اتحاد کارگران انلابی ایران ||| اولین قدم به سوی یک صلح پایدار در درگیری کنونی بین آمریکا و اسرائیل با ایران آتش بس است. اما سرشت قانون گریز و تجاوزکارانه آمریکا و اسراییل اجازه شکل گیری آتش بسی که بتواند پایه گفتگوهای صلح بادوام قرار بگیرد را سلب کرده است و به همین دلیل تقریبا همه طرف ها از وضعیت کنونی به عنوان «آتش بس شکننده» یاد می کنند؛ یعنی آتش بسی که الزاماتش نه از سر تعهد به گفتگو و مذاکره برای رسیدن به صلحی پایدار، که به خاطر یک تنفس موقت است. تنفسی که هدفش تجدید آرایش و پر کردن کسری های زرادخانه های جنگی، و تقویت یارگیری است. به همین دلیل با تعرض همزمان در حوزه های عملی برای تغییر توازن قوای ناشی از جنگ چهل روزه همراه است. دو نمونه اش محاصره دریایی ایران از سوی آمریکا، و بمباران لبنان از سوی اسرائیل همراه با آتش بس است. بنابراین با این که موافقت با آتشبس امری حیاتی برای کاهش آلام انسانی ناشی از جنگ و گام اول برای مذاکرات صلح است، همین گام اول در فضای ابهام و شکنندگی متوقف مانده است. یکی می گوید دست به ماشه است و طرف دیگر سیل ارسال تجهیزات نظامی به منطقه را بی وقفه پیگیری می کند و ناوگان جرج دبلیو بوش را هم به خاورمیانه آورده است.
در چنین وضعی ساده انگاری است که تصور کرد که امضای یک کاغذ، تضمینکننده امنیت است. تجربه تاریخی نقض مکرر معاهدات بینالمللی در دهههای اخیر و حتی در همین یک سال اخیر از طرف آمریکا و اسرائیل در رابطه با ایران نشان داده است که آنها هرگاه منافع خود را در خطر ببینند، یا فرصتی برای ضربه نهایی بیابند، بدون واهمه از قوانین و با پشت پا زدن آشکار به همه قوانین و توافقات، جنگ را از سر میگیرند.
امروز جهان شباهت عجیبی به دوران «صلح مسلح» در آستانه ی جنگ جهانی اول پیدا کرده است. تسلیح هر چه بیشتر و اختصاص سهم فزاینده تری از درآمد ناخالص ملی کشورها برای تولید جنگ افزارهای جدید و پیوستن به بلوک های اقتصادی و نظامی نوظهور به عنوان راه بقاء در برابر هرج و مرج ناشی از توحش لجام گسیخته امپریالیسم رو به زوال آمریکا، با حذف سازوکارهای قانونی در عرصه بینالمللی همراه شده است. در حالی که امپریالیسم با تکیه بر پیشرفتهترین تکنولوژیهای نظامی، مرزهای حاکمیت ملی را جابجا میکند، بسیاری از کشورها تنها راه مقابله را، حفظ آمادگی دفاعی می دانند. خروج یکجانبه ترامپ از برجام و دو بار حمله نظامی به ایران در عین مذاکره نشان داد که حتی توافقهای چندجانبه نیز در برابر ارادهی قانونگریز رهبرانی که به هیچ هنجاری پایبند نیستند، شکننده است.
تراژدی بزرگ اینجاست که امروزه موجودیت و تمامیت ارضی ایران بهطور ناعادلانهای با سرنوشت یک حاکمیت سیاسی دیکتاتوری گره خورده است. این گره خوردگی بشدت ناعادلانه است، زیرا متکی بر اراده اکثریت مردم ایران نیست، برای تداوم بقای یک دیکتاتوری بشدت سرکوبگر است که اراده اکثریت مردم ایران را با زور گروگان خود کرده است. از یک سو، اسرائیل و امریکا در پی تثبیت هژمونی مطلق خود در منطقه هستند که طبق استراتژیهای اعلامی آنها، این امر با تضعیف، تجزیه یا نابودی زیرساختهای ایران محقق میشود. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی با سیاستهای خود، مردم ایران را به گروگان گرفته است. تسلیم کامل و تبدیل شدن به قدرت دست نشانده، یا نابودی مطلق اساس رویکرد آمریکا و اسرائیل در قبال ایران است که با تعلیق آشکار و اعلام صریح الغای کلیه قوانین بین المللی ناظر بر صلح و جنگ پیگیری می شود. در این شرایط دوره ای از آتش بس شکننده با یا بدون مذاکرات بی ثمر یا مذاکراتی با دستاوردهای ناچیز و حداقلی، غیر عادی نیست. مسیر برقراری یک صلح پایدار بسیار دشوار و پر پیچ و خم است.
نظر به همین پیچیدگی هاست که نیروی سوم در مسیر مبارزه مستقل برای صلح پایدار، بر نه به تجاوز نظامی و نه به حاکمیت استبدادی تصریح دارد. این دو تاکید پیش شرط پیگیری مسیری مستقل از جنگطلبی حکومتی و تسلیم طلبی امپریالیستی بر پایه منافع بلافصل اکثریت مردم ایران است. مخالفت قاطع با هرگونه مداخله خارجی و تخریب زیرساختهای اقتصادی، فرهنگی و زیست محیطی و همچنین حفظ توان دفاعی کشور که با سرمایه ی مردم بنا شده اند، از جمله مواردی هستند که بیانگر منافع اکثریت مردم در موقعیت کنونی و در رابطه با آتش بس می باشند.
مردم ایران جز تحریم و فلاکت ناشی از آن نفعی در غنی سازی اورانیوم نداشته اند. جمهوری اسلامی غنی سازی اورانیوم را با خفه کردن صدای مردم به عنوان اولویت به مردم تحمیل کرده است. می توان با بستن این حلقه از بحران و پایان دادن به غنی سازی اورانیویم بخشی از بهانه های متجاوزان را در ازای لغو یا کاهش تحریم ها از دست شان گرفت. هر چند سیاست آمریکا و اسرائیل در تصرف یا نابودی ایران با بسته شدن پرونده هسته ای پایان نخواهد گرفت.
اما در واکنش به فقرات دیگر سیاست های تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل روشن است که حذف ابزارهای اساسی بازدارندگی موشکی ایران، در دوره برزخی گذار به نظم چند قطبی، زمینه سازی برای انهدام واقعی تمدن ایرانی است. حفظ این ابزارها -که با بودجه و دسترنج مردم ساخته شده- تاکنون نشان داده که در برابر تجاوز خارجی بازدارندگی دارد، اما قطعا رژیم را از دست اعتراضات مردم نجات نخواهد داد. همانطور که زرادخانه ی عظیم موشکی اتحاد شوروی نتوانست مانع سقوطش شود.
صلح تنها زمانی معنا پیدا میکند که از دلِ اراده ی مردم و تصمیم آنها بیرون بیاید. در فضای خفقان، نه موافقان آتشبس و نه مخالفان آن، لزوماً و کاملا در همه زمینه ها بر اساس منافع مردم سخن نمیگویند. برای اینکه اکثریت مردم، که اصلی ترین سرمایه کشورهم هستند، بتوانند سرنوشت خود را در این پیچ تاریخی تعیین کنند، رفع فیلترینگ، بازگشائی اینترنت، آزادی زندانیان سیاسی و پایان دادن به سرکوب صدای آزادی و عدالت خواهانه ی مردم، از ضروریات اولیه است.
فضای گفتگو، نقد آزاد و مشارکت فراگیر توده ای از شروط حیاتی شکل گیری استراتژی ملی بر پایه منافع اکثریت مردم ایران است. حامعه باید بتواند نقس بکشد تا الزامات صلح عزّتمندانه و راهکارهای عبور از جنگ ویرانگر بر پایه انتخاب آگاهانه و مشارکت جویانه فراهم شود.
اکثریت قاطع مردم ایران خواهان جنگ نیستند، اما خواهان تسلیم و تجزیه کشورشان هم نیستند. صلح پایدار تنها زمانی محقق میشود که از یک سو حاکمیت زیر فشار متراکم نارضایتی اکثریت مردم از وضعیت وحشتناک تعلیق زندگی و حق حیات جمعی، دست از بازی با سرنوشت مردم بردارد و از سوی دیگر، توان دفاعی کشور، جدا از هویت سیاسی حاکمان، برای مقابله با تجاوزگری امپریالیستی و صهیونیستی حفظ شود.
جمعه چهارم اردیبهشت هزار و چهارصد و پنج

بیان دیدگاه