سلیمان منصور؛ نقاشی که فلسطین را بر دوش کشید

سلیمان منصور، نقاش و مجسمه‌ساز بزرگ فلسطینی، در ۲۴ اوت ۲۰۲۶ در ۷۹سالگی در قدس شرقی درگذشت. با رفتن او، فلسطین یکی از مهم‌ترین راویان تصویری خود را از دست داد؛ هنرمندی که بیش از پنج دهه کوشید پیوند انسان فلسطینی با زمین، خاطره و وطن را به تصویر بکشد.

منصور در سال ۱۹۴۷ در بیرزیت، نزدیک رام‌الله، متولد شد؛ یک سال پیش از نکبت و آوارگی گستردهٔ فلسطینیان در ۱۹۴۸. کودکی‌اش در میان تپه‌ها، مزارع و باغ‌های بیرزیت و نوجوانی‌اش در بیت‌لحم و قدس گذشت. همین مناظر و خاطرات بعدها بارها به نقاشی‌هایش بازگشتند: باغ‌های زیتون، زمین‌های پلکانی، خانه‌های سنگی، زنان روستایی و قدسی که گویی همیشه هم نزدیک است و هم دور.

او در آکادمی هنر و طراحی بزالل در قدس تحصیل کرد. آنجا بیشتر با هنر مدرن و اکسپرسیونیسم انتزاعی آشنا شد، اما دلش می‌خواست انسان‌ها و زندگی واقعی پیرامونش را نقاشی کند. از همین رو، به زبانی تصویری رسید که در آن واقع‌گرایی با نمادپردازی درهم می‌آمیزد.

در آثار منصور، هیچ‌چیز صرفاً یک شیء یا منظره نیست. درخت زیتون فقط یک درخت نیست؛ نشانهٔ ریشه‌داشتن، ماندن و تاب‌آوردن است. درخت پرتقال یادآور باغ‌ها و شهرهای ازدست‌رفتهٔ فلسطینی پس از ۱۹۴۸ است. لباس و سوزن‌دوزی سنتی تنها عناصر تزئینی نیستند، بلکه حافظه‌ای‌اند که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. زن روستایی فلسطینی در نقاشی‌های او اغلب تجسم زمین، باروری، تداوم زندگی و نگهبانی از فرهنگ است. قدس و قبةالصخره نیز هم شهری واقعی‌اند و هم تصویر وطنی که در حافظه و آرزوی بازگشت زنده مانده است.

مشهورترین اثر او «جمل المحامل» است؛ تابلویی که نخستین نسخهٔ آن در سال ۱۹۷۳ خلق شد. در این تابلو پیرمردی خمیده، قدس را همچون باری عظیم بر پشت خود حمل می‌کند. گویی تمام تاریخ، رنج، خاطره و امید یک ملت بر شانه‌های او قرار گرفته است. او هم باربر است، هم آواره و هم نگهبان چیزی که نباید فراموش شود.

این تصویر در قالب پوستر، کارت و چاپ‌های گوناگون در خانه‌های فلسطینیان و در سراسر جهان عرب پخش شد و به یکی از شناخته‌شده‌ترین تصاویر فلسطین بدل گشت. نسخهٔ اصلی آن در سال ۱۹۸۶، طی حملهٔ هوایی اسرائیل به طرابلس، از میان رفت؛ اما منصور بعدها نسخه‌ها و روایت‌های تازه‌ای از آن آفرید. شاید همین سرنوشت نیز با معنای اثر سازگار باشد: تصویر ممکن است ویران شود، اما خاطره‌ای که حمل می‌کند از میان نمی‌رود.
هنر منصور را معمولاً با مفهوم فلسطینی «صمود» پیوند می‌دهند: ایستادگی، ماندن و ریشه‌داشتن در برابر اشغال، اخراج و محوشدن. بااین‌حال، آثارش را نباید صرفاً نقاشی‌های سیاسی یا تبلیغاتی دانست. در آنها در کنار مقاومت، اندوه و تنهایی نیز حضور دارد. چهره‌های او اغلب خسته‌اند، بدن‌ها سنگین‌اند و سکوتی دردناک بر فضا حاکم است. انسان‌های نقاشی‌هایش شکست‌ناپذیر نیستند؛ آسیب می‌بینند، فرسوده می‌شوند و بار تاریخ را احساس می‌کنند، اما همچنان باقی می‌مانند.

در جریان انتفاضهٔ نخست، منصور همراه با نبیل عنانی، ورا تماری و تیسیر برکات گروه «چشم‌اندازهای نو» را بنیان گذاشت. این هنرمندان تصمیم گرفتند در همراهی با تحریم کالاهای اسرائیلی، از رنگ‌ها و لوازم هنری تولید اسرائیل استفاده نکنند. آنها به سراغ موادی رفتند که در محیط اطرافشان پیدا می‌شد: گل، کاه، حنا، چوب، قهوه و آهک.

برای منصور، این تغییر فقط انتخاب موادی تازه نبود. هنگامی که با خاک فلسطین اثری می‌ساخت، دیگر زمین صرفاً موضوع نقاشی نبود؛ خودِ زمین به درون اثر راه می‌یافت. گل با گذشت زمان خشک می‌شد، ترک می‌خورد و گاه بخشی از آن فرومی‌ریخت. این ترک‌ها برای او یادآور سرنوشت انسان بودند: انسانی که زخمی و ناپایدار است، اما همچنان به خاک خود پیوند دارد.
منصور افزون بر خلق آثار هنری، در ساختن نهادهای فرهنگی فلسطین نیز نقشی اساسی داشت. مدتی ریاست اتحادیهٔ هنرمندان فلسطینی را بر عهده داشت، در تأسیس مرکز هنری الواسطی در قدس شرقی مشارکت کرد، از چهره‌های مؤثر در شکل‌گیری آکادمی بین‌المللی هنر فلسطین بود و نسل‌های گوناگونی از هنرمندان را آموزش داد.

اهمیت سلیمان منصور در این بود که به حافظهٔ فلسطینی صورتی دیدنی بخشید. زیتون، خاک، لباس روستایی، مادر، پیرمرد باربر و شهر قدس پیش از او نیز وجود داشتند، اما در آثار او به نشانه‌هایی تبدیل شدند که میلیون‌ها نفر خود و سرگذشتشان را در آنها بازشناختند.

او فلسطین را نه فقط به‌صورت سرزمینی اشغال‌شده، بلکه همچون رابطه‌ای زنده میان انسان، زمین و خاطره نقاشی کرد. در جهان او، وطن چیزی نیست که تنها روی نقشه قرار داشته باشد؛ چیزی است که انسان با خود حمل می‌کند—حتی اگر بارش چنان سنگین باشد که قامت او را خم کند.

اطلاعات این متن از هوش مصنوعی است.

بیان دیدگاه