حسن مرتضوی – هشام مطر، نویسندهی برجستهی لیبیایی سوگنامهای دارد به نام روایت بازگشت. داستان پسری که به جستوجوی پدرش میپردازد. پدر از مخالفان برجسته حکومت قذافی بود که در مصر ربوده شد و هرگز از او اطلاعی به دست نیامد.
جایی در کتاب، درست در میانه قیام عمومی علیه قذافی، آن زمان که هنوز نتیجهی این قیام روشن نبود، قهرمان داستان به شرح وقایعی میپردازد که بعدها رخ میدهد و از احتمالهای مثبت و منفی، هریک همانقدر محتمل که دیگری، سخن میگوید: این که دو سال بعد خیابانهای شهر میدان جنگ میشد. اینکه ساختمانها نیمسوخته و خالی برجای میماند. اینکه بسیاری از افرادی که دیده بود بعدها به قتل میرسیدند؛ گروههای مسلح همهکاره میشدند و در این بلبشو شبهنظامیان و حکومتهای خارجی فرصت را غنیمت میشمردند و وحشیانه وارد میشدند. دانشگاهها و مدارس تعطیل میشدند و وضعیت چنان هولناک میشد که افسوس دوران قذافی را میخوردند. زمانی که هشام مطر این رویدادها را توصیف میکند هنوز این اتفاقات نیفتاده بود.
پرسش بزرگی که پیش روی هر جنبش اجتماعی همواره قبل از هر نتیجهای مطرح میشود این است که ما به ازای کنشهای گوناگونی که رخ میدهد آینده چگونه ترسیم میشود؟
در واقع همینجا دقیقا روشن میشود چرا حال و آینده پیوندی لاینفک دارند. از جنبشی که در زمان حال صراحتا با توسل به نیروی خارجی خواهان تغییر اجتماعی است، از جنبشی که عاملیت مردم را فقط گوشت دم توپ میداند، از جنبشی که تکثر اجتماعی را به رسمیت نمیشناسد و استبداد را از همان ابتدای کارش در وجود یک فرد نهادینه میکند، نمیتوان آینده مالامال از دمکراسی و شکوفایی و بهروزی یک ملت را انتظار داشت.
از جنبشی که تمام تلاشش این است که تعداد قربانیان یک قیام بیفرجام را با قربانیان یک تجاوز نظامی مقایسه کند و دومی را بیارزش و بیاهمیت جلوه دهد، ویرانی و نابودی زندگی مردم را «هزینهی اجتنابناپذیر» نشان دهد و نفرت را امید جا بزند، نمیتوان انتظار داشت حتی به ارزشهای دمکراتیک ظاهری خود پایبند بماند.
احتمالا هشام مطر نخواست در همان گذشته آینده را ببیند. نفرت بحق از رژیم قذافی چنان چشمان همه را کور کرده بود که آینده را وارث این نفرت نمیدیدند. و این سرنوشت خاورمیانهای است که همواره با نفرت، کوربینی، جهل و جنگ و خونریزی میخواهد راه خود را بگشاید و همواره هم مدام دیکتاتوری از پس دیکتاتوری خود را به رخ میکشد.
ما دستکم این شانس را تا اینجا داشتهایم که به وضوح پیامد کنشهای خود را در همین اوضاع اجتماعی ببینیم. ما نیازی به آینده نداریم که ثابت کنیم آینده میراثخوار گذشته است. ما اکنون هم گذشته هم حال و هم آینده را در اختیار داریم. قدرت آن را داریم که همین امروز احتمالات منفی و مثبت را که به یک اندازه ممکن است بسنجیم. قدر این تجربه را بدانیم.
بحران معیشت و اهرم «نه جنگ، نه صلح»: نگاهی به وضعیت کارگران در آستانه خرداد

بیان دیدگاه