تفاهم‌نامه ایران و آمریکا و آینده

حسن مرتضوی ||| اکنون با امضای تفاهم‌نامه اخیر ایران و آمریکا و آغاز روند مذاکرات مرحله‌ای در شصت روز آینده، با وضعیتی مواجه‌ایم که می‌تواند یک چرخش مهم ژئوپولتیک خوانده شود؛ اما در این وضعیت ما بیش‌تر با پرسش روبرو هستیم تا با پاسخ‌های سنجیده. شاید طرح پرسش‌ها در این وضعیت مبهم سیاسی کمک کند تا دقیقا بدانیم روی کدام زمین سفت و سخت ایستاده‌ایم. نوشته‌ی حاضر دقیقا با چنین روحیه‌ای نوشته شده.

یک – این چرخش ژئوپولیتیک دقیقاً در چه سطحی رخ داده؟ در سطح روابط دولت‌ها، یا در سطح عمیق‌ترِ بازآرایی مناسبات سیاسی و اقتصادی؟ آیا آنچه اکنون آغاز شده یک «تفاهم‌نامه‌ی سیاسی» است، یا باید آن را لحظه‌ای در فرآیند طولانی‌ترِ بازتولید نظم سرمایه‌داری فهمید؟ و اگر چنین است، این بازتولید دقیقاً از چه مسیرهایی عبور می‌کند و چه نیروهایی آن را هدایت می‌کنند؟

دو – آیا در سطح حاکمیت با نوعی تغییر در منطق کلی قدرت مواجه‌ایم، یا صرفاً با بازتنظیم شیوه‌های حکمرانی در رابطه با فشارهای خارجی و بحران‌های داخلی؟ آیا «هنجارین شدن» در اینجا به معنای ادغام در نظم سرمایه‌داری جهانی است، یا شکل جدیدی است از انطباق کنترل‌شده که در آن بلوک قدرت داخلی تلاش می‌کند موقعیت خود را در سلسله‌مراتب جهانی تثبیت و بازتولید کند؟

سه – این پرسش بدون توجه به ساخت رانتی ـ دولتی اقتصاد، پیوندهای امنیتی ـ اقتصادی قدرت، و نقش نهادهای شبه‌دولتی در گردش سرمایه قابل پاسخ نیست. بنابراین مسئله صرفاً ورود یا عدم ورود سرمایه نیست، بلکه این است که این سرمایه در کدام شبکه‌های قدرت رسوب می‌کند و چه نوع ائتلاف طبقاتی‌ای را تقویت می‌کند. در سطح اقتصاد سیاسی، پرسش این است: آیا وعده‌های مربوط به گشایش مالی، رفع محدودیت‌های نفتی و ورود سرمایه، به معنای کاهش واقعی بحران است یا باید آن را در چارچوب بازتوزیع درون‌بلوکی رانت و بازآرایی مسیرهای انباشت در اقتصاد تحریم‌زده ایران فهم کرد؟ «گشایش» دقیقاً در کجا رخ می‌دهد و به چه کسی سود می‌رساند؟

چهار – آیا گشایش اقتصادی می‌تواند به تغییر در توازن قدرت سیاسی منجر شود، یا در ساختار خاص ایران، برعکس، به تقویت شکل‌های انضباطی‌تر و کارآمدتر اقتدار سیاسی خواهد انجامید؟ به بیان دیگر، آیا با کاهش فشار خارجی، امکان گشایش سیاسی افزایش می‌یابد یا بلوک قدرت از این فرصت برای تثبیت بیشتر خود استفاده خواهد کرد؟، مسئله این است: در شرایطی که اقتصاد ایران همواره در معرض شوک‌های تحریم، تورم و بازتوزیع رانتی بوده است، این تفاهم‌نامه چه تأثیری بر شکل‌بندی مطالبات اجتماعی دارد؟ آیا جامعه وارد فاز تعلیق و انتظار می‌شود، یا تضادهای طبقاتی و شکاف‌های اجتماعی صرفاً از سطح اقتصاد روزمره به سطوح پیچیده‌تر سیاسی و فرهنگی منتقل می‌شوند، بدون آنکه کاهش یابند؟

پنج – در سطح نیروهای سیاسی و اپوزیسیون مسئله این است که آیا با تغییر در شرایط بین‌المللی، شاهد بازآرایی درون بلوک‌های قدرت و اپوزیسیون رسمی خواهیم بود، یا ساختار کلی رقابت سیاسی در ایران همچنان در همان چارچوب پیشین بازتولید می‌شود و فقط آرایش نیروها دستخوش جابه‌جایی‌های محدود خواهد شد؟ تاثیرات عمیق شورش دی ماه، جنگ چهل‌روزه و بی‌اعتباری بدیل سلطنت چه پیامدهایی در این بازآرایی جدید نیروهای سیاسی می‌گذارد؟

شش – در نهایت، شاید پرسش اصلی این باشد: آیا تفاهم‌نامه اخیر را باید به‌عنوان یک لحظه ژئوپولتیک مستقل فهمید، یا به‌مثابه نقطه‌ای در تداوم تاریخی یک وضعیت مشخص در ایران؛ وضعیتی که در آن بحران، انباشت، تحریم و بازتولید قدرت در هم تنیده‌اند و هر «گشایش» خود بخشی از منطق بازتولید همان ساختار است؟

  خرداد پُر از برخورد؛ سایه سنگین احکام اعدام و محرومیت بر سر جامعه

بیان دیدگاه