سزاوارانِ سرزنش: مشارکت‌های نامرئیِ هموطنانِ جنگ‌طلب

محمد مالجو ||| جنگی را پشت سر گذاشتیم. جنگی بزرگ‌تر را احتمالاً در پیش داریم. در این میان اما کسانی می‌گویند نباید ایرانیانی را که از تهاجم آمریکا و اسرائیل به ایران دفاع کردند سرزنش کرد چون در وقوع جنگ نقشی نداشتند. این استدلال در ظاهر منصفانه است. در باطن اما سیاست را تا حد یک حساب‌و‌کتاب مکانیکی و ساده‌لوحانه فرومی‌کاهد: گویی فقط آن‌ که ماشه را می‌چکاند مسئول است و دیگران فقط تماشاگرانی‌اند بی‌طرف‌، انگار نه کلمه‌ای در کار است و نه موضعی.

اما سیاست به‌هیچ‌وجه عرصۀ بی‌طرفی نیست. در لحظات بحرانی حتی «تماشاگری» نیز موضع‌گیری است، چه رسد به این که کسی آشکارا از بمباران دفاع کند. دفاع از تهاجم خارجی به وطن، ولو بی‌هیچ نقش اجرایی، صرفاً یک «نظر» خصوصی نیست. کنشی است زبانی در میدان عمومی. مشارکتی است در تولید معنا. سهمی است در مشروعیت‌بخشی به خشونتِ جنگ. هر جا نیز کنش زبانی در تولید امکان‌های خشونت نقش ایفا کند می‌تواند موضوع داوری اخلاقی قرار گیرد، ولو با شدت‌های متفاوت. هیچ جنگی فقط با سلاح پیش نمی‌رود. جنگ‌ها به زبان نیاز دارند، به روایت، به رضایت، و به مشروعیتِ ولو حداقلی. منظور از مسئولیت اخلاقی در این‌جا نه همترازی با مسئولیت حقوقی یا کیفری است و نه انتساب نقش مستقیم در وقوع جنگ بلکه نوعی مسئولیت است در سطح قضاوت‌ها و در نقشی که فرد در شکل‌دادن به آنچه در جامعه «مشروع» شمرده می‌شود ایفا می‌کند.

ایرانیانی که از تهاجم خارجی به وطن دفاع کرده‌اند در عمل تعریف جدیدی از «ما» به دست داده‌اند: دایرۀ همدلی را طوری جابه‌جا کرده‌اند که رنجِ پرشمار هموطنانی که مستقیم یا غیرمستقیم آسیب دیده یا آسیب خواهند دید به حاشیه می‌رود و آسیب‌دیدگی‌های‌شان نه فاجعه‌ای مشترک بلکه ابزاری قابل‌قبول برای رسیدن به «رهایی» تعبیر می‌شود. مسئله در این جابه‌جایی فقط یک اختلاف‌نظر نظری نیست بلکه تغییری واقعی در این است که چه کسانی شایستۀ همبستگی و حمایت‌اند و چه کسانی، به نام یک هدف ادعایی، نادیده‌گرفتنی تلقی می‌شوند.

این تماماً انتخابی است سیاسی. می‌توان دربارۀ علل این انتخاب سخن گفت. می‌توان از استیصال مردمانی گفت که زیر تیغ استبداد داخلی به ستوه آمده‌اند. می‌توان از خشم به‌حق‌شان گفت. می‌توان از بن‌بست افق‌های تغییر گفت. اما نمی‌توان هموطنانِ مدافعِ تهاجم خارجی را از داوری اخلاقی معاف کرد. چرا؟ چون اگر بی‌عاملیتی را به معافیت از مسئولیت تعبیر کنیم، امکان تفکیک میان درجات مختلف مسئولیت در سیاست از میان می‌رود و همۀ کنش‌ها، صرف‌نظر از شدت و نوع اثرشان، به‌یکسان مسئولانه یا غیرمسئولانه تلقی می‌شوند.

بااین‌همه، نباید در گرمای این جدل‌ها مرزهای مهم میان سطوح داوری را نادیده گرفت. سرزنش اخلاقی به‌هیچ‌وجه کیفر حقوقی نیست. داوری دربارۀ یک موضع به‌هیچ‌وجه معادلِ انتساب جرم به یک فرد نیست. زمینه‌ها اهمیت دارند: سرکوب سیاسی و بن‌بست راه‌های تغییر و فقدان افق‌های تغییر، جملگی، می‌توانند ذهن‌ها را به سوی انتخاب‌هایی سوق دهند که در شرایط عادی شاید ناممکن می‌نمود. این عوامل اصولاً شدت داوری را تعدیل می‌کنند اما اصل داوری را تعلیق نمی‌کنند. به بیان دیگر، فهمیدن اصلاً جایگزین قضاوت نمی‌شود بلکه دقیق‌تر و منصفانه‌ترش می‌کند.

حذف کامل امکان نقد و سرزنش، به بهانۀ نبود عاملیت مستقیم، در نهایت چیزی جز انکار نقش کلمات در سیاست نیست. گویی زبان، این میدان اصلی کشاکش قدرت و معنا، ناگهان بی‌اثر می‌شود و موضع‌گیری‌ها به نجواهایی بی‌پی‌آمد فروکاسته می‌شوند. غالباً سیاست در ابتدا با کلمات صورت‌بندی می‌شود و سپس این صورت‌بندی‌ها می‌توانند زمینه‌های مشروعیت یا پذیرش خشونت را فراهم کنند. بنابراین هر کلمه، به‌نوبۀ‌خود، نوعی ایستادن است در یک سویه و علیهِ سویه‌ای دیگر.

دفاعِ هموطن از تهاجم خارجی به وطن، حتی از دورترین فاصله، نوعی مشارکت است، نه در بمباران بلکه در معنادادن به بمباران. این مشارکت، هر قدر هم که غیرمستقیم باشد، در قلمرو مسئولیت اخلاقی جای می‌گیرد. ایرانیانِ مدافع تهاجم به ایران را باید سزاوار سرزنش دانست، البته هر کدام را فقط متناسب با کم‌وکیفِ جنگ‌طلبی‌شان.

اما ما هنوز در دل تجربۀ زیستۀ جنگ ایستاده‌ایم نه در فاصله‌ای امن از آن. ازاین‌رو سرزنش اگر بناست معنایی فراتر از واکنشی گذرا داشته باشد نباید به عاملی برای تعمیق گسست‌ها و تثبیت جدایی‌ها بدل شود. برعکس، باید از دلِ همین رنجِ مشترک، از دل همین زخمی که هنوز تازه است، مادۀ خامی برای ارتقای آگاهی‌ها و تقویت همبستگی‌ها استخراج کرد. داوری اخلاقی باید نه به طرد بلکه به ترمیم پیوندها بینجامد و امکانِ دوباره‌ ایستادن در کنار همدیگر را، این‌بار با فهمی سنجیده‌تر و مسئولیتی عمیق‌تر، پیش چشم‌ها بگشاید.

بیان دیدگاه