جنگ، سودِ قدرت؛ فقرِ کارگران

فرخ قهرمانی ||| دیروز در حالی به استقبال اول ماه مه رفتیم که هنوز خاکستر چهل روز جنگ از شانه‌های مردم ایران فرو نریخته است. جنگی که جناب شاهزاده رضا پهلوی به نام «جنگ بشردوستانه» وعده می‌ داد آزادی، رفاه اقتصادی و آرامش را برای مردم به ارمغان آورد، در عمل چیزی جز ویرانی و فقر گسترده به همراه نداشت. جنگی که نه‌تنها خانه‌ها و زیرساخت‌ها را ویران کرد، بلکه ستون‌های معیشت میلیون‌ها کارگر را هم شکست و به‌ جای پایان‌ دادن به رنج‌ها، بیش از یک تا دو میلیون کارگر را به خیل بیکاران کشور افزود، و سفره‌های میلیون‌ها خانواده را کوچک ‌تر و تهی ‌تر کرد.

جنگی که قرار بود نجات‌بخش باشد، خود به بلایی تازه بدل شد؛ بلایی که نه‌تنها زخم‌ های پیشین را درمان نکرد، بلکه زخم‌ های عمیق‌تری بر پیکر جامعه نشاند. کارگرانی که پیش از جنگ نیز زیر بار گرانی و ناامنی اقتصادی خم شده بودند اکنون، به برکت این فاجعه، نان شبشان هم در هاله‌ای از ابهام فرو رفته است. سایه ی جنگ هنوز از سر مردم کنار نرفته، اما آثارش در زندگی کارگران و زحمت‌کشان ایران ـ و حتی جهان ـ به‌وضوح دیده می‌شود؛ گویی هر موشکی که شلیک شد، نه فقط دیوارها، که سفره‌های مردم را هم درید.

نتیجه این جنگ، که سلطنت طلبان به تأسی از رهبر به تمام معنا وابسته اشان آن را بشردوستانه می نامیدند و چشم به تغییر قدرت از مسیر بمباران و ویرانی دوخته بودند، امروز پیش روی همه است. آنان که با اعتماد به ‌نفس می‌گفتند غده ی سرطانی را باید با جراحی برداشت، اکنون می ‌بینند که نه ‌تنها این جراحی خیالی به نتیجه نرسید، بلکه همان غده، بزرگ‌ تر و بدخیم ‌تر از پیش، به حیات خود ادامه می‌دهد و بر پیکر جامعه زخم‌های تازه می‌زند.

این همان واقعیتی است که بسیاری نمی‌خواستند ببینند: جنگ، هر نامی که بر آن بگذارند، هر توجیهی که برایش بتراشند، در نهایت بر سر مردم فرود می‌آید، نه بر سر صاحبان قدرت. کسانی که در روزهای التهاب، وعده ی ایرانی آزاد و آباد پس از جنگ می‌دادند، امروز باید پاسخ دهند:

آیا می‌توانند نیازهای این یک تا دو میلیون کارگر بیکار و خانواده‌هایشان را برآورده کنند؟

آیا سهم آنان از این وعده‌ها چیزی به غیر از بیکاری، بی ‌پناهی و سفره‌های خالی بوده است؟

و یا فکر و ایده ای در رابطه با کم کردن فشار بر زندانیان، جلوگیری از افزایش روز افزون اعدام ها و یا فشار روز افزون بر مردم کشور را دارند؟

یا آنکه اکنون، در آرامش شهرهای دور، به لطف یک روز تعطیل اضافه، شب ‌هنگام در رستوران‌ها و محفل‌های خود، جام ‌هایشان را به سلامتی یکدیگر بلند می‌کنند و رهبرشان نیز بی‌هیچ تردیدی، از بیخ و بن منکر گفتار و رفتار پیشین خود می‌شود. گویی هیچ‌گاه آن وعده‌ها را نداده بودند و هیچ‌گاه بر آتش این جنگ ندمیده بودند.

در این میان، پرسش اصلی همچنان پابرجاست:

سود این جنگ نصیب چه کسانی شد؟

در حالی که این جنگ ارتجاعی میلیاردها دلار خسارت بر کشور تحمیل کرد، هزاران خانه را ویران ساخت، میلیون‌ ها نفر را به زیر خط فقر راند و زندگی کارگران و زحمت‌کشان را در هم شکست، سودش نصیب چه کسانی شد؟

پاسخ، تلخ، اما روشن است.

در ایران، جمهوری اسلامی که در آستانهٔ فرسودگی و بحران مشروعیت قرار داشت، با این جنگ توانست برای مدتی دیگر بقای خود را تضمین کند و سایهٔ سرکوب را سنگین ‌تر بر سر جامعه بیفکند.

در اسرائیل نیز قدرت مداران حاکم، که پیش از جنگ زیر فشار شدید افکار عمومی مردم خود و جهان قرار داشتند، با شعله‌ور شدن این بحران توانستند از زیر بار آن فشار بگریزند و خود را در موقعیت برتری قرار دهند، و در آن سوی ماجرا، شرکت‌های بزرگ نفت و گاز و تقریباً تمامی شرکت‌های بزرگ تسلیحاتی نیز از این آتش‌افروزی بهره‌مند شدند. چرا که هر موشکی که شلیک شد، و هر بمبی که فرود آمد، در ترازنامهٔ مالی آن‌ها به سودی تازه تبدیل شد و هر بار که قیمت جهانی نفت تنها یک دلار بالا رفت، سود شرکت‌های نفتی همچون موجی که بر ساحل می‌کوبد، چندین برابر شد؛ گویی هر قطره خونی که از مردم این منطقه ریخته شد، به سودی تازه در حساب‌های آن‌ها تبدیل گردید. اما مردم ایران چه؟ کارگران چه؟ آن‌ ها که زیر بار گرانی، بیکاری و ناامنی اقتصادی خم شده‌اند، چه سهمی از این جنگ بردند؟ هیچ، جز ویرانی، جز بیکاری، جز سفره‌های خالی و آینده‌ای مبهم، چیزی نصیبشان نشد. این همان حقیقتی است که رقصندگان و پای کوبندگان برای جنگ نمی‌خواستند و یا نمی توانستند ببینند: جنگ، هر نامی که بر آن بگذارند، هر توجیهی که برایش بتراشند، در نهایت بر سر مردم فرود می‌آید، نه بر سر صاحبان قدرت.

راهکار «یا جنگ یا تسلیم»؛ بازی خطرناک بر سرِ سرنوشت مردم ایران است!

بیان دیدگاه