ایران: از هایدگر تا کانت

اسلاوی ژیژک ||| پس از اول مارس ۲۰۲۶، از سوی رسانه‌ها تحت فشار قرار گرفتم تا درباره حملات جاری ایالات متحده و اسرائیل به ایران چیزی بگویم. برخی از آن‌ها یادآور شدند که من در ۱۱ اوت ۲۰۰۵، متنی را با عنوان «به هسته‌ای شدن ایران شانس بدهید: در دنیای دیوانه، منطق نابودی متقابل هنوز کار می کند» منتشر کرده بودم و از من پرسیدند که آیا هنوز بر سر آن موضع هستم یا خیر.

باید آن‌ها را به دو دلیل ناامید کنم: نخست اینکه خیر، این دیگر موضع من نیست. من در آن متن به همدستی غرب در حمله عراق به ایران اشاره کرده بودم (آمریکا حتی تصاویر ماهواره‌ای و گازهای سمی در اختیار عراق قرار داد تا نیروهای ایرانی را شناسایی کرده و به قتل برساند). آن حمله به این دلیل انجام شد که در آشفتگی پس از انقلاب [امام] خمینی، عراق سرزمین‌های نفت‌خیز نزدیک مرز ایران را تصاحب کند. هنگامی که صدام حسین دستگیر و محاکمه شد، ایران کاملاً منطقی درخواست کرد که حمله به ایران (که بیش از یک میلیون تلفات برجای گذاشت) نیز به لیست جنایات او اضافه شود؛ اما ایالات متحده این درخواست را رد کرد، زیرا باعث فاش شدن همدستی آمریکا با عراق می‌شد.

با این حال، آنچه در سال ۲۰۲۲ در ایران رخ داد — موسوم به اعتراضات مهسا امینی — اهمیتی در سطح تاریخ جهان داشت. این اعتراضات که به ده‌ها شهر سرایت کرد، در شانزده سپتامبر ۲۰۲۲ در تهران و در واکنش به مرگ امینی آغاز شد؛ زن بیست و دو ساله کُردتباری که در بازداشت پلیس جان باخت. او پس از بازداشت به دلیل داشتن حجاب «نامناسب»، توسط گشت ارشاد (معروف به پلیس امنیت اخلاقی) تا حدّ مرگ مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود. این اعتراضات، مبارزات مختلف (علیه سرکوب زنان، علیه سرکوب مذهبی و برای آزادی سیاسی علیه تروریسم دولتی) را در یک پیوند ارگانیک متحد کرد. ایران از نظر فرهنگی با «غرب توسعه‌یافته» متفاوت است، بنابراین شعار  زن، زندگی، آزادی با جنبش «می توو» در کشورهای غربی بسیار تفاوت دارد.

اعتراضات ایران میلیون‌ها زن عادی را بسیج کرد و مستقیماً با مبارزه همگان، از جمله مردان، پیوند خورد؛ در اینجا هیچ گرایش ضد مرد مشهودی وجود ندارد، برخلاف آنچه اغلب در فمینیسم غربی دیده می‌شود. اکنون موضع من نسبت به ایران تغییر کرده است.

نه به سلاح هسته‌ای برای ایران (و اضافه می‌کنم، برای اسرائیل هم همینطور…). بنابراین من با [آیت‌الله] علی خامنه‌ای موافقم که در اواسط دهه ۱۹۹۰ فتوایی علیه دستیابی، توسعه و استفاده از سلاح‌های هسته‌ای صادر کرد. درست است که تندروها با این موضع مخالفت کردند و در مارس ۲۰۲۵، علی لاریجانی، مشاور [آیت‌الله] خامنه‌ای، گفت که اگر ایران مورد حمله ایالات متحده یا متحدانش قرار گیرد، چاره‌ای جز توسعه سلاح هسته‌ای نخواهد داشت — اما واقعاً چه کسی می‌تواند او را بابت این حرف ملامت کند؟

در مورد جنگ جاری، موضع من هیچ چیز بدیعی ندارد: من هم با رژیم کلروفاشیست (روحانی‌محور) ایران مخالفم و هم با حملات ایالات متحده و اسرائیل. اگر این رژیم سقوط کند، این راه [حمله نظامی]، راه اشتباهی برای آن خواهد بود. انتخاب بین رژیم ایران و آمریکایِ ترامپی، یک انتخاب نادرست است؛ هر دوی آن‌ها به یک دنیای جهانی واحد تعلق دارند. بله، من جنایات ایران در سرکوب آخرین موج اعتراضات را محکوم می‌کنم، اما موضعی را که در چهارم مارس ۲۰۲۶ توسط اسرائیل کاتس، وزیر دفاع اسرائیل، اتخاذ شد نیز وقیحانه می‌بینم: «هر رهبری که توسط رژیم تروریستی ایران برای ادامه و هدایت طرح نابودی اسرائیل، تهدید ایالات متحده و جهان آزاد و کشورهای منطقه و سرکوب مردم ایران منصوب شود، هدفی بی‌چون و چرا برای حذف خواهد بود. فرقی نمی‌کند نام او چیست یا در کجا پنهان شده است». بنابراین می‌توان اکثریت خاموش در ایران (که توسط رژیم ساکت شده‌اند) را درک کرد؛ مردمی که رژیم را رد می‌کنند اما نسبت به اقدامات آمریکا و اسرائیل نیز بدبین هستند. موضع آن‌ها نه امید است و نه ناامیدی، بلکه بلاتکلیفی و ترس است. ترامپ در ششم مارس ۲۰۲۶ در گفتگو با سی‌ان‌ان، مشابه مورد ونزوئلا، گفت که رهبری ایران «اخته» شده است و او به دنبال رهبری جدیدی است که با ایالات متحده و اسرائیل به خوبی رفتار کند، حتی اگر آن فرد یک رهبر مذهبی باشد و کشور دموکراتیک نباشد… این هم از ادعای آزادی و دموکراسی.

از تهدید به بازگشت به «عصر حجر» تا منطقِ مجازات جمعی؛ زندگی مردم در بن‌بستِ جنگ زیرساختی

ترامپ خطاب به ایران: ۴۸ ساعت فرصت دارید تا به توافق برسید یا جهنم بر سر شما فرو خواهد ریخت / روسیه کارکنانش را از نیروگاه اتمی بوشهر خارج کرد

بیان دیدگاه