از صفحه ی فیس بوک محمد مصطفائی ||| صد روز گذشته برای جامعه ایران فقط یک دوره سیاسی نبود؛ دورهای بود پر از اضطراب، امید، ناامیدی، خشم، ترس، انتظار و بازنگری. در این صد روز، بسیاری از ما دوباره فهمیدیم که مسیر آزادی نه ساده است، نه کوتاه، نه از بیرون ساخته میشود و نه با هیجانهای زودگذر به نتیجه میرسد.

اولین درس این بود که مردم ایران نباید میدان معامله دولتها شوند. دولتها، هر نام و پرچمی که داشته باشند، در نهایت بر اساس منافع خود تصمیم میگیرند. امروز تهدید میکنند، فردا مذاکره میکنند و پسفردا توافق. اما مردمی که زیر فشار سرکوب، فقر، تبعیض و ناامنی زندگی میکنند، نمیتوانند سرنوشت خود را به تصمیم قدرتهایی گره بزنند که اولویتشان نه آزادی مردم، بلکه منافع سیاسی، امنیتی و اقتصادی خودشان است.
درس دوم این بود که جنگ، راه دموکراسی نیست. جنگ ممکن است حکومتها را تضعیف کند، اما جامعه را نیز زخمیتر، امنیتیتر و بیپناهتر میکند. در فضای جنگی، صدای مردم آسانتر سرکوب میشود، اعتراض آسانتر به دشمن خارجی نسبت داده میشود و خواستههای واقعی جامعه زیر سایه ترس و بحران پنهان میماند. آزادی از دل آگاهی، سازمانیابی، همبستگی و مسئولیتپذیری میآید، نه از دل بمب و ویرانی.
درس سوم این بود که اعتراضات مردم ایران ریشه در زندگی واقعی دارد. مردم برای نان، کرامت، آزادی، عدالت، حق انتخاب، برابری، امنیت و آیندهای انسانی اعتراض میکنند. این خواستهها نه وابسته به هیچ دولت خارجی است و نه متعلق به هیچ جریان خاص سیاسی. جنبش مردم زمانی قدرتمند میماند که استقلال خود را حفظ کند و اجازه ندهد دردهای واقعی جامعه به پروژههای تبلیغاتی، رسانهای یا سیاسی تبدیل شود.
درس چهارم این بود که فراخوان دادن بدون برنامه، بدون سازماندهی، بدون پشتوانه اجتماعی و بدون توجه به هزینهای که مردم داخل کشور میپردازند، مسئولانه نیست. دعوت مردم به خطر، بدون توان حمایت از آنها، نه شجاعت است و نه رهبری. سیاستورزی مسئولانه یعنی پیش از هر شعار، به جان، امنیت و آینده مردم فکر کنیم.
درس پنجم این بود که رسانه و تحلیل سیاسی میتواند امید بسازد، اما اگر مسئولانه نباشد، میتواند توهم هم بسازد. جامعهای که سالها زیر فشار بوده، به امید نیاز دارد؛ اما امید اگر بر واقعیت، برنامه و صداقت استوار نباشد، به سرخوردگی تبدیل میشود. ما بیش از هیجان، به تحلیل دقیق نیاز داریم؛ بیش از شعار، به راهکار؛ و بیش از تصویرسازی، به مسئولیتپذیری.
درس ششم این بود که نباید مردم داخل کشور را تنها گذاشت. کسانی که هزینه اصلی را میپردازند، همانهایی هستند که در ایران زندگی میکنند، کار میکنند، خانواده دارند، زیر فشار اقتصادیاند و با محدودیتهای روزمره روبهرو هستند. هر تحلیل، هر شعار و هر تصمیمی باید از این نقطه آغاز شود: هزینه آن را چه کسی میپردازد؟
درس هفتم این بود که آزادی ایران نه از بیرون تحمیل میشود و نه با یک لحظه هیجانی به دست میآید. آزادی یک روند است؛ روندی دشوار، طولانی و نیازمند اعتمادسازی، گفتوگو، سازماندهی، همبستگی و اخلاق سیاسی. هیچ جامعهای بدون نهاد، بدون رهبری پاسخگو، بدون برنامه و بدون احترام به تنوع مردم خود، به آزادی پایدار نمیرسد.
این صد روز به ما یاد داد که باید از سیاستِ امید بستن به دیگران عبور کنیم. باید به جای انتظار برای تصمیم دولتها، به توان جامعه فکر کنیم. به جای نفرتپراکنی، گفتوگو کنیم. به جای حذف یکدیگر، همدیگر را بشنویم. به جای ساختن قهرمانان دوردست، به مردم واقعی، دردهای واقعی و راهحلهای واقعی بازگردیم.
جنبش آزادیخواهی ایران زمانی دوباره جان میگیرد که مستقل، انسانی، مسئولانه و مردممحور باشد. نه میدان جنگ، نه میز معامله دولتها، نه استودیوهای تلویزیونی و نه شعارهای بیپشتوانه، هیچکدام جای مردم را نمیگیرند.
مردم ایران خود صاحب این سرزمیناند. آینده ایران نیز باید به دست مردم ایران ساخته شود؛ با آگاهی، با همبستگی، با شجاعت، با صبر و با مسئولیتی که جان انسان را بر هر پروژه سیاسی مقدم میداند.
بیان دیدگاه