نه به اعدام، نه به سلاخی!

شراره رضائی – دیروز خبر سلاخی یک مداح، به فجیع‌ترین و سبعانه‌ترین شکل ممکن، در فضای مجازی منتشر شد. اما در کنار خود این جنایت، واکنش‌هایی که از دو سوی این شکاف سیاسی دیدم، برایم به همان اندازه هولناک بود. یک سو کسانی بودند که با برچسب «مداح حکومتی» از این قتل ابراز شادی کردند و حتی نوشتند «بیش باد»؛ و سوی دیگر کسانی که با گفتن «منتظر اذان صبح هستیم»، همین جنایت را دستاویزی برای تشویق اعدام و گرفتن جان انسان‌های دیگر کردند.

برخی از سلطنت‌طلبان با بی‌شرمی غیرقابل‌باوری، نه‌تنها از سلاخی این جوانِ مداح ابراز خوشحالی می‌کنند، بلکه مشتاق دیدن فیلم این جنایت‌اند و خواستار انتشار و بازنشر آن می‌شوند؛ گویی تماشای جان‌کندن انسانی که او را در اردوگاه سیاسی مخالف خود تعریف کرده‌اند، به صحنه‌ای برای ارضای نفرت و انتقام تبدیل شده است.

این دیگر مخالفت سیاسی نیست؛ اوج سقوط اخلاقی و فروپاشی انسانیت در قعر رذالت است. وقتی سلاخی یک انسان به سرگرمی، ابزار انتقام یا وسیله‌ای برای ارضای کینه سیاسی تبدیل می‌شود، باید پرسید چه تفاوتی میان این منطق و همان فرهنگ مرگ و خشونتی باقی مانده که سال‌ها مدعی مبارزه با آن بوده‌ایم؟

هیچ پرچم و ایدئولوژی‌ای ، نه سلطنت، نه جمهوری اسلامی و نه هیچ جریان دیگری، نمی‌تواند شادی از قتل و سلاخی انسان را تطهیر کند. کسی که برای مرگ مخالف خود هورا می‌کشد، پیش از آنکه رقیبش را شکست داده باشد، انسانیت را در درون خود شکست داده است. برای من هر دو از یک قماش‌اند. یکی سلاخی را به نام مخالفت با حکومت توجیه می‌کند و دیگری اعدام را به نام دفاع از حکومت. پرچم‌ها متفاوت‌اند، اما منطق یکی است: مرگ برای آن‌که با ما نیست.

جنایت، جنایت است؛ فارغ از اینکه قربانی چه کسی باشد.

دیدن این تصاویر، فضای قتل‌های سیاسی و زنجیره‌ای اواخر دهه هفتاد و قتل کسانی چون محمد مختاری و داریوش و پروانه فروهر را برایم تداعی کرد؛ فضایی که در آن خشونت و وحشت، آرام‌آرام جان انسان را بی‌ارزش می‌کند.

من برای اثبات مخالفت خود با حکومت  اسلامی نیازی به شادی از سلاخی یک انسان ندارم. مخالفتی که ما را به همان منطقی برساند که سال‌ها علیه آن ایستاده‌ایم، دیگر رهایی‌بخش نیست؛ بازتولید همان خشونت با پرچمی دیگر است.

نمی‌توان بر دست نوشت «نه به اعدام» و وقتی انسانی با برچسب «حکومتی» سلاخی می‌شود، سکوت کرد یا شادی کرد. همان‌طور که نمی‌توان از این جنایت برای توجیه طناب دار و اعدام‌های بیشتر استفاده کرد.

اگر امروز در برابر این منطق نایستیم، فردا با برچسب‌های «حکومتی»، «معاند»، «مزدور» یا «ضدحکومت»، هر کس می‌تواند خون دیگری را مباح بداند. آن‌وقت جامعه تبدیل به میدان گلادیاتورها می‌شود؛ مردم به جان یکدیگر می‌افتند و صاحبان قدرت، از هر سو، نظاره می‌کنند و سهم خود را می‌برند.

از یک سو حکومتی که با اعدام و ایجاد وحشت در پی حفظ قدرت است، و از سوی دیگر بخشی از اپوزیسیون متوهم و قدرت‌طلب که خیال می‌کند از دل هرج‌ومرج و جنگ داخلی می‌تواند به قدرت برسد. در هر دو سناریو، این مردم‌اند که باید با جان خود هزینه جنگ قدرت دیگران را بپردازند.

برای من موضع روشن است: نه به اعدام، نه به ترور، نه به سلاخی و نه به انتقام.

هیچ حکومت، حزب، اپوزیسیون، ایدئولوژی یا فردی حق گرفتن جان انسان دیگری را ندارد. هر متهمی حق دادگاه عادلانه، وکیل و دفاع دارد و حتی مجرم نیز از حقوق انسانی خود ساقط نمی‌شود. جامعه آزاد از حمام خون ساخته نمی‌شود.

آزادی‌ای که بر جنازه مخالفان بنا شود، آزادی نیست؛ تنها جابه‌جایی صاحبان قدرت است. اگر قرار است فردایی متفاوت بسازیم، باید از همین امروز نشان دهیم که منطق ما با منطق جلاد متفاوت است.

جان انسان خط قرمز است؛ نه فقط جان رفیق من، نه فقط جان همفکر من، جان انسان.

#قتل_جنایت#انسان_زدایی#نه_شاه_نه_شیخ

@zan_j

بیان دیدگاه