مخالفت با جنگ، دفاع از حکومت نیست؛ دفاع از جان فرزندان ایران است

باید روشن گفت: مخالفت با جنگ، دفاع از جمهوری اسلامی نیست؛ دفاع از جان مردم ایران است. همان‌طور که مخالفت با جمهوری اسلامی نباید به حمایت از بمباران، ویرانی و قربانی شدن فرزندان ایران تبدیل شود. می‌توان با جمهوری اسلامی مخالف بود و هم‌زمان با جنگ هم مخالفت کرد.

محمد مصطفائی (فیس بوک) ||| اینجا در اروپا، وقتی دمای هوا به حدود سی درجه بالای صفر می‌رسد، زندگی مردم تغییر می‌کند. بسیاری به فروشگاه‌ها می‌روند تا پنکه، کولرهای کوچک و وسایل سرمایشی بخرند. رسانه‌ها هشدار می‌دهند، سالمندان مراقبت می‌شوند، مردم به سایه و آب و مراکز خنک پناه می‌برند. حتی در چنین شرایطی، گرما می‌تواند برای کودکان، بیماران و سالمندان خطرناک باشد.

حالا جنوب ایران را تصور کنیم.

خوزستان، بوشهر، هرمزگان و بسیاری از شهرهای جنوبی، روزهایی را تجربه می‌کنند که دما از پنجاه درجه هم عبور می‌کند. اما مردم فقط با گرما روبه‌رو نیستند؛ با قطعی آب، قطعی برق، گرانی، فقر، کمبود امکانات، ناامنی و سال‌ها سوءمدیریت هم زندگی می‌کنند.

در اروپا، سی درجه گرما بحران می‌شود؛ در جنوب ایران، مردم در گرمای بالای پنجاه درجه، گاهی بدون آب و برق کافی، برای نفس کشیدن می‌جنگند.

این فقط گرما نیست؛ بی‌عدالتی است. این فقط مشکل آب و برق نیست؛ نتیجه سال‌ها حکمرانی ناکارآمد، فساد، بی‌توجهی و بی‌ارزش شدن جان مردم است.

در چنین وضعیتی، وقتی جنگ و بمباران هم بر زندگی مردم سایه می‌اندازد، رنج مردم چند برابر می‌شود. مردمی که همین حالا زیر فشار گرما، فقر، بی‌آبی و بی‌برقی‌اند، نباید زیر بمب و آوار هم قربانی شوند. اینجاست که باید درباره دو نگاه خطرناک حرف زد؛ دو جریانی که در ظاهر دشمن یکدیگرند، اما در موضوع جنگ، گاهی به یک نقطه مشترک می‌رسند: عبور از جان مردم.

یک سو، حامیان افراطی جمهوری اسلامی قرار دارند؛ کسانی که از فضای جنگی سود می‌برند. برای آنان، جنگ فقط یک تهدید خارجی نیست؛ گاهی ابزاری داخلی برای حفظ قدرت است. در فضای جنگی، حکومت راحت‌تر می‌تواند کشور را امنیتی‌تر کند، صدای معترضان را خاموش کند، منتقدان را به «همراهی با دشمن» متهم کند، اعدام‌ها و بازداشت‌ها را توجیه کند، بحران آب و برق و فقر و فساد را پشت شعارهای امنیتی پنهان کند و از پاسخ‌گویی فرار کند. برای این جریان، جنگ می‌تواند فرصتی باشد برای بستن جامعه، سرکوب بیشتر و طولانی‌تر کردن عمر حکومت.

در سوی دیگر، بخشی از مخالفان افراطی جمهوری اسلامی در خارج از کشور قرار دارند؛ کسانی که جنگ را راه میان‌بُر برای سقوط حکومت می‌دانند. آنان از پشت مرزهای امن، از بمباران، فشار نظامی و حمله خارجی حرف می‌زنند، بی‌آنکه خود و خانواده‌هایشان زیر همان بمب‌ها باشند. در این نگاه، رنج مردم، جان سربازان وظیفه، کودکان، خانواده‌ها، کارگران، پرستاران و شهروندان عادی، در سایه رؤیای تغییر قدرت گم می‌شود. برای این گروه نیز جنگ، گاهی نه یک فاجعه انسانی، بلکه ابزاری برای رسیدن به هدف سیاسی است.

نقطه مشترک این دو نگاه، فراموش کردن مردم است.

یکی مردم را سپر بقای حکومت می‌کند. دیگری مردم را سوخت پروژه تغییر قدرت. یکی با نام «دفاع از کشور» جنگ را توجیه می‌کند. دیگری با نام «آزادی ایران» چشم بر ویرانی ایران می‌بندد.

در میان قربانیان جنگ، سربازان وظیفه جای دردناک‌تری دارند. آن‌ها مجبورند به خدمت سربازی بروند. تصمیم‌گیر جنگ نیستند. سیاستمدار نیستند. فرماندهان پشت میزهای امن نیستند. آن‌ها فرزندان همین مردم‌اند؛ جوانانی که بسیاری‌شان هنوز در آغاز زندگی‌اند، آرزو دارند، خانواده دارند، آینده دارند.

وقتی یک سرباز وظیفه در بمباران جان می‌بازد، فقط یک نیروی نظامی از بین نرفته است؛ یک جوان ایرانی از میان ما رفته است. جوانی که می‌توانست زندگی کند، عاشق شود، درس بخواند، کار کند، آینده بسازد و کنار خانواده‌اش بماند.

کسانی که از جنگ حرف می‌زنند، باید اول به چهره همین جوانان نگاه کنند. جنگ فقط نقشه، تحلیل، شعار و تیتر خبری نیست. جنگ یعنی خانواده‌ای که فرزندش را از دست می‌دهد. یعنی مادری که چشم‌انتظار می‌ماند. یعنی جوانی که آینده‌اش ناتمام می‌ماند.

باید روشن گفت: مخالفت با جنگ، دفاع از جمهوری اسلامی نیست؛ دفاع از جان مردم ایران است. همان‌طور که مخالفت با جمهوری اسلامی نباید به حمایت از بمباران، ویرانی و قربانی شدن فرزندان ایران تبدیل شود. می‌توان با جمهوری اسلامی مخالف بود و هم‌زمان با جنگ هم مخالفت کرد.

می‌توان خواهان پایان استبداد بود و هم‌زمان از حق حیات دفاع کرد. می‌توان برای آزادی ایران ایستاد، بی‌آنکه مردم ایران را قربانی رؤیای قدرت کرد.

جنوب ایران امروز به ما یادآوری می‌کند که هر تحلیل سیاسی، اگر از رنج مردم شروع نشود، فقط بازی با کلمات است. مردمی که آب می‌خواهند، برق می‌خواهند، امنیت می‌خواهند، زندگی شرافتمندانه می‌خواهند و نمی‌خواهند میان سرکوب داخلی و بمباران خارجی له شوند.

ایران نه با سرکوب نجات پیدا می‌کند، نه با جنگ. ایران با مردم نجات پیدا می‌کند؛ با حق حیات، عدالت، آزادی، همبستگی، دادخواهی و احترام به کرامت انسان.

بیان دیدگاه