوط میشود. اگر کشتهشدگان و زخمیهای شورش دیماه را نیز به این مجموعه بیفزاییم، ابعاد انسانی فاجعه روشنتر میشود. اما حتی این اعداد نیز همهی حقیقت را بازگو نمیکنند. پشت هر عدد، خانوادهای قرار دارد که عزیزی را از دست داده، کودکی که یتیم شده، انسانی که برای همیشه با نقص عضو یا آسیب روانی زندگی خواهد کرد.
چهار – با این همه، مهمترین بخش ماجرا نه ترازنامهی اقتصادی است و نه ترازنامهی جانی، بلکه ترازنامهی سیاسی است. زیرا خسارتهای مادی را میتوان ــ هرچند با دشواری ــ جبران کرد و ویرانهها را دوباره ساخت؛ اما تغییر توازن نیروهای سیاسی و اجتماعی گاه پیامدهایی بهمراتب پایدارتر بر جای میگذارد.
تا خرداد ۱۴۰۴، دستکم در سطح جامعه، برآیند نیروها به سود جنبشهای مدنی بود. جنبش زنان، اعتراضات کارگری، تجمعات بازنشستگان، مطالبات معلمان و دیگر اشکال کنش جمعی، هر یک در حوزهی خود موفق شده بودند بخشی از خواستههایشان را به حکومت تحمیل کنند. فضای اجتماعی به گونهای بود که حتی در مواردی که حکومت تمایلی به عقبنشینی نداشت، ناگزیر میشد در برابر فشار افکار عمومی و واقعیتهای اجتماعی عقب بنشیند. مهمتر از همه آنکه مطالبات گوناگون در حال یافتن زبان مشترکی بودند و نوعی همگرایی اجتماعی، هرچند ناپایدار و پراکنده، در حال شکلگیری بود.
اما دو جنگ و شورش دیماه این روند را متوقف کرد. فضای عمومی جامعه از عرصهی مطالبات مدنی به عرصهی امنیتی منتقل شد. در شرایط جنگی، دولتها همواره از امکان بیشتری برای محدود کردن آزادیهای سیاسی برخوردار میشوند و هر مخالفتی را میتوان ذیل ضرورتهای امنیتی تعریف کرد. نتیجه آن بود که جنبشهای مدنی، که تا پیش از آن در متن زندگی اجتماعی حضور داشتند، به حاشیه رانده شدند. میزان بازداشتها و اعدامها افزایش یافت، کنترل امنیتی تشدید شد، حضور خیابانی دشوار و در بسیاری موارد ناممکن گردید و بسیاری از شبکههای کنش مدنی یا از هم پاشیدند یا به حالت تدافعی فرو رفتند.
از این منظر، شاید مهمترین دستاورد نیروهای ارتجاعیِ همهی طرفهای درگیر در جنگ همین باشد: انتقال جامعه از میدان مطالبات اجتماعی و مدنی به میدان اضطرار، امنیت و بقا. در چنین فضایی دیگر سخن گفتن از حقوق زنان، دستمزد کارگران، وضعیت معلمان، آزادیهای مدنی یا مطالبات دموکراتیک به آسانی به حاشیه رانده میشود و جای خود را به منطق «شرایط استثنایی» میدهد.
پنج – بنابراین اگر بخواهیم ترازنامه این یک سال را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت که جامعه نه تنها هزینههای سنگین اقتصادی و انسانی پرداخت، بلکه بخشی از موقعیت سیاسیای را نیز از دست داد که جنبشهای مدنی طی سالهای گذشته با زحمت فراوان به دست آورده بودند. جنگ پایان یافت، دود سفید به هوا رفت و توافقها امضا شد، اما پرسش اصلی همچنان باقی است: چه کسی هزینهی این صلح را پرداخت و چه کسانی از تغییر توازن نیروها سود بردند؟
سقوط سفرهها در سایه سرکوب دستمزدها: کالبدشکافی بحران ساختاری طبقه کارگر
بیان دیدگاه