گزارش کمیسیون صنفی کانون نویسندگان ایران

از تشدید سانسور تا پایمال شدن حقوق مؤلف زیر سایه‌ی جنگ
در پی فراخوان کمیسیون صنفی کانون نویسندگان ایران برای دریافت تجربه‌های اعضای کانون از وضعیت کار و زندگی اهل قلم در سال‌های اخیر، شماری از نویسندگان و مترجمان، دیدگاه‌ها و تجربه‌های خود را با کمیسیون در میان گذاشته‌اند. جمع‌بندی این پاسخ‌ها نشان می‌دهد در سال‌های اخیر وضعیت معیشت اهل قلم به دلیل تشدید سانسور و سرکوب و نابرابری و همچنین فقدان نظارت بر رفتار اقتصادی بنگاه‌های چاپ و نشر و عدم وجود ساز و کار شفاف در حوزه‌ی نشر و پخش کتاب، دچار آسیب‌های جبران‌ناپذیری شده است. امری که با توجه به شرایط جنگی و تبعات اقتصادی آن، زیست طبیعی و امکان بروز خلاقیت‌های ادبی را دستخوش مخاطره کرده است.
سانسور لجام گسیخته
مطابق معمول اولین مشکل نویسندگانی که به فراخوان مذکور پاسخ داده‌اند، تشدید سانسور و سرکوب و لغو مجوز‌هایی است که پیشتر داده شده بود. اغلب پاسخ‌ها از استمرار و در مواردی تشدید سختگیری‌ها حکایت دارند. در یک نمونه دو رمان که پیش از جنگ، سال‌ها در وضعیت «تحت بررسی» و سپس «تعلیق» بودند، پس از آغاز جنگ «غیرمجاز» اعلام شده‌اند. در یک مورد نیز مجموعه شعری با حذف کامل ۹ صفحه مجوز انتشار گرفته است. در موردی دیگر، اثری که حدود سی سال پیش منتشر شده و سه چاپ داشته، برای تجدیدچاپ با درخواست حذف جمله‌ای درباره گرفتن دست همسر روبه‌رو شده است. چنین نمونه‌هایی نشان می‌دهد که حتی انتشار «قانونی» و سابقه‌ی انتشار یک اثر نیز مانع اعمال محدودیت‌های تازه نیست.
سانسور تنها به حذف مستقیم متن محدود نمی‌شود. تغییرات در اثر پیش از ارسال برای مجوز، نمونه‌ای از خودسانسوری به منظور مداخله‌ی پیشگیرانه در اثر است که بعضی از ناشران به مولف اثر تحمیل می‌کنند. پاسخ‌های رسیده به فراخوان نشان می‌دهد ناشران به دلیل نگرانی از «ممیزی»، در پذیرش آثار محتاط‌تر شده‌اند و گاه پیش از ارسال اثر به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از پذیرش آن خودداری می‌کنند. به این ترتیب، سانسور رسمی به خودسانسوری نویسنده و احتیاط ناشر گسترش می‌یابد و دامنه‌ی آزادی آفرینش ادبی را محدودتر می‌کند. سانسور در این میان صرفاً مسأله‌ای مربوط به چند حذف و اصلاح در متن نیست؛ سازوکاری است که از مرحله‌ی نوشتن تا پذیرش، انتشار و تجدیدچاپ اثر امتداد پیدا می‌کند. وقتی نویسنده پیشاپیش احتمال حذف را در نظر می‌گیرد، بخشی از اثر پیش از آنکه نوشته شود حذف شده است. وقتی ناشر از پذیرش اثری صرفاً به دلیل احتمال مشکل در وزارت ارشاد خودداری می‌کند، سانسور عملاً به بخشی از مناسبات تولید و توزیع ادبیات تبدیل شده است. از این منظر، مقابله با سانسور و دفاع از حق انتشار آزادانه‌ی آثار، یکی از اساسی‌ترین مطالبات صنفی اهل قلم است.
تنگناهای اقتصادی در پی «آزادسازی» قیمت‌ها
یکی از آشکارترین نشانه‌های وضعیت کنونی، سقوط تیراژ کتاب‌هاست. تیراژ معمول دو هزار نسخه در دهه‌های گذشته که در سال‌های اخیر افت چشمگیری را از سر گذارنده بود، با گران شدن قیمت اقلام مورد نیاز برای تولید کتاب نظیر کاغذ و چاپ به وضعی بحرانی رسیده است. بر مبنای پاسخ‌های رسیده، تیراژ کتاب در یک نمونه به حدود ۲۰۰ نسخه و در نمونه‌ای دیگر و برای کتابی که قرار بود در ۲۰۰ نسخه منتشر شود نیز در نهایت به ۱۰۰ نسخه کاهش یافته است. این کاهش شدید را نمی‌توان صرفاً به بی‌علاقگی مردم به ادبیات نسبت داد. گرانی کتاب و کاهش قدرت خرید، افزایش هزینه‌ی کاغذ و چاپ و کوچک شدن بازار نشر در کنار محدودیت‌های فرهنگی، چرخه‌ی تولید و مصرف کتاب را تضعیف کرده‌اند.
همچنین وقفه‌های طولانی نشر و کاهش فعالیت ناشران، به بیکاری یا کاهش درآمد نویسندگان، مترجمان و ویراستاران انجامیده است. در یک مورد، ترجمه‌ای پس از یک سال وقفه منتشر شده و مترجم برای حدود دو ماه کار تنها اندکی بیش از چهار میلیون تومان حق ترجمه دریافت کرده است. در نمونه‌ای دیگر، فعالیت ناشر مستقل به دلیل وضعیت مالی از ابتدای خرداد سال گذشته عملاً متوقف شده است. مجموعه این تجربه‌ها نشان می‌دهد که فعالیت فرهنگی مستقل برای بخش قابل توجهی از اهل قلم دیگر امکان تأمین یک زندگی پایدار را فراهم نمی‌کند.
در این میان باید به سیاست‌های اقتصادی سال‌های گذشته نیز توجه کرد. حذف یارانه‌ی کتاب و به‌ویژه حذف یارانه‌ی کاغذ و «آزادسازی قیمت» آن، هزینه‌ی تولید کتاب را به‌شدت افزایش داد و کتاب را بیش از پیش به کالایی گران و برای بخش‌هایی از جامعه به کالایی لوکس تبدیل کرد. افزایش قیمت کتاب در شرایط تورمی کنونی این روند را تشدید کرده است. در یک نمونه، قیمت کتابی طی یک هفته از ۸۰۰ هزار تومان به یک میلیون و ۶۰۰ هزار تومان رسیده است. استفاده از QR کد برای تغییر قیمت کتاب و رواج چاپ‌های بسیار محدود نیز نشانه‌ی بی‌ثباتی بازار نشر است.
توقف تجدیدچاپ نیز به مسأله‌ای عمومی تبدیل شده است. در مواردی ناشران به دلیل افزایش هزینه‌ها حتی از تجدیدچاپ آثار پیشین خودداری می‌کنند و در مواردی انتشار دوباره را به «چاپ تک‌نسخه‌ای» و تقاضای موردی خواننده منوط کرده‌اند. چنین شیوه‌ای، علاوه بر دشوار کردن دسترسی عمومی به کتاب، امکان اطلاع نویسنده از تیراژ واقعی و دریافت حق‌التألیف را نیز با ابهام روبه‌رو می‌کند.
پاسخ‌ها همچنین از تغییر رابطه‌ی میان ناشر و مؤلف و انتقال فزاینده‌ی هزینه و ریسک نشر به نویسنده و مترجم حکایت دارد. برخی ناشران تنها آثاری را می‌پذیرند که مؤلف هزینه‌ی انتشار آن را بر عهده بگیرد. هزینه‌ی ویراستاری که پیش‌تر در شمار هزینه‌های ناشر بود، در مواردی به مترجم یا مؤلف منتقل شده است. برخی ناشران نیز ابتدا برای دریافت مجوز اقدام می‌کنند و پس از آن، بدون توافق روشن با مؤلف یا مترجم، درباره‌ی تیراژ تصمیم می‌گیرند و سپس قرارداد می‌بندند. عدم پرداخت یا کاهش حق‌التألیف و حق‌الترجمه آثار الکترونیک در پلتفرم‌های آنلاین نیز از دیگر موارد مطرح‌شده است. در بعضی از پاسخ‌های رسیده اشاره شده است که ناشران بدون اطلاع مؤلف و خودسرانه اقدام به انتشار کتاب در فضاهای تازه تأسیس مجازی کرده‌اند و از دادن گزارش فروش به مولف طفره می‌روند. در یک مورد هم گزارش شده است که اطلاعات ارائه شده از سوی ناشر در این زمینه قابل راستی‌آزمایی توسط مولف نبوده و با اطلاعاتی که خود او از طریق خریداران به دست آورده، مغایرت داشته است. امری که لزوم ایجاد ساز و کاری برای پاسخگو شدن ناشران در زمینه‌ی محاسبه‌ی حقوق مولف در اشکال نوین انتشار را بیش از پیش به نیازی فوری تبدیل کرده است.
از نظر صنفی، این وضعیت ضرورت شفافیت در روابط میان ناشر و پدیدآورنده را بیش از پیش آشکار می‌کند. اعلام دقیق تیراژ، شفافیت قراردادها، تعیین روشن حقوق مادی و معنوی مولف و مترجم، پرداخت منصفانه و به‌موقع حق‌تألیف و حق‌الترجمه و امکان دسترسی پدیدآورنده به اطلاعات مربوط به چاپ، تجدیدچاپ و فروش اثر، حداقل حقوقی است که باید به رسمیت شناخته شود. انتقال یک‌جانبه‌ی هزینه‌ها و ریسک اقتصادی نشر به نویسندگان و مترجمان نمی‌تواند راه‌حل بحران نشر باشد.
ناگفته پیداست که وضعیت امروز صرفاً محصول جنگ و تحریم نیست. گرانی کاغذ، تورم، تحریم‌ها، کاهش قدرت خرید، آسیب به زیرساخت‌ها و محدودیت‌های فرهنگی بر مشکلاتی افزوده شده‌اند که پیش‌تر نیز وجود داشته‌اند: سانسور، ضعف نقد ادبی، گسترش کتاب‌‌سازی، کپی‌کاری و جعل در زمینه‌ی ترجمه، انتشار آثار بدون ویرایش مناسب و رواج قراردادهای ناعادلانه. برخی پاسخ‌ها همچنین به رویه‌هایی اشاره کرده‌اند که در آن ناشر با سرمایه مولف اقدام به انتشار اثر می‌کند و حقوق نویسنده در قبال انتشار به حداقل می‌رسد.
تشدید بحران در شرایط جنگی
در این میانه وقوع جنگ و تبعات اجتماعی و اقتصادی آن نیز در میان پاسخ‌های رسیده سهم قابل توجهی از شکایت اهل قلم را به خود اختصاص داده است. علاوه بر تأثیر مستقیم جنگ که در مواردی به آسیب‌دیدن خانه و محل کار نویسندگان و آوارگی آن‌ها منجر شده، یکی از نخستین آثار شرایط جنگی، برهم خوردن روال کار نویسندگان بوده است. اضطراب ناشی از جنگ و قطع اینترنت و تعطیلی برخی فعالیت‌های فرهنگی، از جمله کارگاه‌های ادبی، مستقیماً بر کار و درآمد اهل قلم اثر گذاشته است. پژوهش و نگارش آثار نیز در مواردی به دلیل شرایط جنگی متوقف شده یا با تأخیر و دشواری همراه شده است. همچنین افزایش هزینه‌های زندگی و کاهش قدرت خرید، درآمد حاصل از حق تألیف، ترجمه و فعالیت‌های فرهنگی را بیش از پیش ناکافی کرده است. برخی نویسندگان برای جبران این کاهش درآمد ناچار به حذف بخشی از هزینه‌های زندگی شده‌اند و تعداد بیشتری برای گذران زندگی به کارهای غیرفرهنگی روی آورده‌اند.
ضرورت‌ها
در مجموع پاسخ‌های رسیده چشم‌اندازی بسیار تیره از وضع معیشت نویسندگان ترسیم می‌کند. در این راستا، رفع موانع اقتصادی تولید و توزیع کتاب، حمایت موثر از صنعت نشر و تأمین شرایطی که امکان ادامه‌ی فعالیت حرفه‌ای و تأمین معیشت نویسندگان و مترجمان را فراهم کند، ضرورتی انکارناپذیر است. علاوه بر این، رفع سانسور و به‌رسمیت‌شناختن آزادی بیان و حق انتشار آزادانه‌ی آثار، از مطالبات اساسی اهل قلم است که در طول دهه‌های اخیر همواره تکرار می‌شود اما همواره با اصرار بر رویه‌های حذفی و آزادی‌کش، بی‌پاسخ مانده است. از سوی دیگر، حمایت از کتابخانه‌ها، ترویج کتاب‌خوانی و استفاده از ظرفیت کتاب‌های الکترونیک و صوتی می‌تواند به حفظ ارتباط جامعه با ادبیات کمک کند، اما در این زمینه نیز باید تبعیض ایدئولوژیک حذف و حقوق مادی پدیدآورندگان تضمین شود تا شاهد تأثیر مثبتی در معیشت نویسندگان باشیم.
جمع‌بندی
در مجموع این تجربه‌ها، ضرورت پیگیری جدی‌تر مطالبات صنفی اهل قلم را نشان می‌دهد. در چنین شرایطی، سانسور از متن به مناسبات نشر و ذهن نویسنده راه پیدا می‌کند، مسأله دیگر صرفاً دشواری معیشت اهل قلم نیست؛ بلکه تهدید حیات ادبیات مستقل و سطح فرهنگی جامعه است. از این‌رو، دفاع از آزادی بیان، مقابله با سانسور و پیگیری حقوق صنفی و اقتصادی نویسندگان و مترجمان، شروط حداقلی برای ادامه‌ی حیات فرهنگ و ادبیات در جامعه است.
آنچه از پاسخ‌های دریافت‌شده برمی‌آید این است که بحران کنونی صرفاً بحران فروش کتاب یا درآمد نویسنده نیست. کاهش تیراژ، توقف تجدیدچاپ، دشوار شدن پذیرش آثار، انتقال هزینه‌های نشر به پدیدآورنده، کاهش درآمد و تشدید سانسور، همگی نشانه‌های محدود شدن فضای عمومی ادبیات‌اند. دفاع از حقوق صنفی نویسندگان و مترجمان از دفاع از آزادی بیان و حق جامعه برای دسترسی به ادبیات و اندیشه جدا نیست.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟