اتحاد کارگران انقلابی ایران ||| وزیر کار از طرح «زرینتأمین» سخن گفته است؛ طرحی که قرار است با مشارکت بانک رفاه، سازمان تأمین اجتماعی و شستا، پول بازنشستگان را به حوزه طلا و پروژههای آینده تولید طلا هدایت کند. براساس توضیحات احمد میدری، بازنشستگان میتوانند داوطلبانه بخشی از حقوق خود را وارد این چرخه کنند و از «مشارکت در تولید» بهرهمند شوند.
اما در توضیحات وزیر، اساسیترین مسئله تقریباً غایب است: مالکیت. وزیر میگوید در گذشته منابع در اختیار شرکتها قرار میگرفت، هزینههای مدیریتی افزایش مییافت و سهم بازنشستگان از سود کاهش پیدا میکرد. اما این شرکتها متعلق به چه کسانیاند؟ چه کسانی مدیرانشان را تعیین میکنند؟ بازنشستگانی که صاحبان اصلی منابع تأمین اجتماعیاند چه میزان اختیار و نظارت بر اداره این داراییها دارند؟ و مهمتر از همه، در الگوی جدید چه تغییری در مناسبات مالکیت و کنترل ایجاد میشود؟
اگر قرار است منابع بازنشستگان به پروژههای خصوصی تزریق شود، باید روشن شود چرا بازنشسته باید سرمایه و بخشی از ریسک فعالیت اقتصادی مالکان خصوصی را تأمین کند و در مقابل چه سهمی از مالکیت به دست میآورد. اگر پروژهها متعلق به تأمین اجتماعی و شستا هستند، پرسش حتی بنیادیتر است: سازمانی که طی چند دهه با حق بیمه کارگران صاحب مجموعه عظیمی از داراییها و شرکتها شده، چرا به جای اصلاح اداره همان داراییها، بار دیگر سراغ مستمری و پسانداز بازنشستگان رفته است؟
میدری میگوید: «اکنون به دنبال طراحی قاعدهای جدید هستیم که منابع به جای آنکه صرفاً در اختیار شرکت قرار گیرد، برای تولید به کار گرفته شود؛ در این صورت مدیر نیز ناچار است کارآمد باشد و منابع در مسیری قرار میگیرد که به خلق ارزش و تولید منجر شود.» اما مگر بخش قابل توجهی از شرکتهایی که اکنون منابع تأمین اجتماعی در اختیار آنها قرار میگیرد، بنگاههای تولیدی نیستند؟ اگر تأمین اجتماعی قادر نیست بر نحوه بهکارگیری سرمایه، عملکرد مدیران و بازدهی منابع در شرکتهای زیرمجموعه خود نظارت مؤثر داشته باشد، چه تضمینی وجود دارد که همین مشکل این بار در معادن و پروژههای تولید طلا تکرار نشود؟ تغییر محل سرمایهگذاری، جای اصلاح ساختار مالکیت، مدیریت و نظارت را نمیگیرد.
نام «طلا» نیز پاسخ این پرسشها نیست. طلا یا «دارایی واقعی» بودن یک سرمایهگذاری، مدیریت سالم و سودآوری آن را تضمین نمیکند؛ بهویژه وقتی صحبت از تأمین مالی پروژههای آینده استخراج و تولید طلاست. باید معلوم شود مالک پروژه کیست، صندوق چه حقی بر دارایی دارد، چه کسی مدیران را انتخاب میکند، سود چگونه تقسیم میشود و زیان احتمالی بر عهده چه کسی خواهد بود.
مسئله در نهایت بسیار سادهتر از ادبیات پیچیده مالی است: بازنشسته پول میآورد؛ اما آیا مالک و تصمیمگیرنده هم میشود، یا فقط تأمینکننده سرمایه و پذیرنده ریسک باقی میماند؟ بدون پاسخ روشن به این پرسش، «مشارکت بازنشستگان در تولید» میتواند چیزی جز نام تازهای برای انتقال منابع آنان به ساختاری نباشد که اختیار و کنترلش همچنان در دست دیگران است.
در جامعهای که تجربه از دست رفتن پسانداز مردم در انواع پروژهها و سرمایهگذاریهای شکستخورده هنوز زنده است، دعوت از بازنشستگان به یک سرمایهگذاری تازه باید با شفافیت و تضمینهای بسیار بیشتری همراه باشد. مسئله مقدم بازنشستگان تأمین اجتماعی نیز کمبود فرصت سرمایهگذاری نیست؛ مستمریهایی است که بخش بزرگی از آنان میگویند کفاف هزینههای زندگیشان را نمیدهد و داراییهای بیننسلیای که صاحبان اصلی آن، یعنی کارگران و بازنشستگان، نظارت و کنترل مؤثری بر نحوه ادارهشان ندارند.
پیش از آنکه به نام «زرین» و طلا از بازنشسته خواسته شود بخشی از همین مستمری محدود را دوباره وارد چرخه سرمایهگذاری کند، دولت و مدیران تأمین اجتماعی باید به یک پرسش بنیادی پاسخ دهند: چرا صاحبان اصلی این ثروت عظیم، یعنی بیمهشدگان و بازنشستگان، نباید بر داراییهای خود نظارت و کنترل مؤثر داشته باشند؟
دوشنبه بیست و سوم شهریور هزار و چهارصد و پنج

بیان دیدگاه