جورجو آگامبن، کتابِ باقی ماندههای آشویتس! : انسان هرگز نباید مجبور شود هر آن چیزی را که میتواند تحمل کند، تاب آورد. یا هرگز نباید ناچار شود ببیند که چگونه این حد از رنج بردن، خالی از هر وجه انسانی است.
- پیشتر در جایی از «یادداشتهای ایتالیایی» که روزنگاریهای سال ۱۹۹۴ اوست، نوشته بود که باور دارد ما در دورهی شکست ملتها زندگی میکنیم. که وضعیت کنونی، نه شکست دولتها که ورشکستگی ما مردمان ِزمین است. زیرا تاکنون در هیچ دورهای این حد از تمایل وجود نداشته که آدمی با هر آن چیز که تحمل ناشدنی است، بسازد و سر کند. که شاید یادآور همان فراز درخشانی باشد که در جایی گفته بود چطور کسی میتواند ناگهان وسط خیابان بایستد و از خود بپرسد: آیا این سرنوشت من است؟
- ارتباط میان جورجو آگامبن و آشویتس یکی از هولناکترین و در عین حال کلیدیترین بخشهای فلسفه اوست. برای آگامبن، آشویتس صرفاً یک واقعهی تاریخی مربوط به گذشته نیست، بلکه «پارادایم مدرنیته» است؛ یعنی الگویی که منطق پنهانِ سیاست مدرن را افشا میکند..
- از نظر آگامبن، آشویتس مکانی است که در آن «وضعیت استثنایی» به قاعده تبدیل شده است. در اردوگاه، قانون به طور کامل معلق میشود، اما دقیقاً در همین تعلیق است که قدرت حاکم به عریانترین شکل خود ظاهر میشود. آشویتس جایی است که در آن هر اتفاقی ممکن است، زیرا هیچ حفاظ حقوقی برای فرد وجود ندارد. به همین دلیل او میگوید: اردوگاه ساختارِ فضاییِ زیستسیاستِ مدرن است.
- تکاندهندهترین بخش تحلیل آگامبن، تمرکز بر شخصیتی در اردوگاههاست که در زبانِ رمزِ زندانیان به او مسلمان میگفتند. مسلمان زندانیای بود که تمام اراده، حافظه و احساسات انسانی خود را از دست داده و به یک مردنیِ متحرک تبدیل شده بود؛ موجودی که نه دیگر در دنیای زندگان بود و نه کاملاً مرده..
- بازماندگان واقعی آشویتس، یعنی کسانی که تا انتهای فاجعه (وضعیت مسلمان) پیش رفتند، هرگز بازنگشتند تا شهادت دهند. بنابراین، کسانی که اکنون شهادت میدهند (بازماندگان)، به جای کسانی حرف میزنند که زبانشان را از دست داده بودند. آشویتس از نظر آگامبن جایی است که در آن زبان به بنبست میرسد؛ جایی که در آن انسانیتِ انسان در حال نابودی، شهادت میدهد.
- آگامبن هشدار میدهد که اگر فکر کنیم آشویتس با فروریختن دیوارهای آن در سال ۱۹۴۵ تمام شده، سخت در اشتباهیم. منطق آشویتس (یعنی قدرت حاکم که تصمیم میگیرد چه کسی حیات ارزشمند دارد و چه کسی حیات برهنه است) همچنان در ساختارهای سیاسی جهان، از بازداشتگاههای مهاجران گرفته تا قوانین اضطراری، زنده است.

بیان دیدگاه