اعظم بهرامی ||| سرکوب خونین دیماه ۹۶، که از نارضایتی معیشتی در مشهد آغاز شد و به بیش از هشتاد شهر رسید به این نسل آموخت که حتی سادهترین مطالبهی زیستن در سطحی شرافتمندانه میتواند با گلوله پاسخ بگیرد. دهها کشته و بازداشت گسترده، درسی تلخ اما تعیینکننده بود دربارهی بهایی که باید پرداخت.
پنج سال بعد، جنبش زن، زندگی، آزادی نشان داد این نسل آن درس را نه با عقبنشینی، که با تغییر میدان مبارزه پاسخ داده است: از خواستی اقتصادی-سیاسی به مطالبهای حول بدن، هویت و حقِّ زیستن. کندن روسری، کوتاه کردن مو، رقص و آواز در خیابان، همه نشان میداد آزادی دیگر انتزاعی سیاسی نیست، تمرینی روزمره است.

اینجاست که مفهوم کهن «آزادگی» -شرافت درونی مستقل از اجازهی قدرت- خود را نشان میدهد. دخترانی که منتظر اعطای آزادی نمیمانند، همین حالا، در دل سرکوب، آزادگی را زندگی میکنند.
مسیر این نسل، بیرهبر، آگاهانه و پرمخاطره بود؛ با تجربهی دی ۹۶ و آبان ۹۸ در پسزمینه، بهروشنی میدانستند چه بهایی ممکن است بپردازند و با همین آگاهی انتخاب کردند وارد میدان شوند. شجاعتی ریشهدار در آزادگی، نه بیپروایی.
ارتباط بیواسطه با جهان از طریق شبکههای اجتماعی، فاصلهی میان «آنچه هست» و «آنچه میتواند باشد» را از انتزاعی سیاسی به احساسی ملموس و روزمره تبدیل کرد، و بازتاب جهانی -از رسانهها تا جایزهی ساخاروف پارلمان اروپا- بر جسارتشان افزود.
برخلاف نسلهای پیشین که خانواده را سپر احتیاط میکردند، در این چرخه بسیاری از خانوادهها همراه شدند. والدینی که در کنار فرزندان به خیابان آمدند، خانوادههای جانباختگان که سوگ را به کنش عمومی بدل کردند. این همپیمانی نسلی، منبع مشروعیت و دلگرمی بود، نه تعارض. آنچه این نسل ساخت، وارونه کردن ترتیبی کلاسیک بود. بهجای انتظار برای آزادی تا کرامت ممکن شود، آزادگی را همین امروز، در دل سرکوب، زیستند و از دل همان زیست، آزادیخواهی بیرون آمد. «زن، زندگی، آزادی» از این منظر فقط شعار رهایی سیاسی نیست؛ «زندگی» همان آزادگی است که میان «زن» و «آزادی» پل میزند.
بیان دیدگاه