امیرجواهری لنگرودی ||| درنتیجه ی کشتارمعترضان ومردم بی دفاع در دی ماه هزار و چهارصد و چهار آوارِ عظیمی به وسعت جغرافیای کشورمان برجامعه فروریخته اند. برابر این ترومای جمعی، ما ازپا نیافتاده گان امروز به جای داد و فریاد و شعارهای سیاسی بی حاصل واغلب کم بها، باید بتوانیم درِ خانه ها را به صدا درآورده و به جای حرّافی و ادعای میدان داری، با تمام توان و به هر شیوه و شکلی که میتوانیم، این لحظه های اضطراب شوک کشنده ی حادث شده بر هم میهنانمان را در حدّ توانمان التیام بخشیم.
باید غم و اندوه یکایک آنان را به چشم جان نگریست و آنرا درد و اندوه خویش بشماریم وهمراه از پای فتادگان و درکنارآنان باشیم. به التیام دادن آنان برآییم که این خود نوعی مبارزه ی نیک خواهانه، برابر اندوهیست که به مردم ایران تحمیل شده است. چرا که همدردی خود نوعی کُنشِ انقلابی است.
تا به امروز و در طی چهل و هفت سال، حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی داغ و درفش فراوانی را برتن و جان خانواده ها با زور، تهاجم، بازداشت، زندان و شکنجه و اعدام و درخیابانها با رگبار گلوله های ساچمه ای و جنگی، چاقو و قمه و بعضا با کاتیوشا نصب شده بر وانتهای سپاه و قوای سرکوب، ردِّ خون بر آسفالت و سنگ فرش های کوچه ها، بر جای نهاده است. هر سطح این جنایات حادث شده، پرونده ی سیاه دیگری از سوی جنبش دادخواهی ایران برابر کلیت نظام اسلامی میگشاید.
در شرایط زخمی شدن کل جامعه و برجستگی بخشیدن به حافظه ی جمعی، نخستین گام مخالفت با روایت سازی «عادی نمائی» مضمون خباثت و ددمنشی و کشتاربی حساب حاکمیت اسلامی است.
قدرت فقط زمانی خطرناک نیست که میکُشد؛ خطرناکتر زمانی است که کشتن را روایتِ خودویژه ی خویش می سازند و آنرا عادی سازی می کنند.
وقتی مرگ آدم ها به عدد و خبر تبدیل میشود، جنازه میشود و مفهوم سوگ فرسوده میگردد، این سیاست «عادی سازی» از طرف حاکمیت، به مثابه قلب سیاست مرگمحور نظام اسلامی است و نباید از جانب مردم پذیرفته شود وعادی پنداشته گردد.
حکومت واپس گرای اسلامی ایران در»عادی سازی»غیرعادی ترین وضعیت ها استاد است. او نمیخواهد فقط بکُشد؛ میخواهد حافظه ی جامعه را بزداید، خشم عمومی را مستهلک نمایند و معنای بودن و زندگی را فرسوده سازد. زیرا هربار که جنایت به حاشیه میرود و بحث به معنای اشتباه دیگران تلقی می گردد، پروژه اطاق فکرامنیتی های یک گام به جلو می نهد.
بیگمان نخستین شرط باید توسط فعالان کمیته های محله محور سازمان یافته درمحلات هرشهر و استان، بیرون کشیدن نام هرانسانِ برزمین افتاده، ثبت و برجسته کردن نام و ذکر مشخصات آنها، تصویرچهره و انعکاس وضعیت جسمی با اسم شهر و خیابان و روزجنایت است تا این آمار ثبت شده درخدمت جنبش دادخواهی قرارگیرد.
خونهایی که دردیماه هزار و چهارصد و چهار برزمین ریخته شد، محصول سوءتفاهم نبود، بدون هیچ تردیدی حاصل هیجان سیاسی هم نبود. این خونها، نتیجه ی منطقی ی ساختاری است که بقایش فقط با مرگ دیگران تضمین میشود. اینجا نه با دولت طرفیم و نه با نظام؛ بلکه با یک ساز و کار سرد و نظم حذف انسانها از کودک تا مادربزرگها و پدران و کشتار پرشماره ی انسانها مواجهیم.
به خون غلطیده گان و کشته شدگان به دست حکومت تنها تعدادی عدد نیستند که برسرِ شمارشِ آنها اختلاف باشد. برسراین جنایت هولناک حتی یک نام را نباید فراموش کرد.
آقای کریستین مالارد، روزنامه نگار و خبرنگار فرانسوی به نقل از منابع اداری ایران میگوید که تا به امروز هشتاد و چهار هزار و ششصد و هفتاد و هفت قربانی ثبت شده است. همین روزنامه نگار فرانسوی میگوید این آمار، سرکوب حاکمیت اسلامی را به عنوان خونین ترین سرکوب در تاریخ معاصر، خارج از زمان جنگ، قرار میدهد.
این اعداد خیل عظیم یکایک خانواده ها را پوشش می دهد. یکایک آنان سوگوارعزیز از دست رفته و به نوعی به خاک افتاده ی خویش محسوب میشوند.
همانگونه که یاد کردیم؛ ثبت هر نام به اهمیت این رخداد و هولوکاست اسلامی در برابر افکارعمومی جامعه ی جهانی که لاجرم روزی به داوری خواهد نشست اهمیت دارد. اگر چنین نشود سرکوبگران نیز از تاریکی و فراموشی بهره میگیرند.
برابر جنایت بی بازگشت دی ماه هزار و چهارصد و چهار در تمام جغرافیای ایران، بیش ازاینکه تاثیر ضایعه و پیامدهای به غایت اندوهبار آنرا نزد خانواده ها بازبشناسیم، باید رفتارانسانی ما همراه با درکی عمیق از فضای دلبستگی یا تعلق خاطرمان با اضطراب پس از آسیب معنای منطقی یابد.
ماهیت دلبستگی و همبستگی و پیوستگی ما به خیل چندین هزار نفری سوگوار، بایستی با چیستی و شخصیت جوان و نوجوان برزمین فتاده و فقدان وجودی او نزد خانواده در تعارض نباشد..
ابرازعواطف نسبت به انسان از دست رفته و برزمین فتاده، به نوعی کُنش اجتماعی می انجامد که در شرایط فعلی خود، رنج مادران و پدران را میتواند تا حدی التیام بخشد و نوعی همدلی عاطفی همراه با امید به آینده را به وجود آورد. این پایان همدردی ما تلقی نمیگردد بلکه آغازیست برای نکوداشت زندگی جان های ازدست رفته و در دل فاجعه دهان گشوده درعمق جامعه.
باید پذیرفت التیام روحی و جسمی خانواده های عزیزازدست داده، روان شخصی و آسیب دیده ی آنان را با نوعی بازسازی روحی همراه میسازد و هر شانه ای میتواند تکیه گاه مطمئنی برای ماتم آنان گردد.
مرگ هرعزیزی بازگشت ناپذیر است، ولی رسیدن به قبول واقعیت فقدان هر عزیز برای مادران و پدران زمان میبرد. چرا که نه تنها به پذیرش عقلی، که به دریافت عاطفی هم نیاز دارد.
تو گویی این مردم احتیاج به سوگواری ندارند، آنجا که آیین های مذهبی مرسوم عزاداری را پشت سرنهاده اند. مادران و پدران، همسران و خواهران و برادرانی را میبینیم که با چه روحیه و بدون لباس سیاه بر تن کردن، حضور نوجوانان از دست رفته ی خود را با آئین سوگوارشکن، با رقص و کَل زدن بدل ساخته تا مقاومت را معنی بخشند که این در تاریخ سوگواری های ما بدعتی نو و تازه است.چنین حاالتی اغلب با احساس پرشوری همراه است که گویا جوانان ازدست رفته همچنان حضوردارند و بیگمان در خیابان اند.
کلام آخر: درخیزش نان و احیای کرامت انسانی، دربرابر رویداد تلخ دی ماه هزار و چهارصد و چهارکشورمان، ما خود را از راه دور و تبعیدی ناخواسته در کنار خانواده های داغدار و همدرد با ایستادگی انان برای وام خواهی جنبش دادخواهی می یابیم، در برابر موج وسیع بازداشت شدگان دی ماه هزار و چهارصد و چهار و گسیل آنها به زندان های پرشمارایران، همچنین خود را درکنار خانواده های بازداشت شدگان و فریاد رسای یکایک زندانیان سیاسی زیرشکنجه و بازجویی و منتظراحکام سخت درسراسرجهان هم آوا می دانیم. برای مبارزه به کلیت نظام اسلامی، خود را وامدار همه زندانیان سیاسی با هر گرایش و منظرفکری، با فریاد آزادی زندانی سیاسی بی قید و شرط آزاد باید گردد – ترور،شکنجه واعدام،ملغی بایدگردد – نه به جنک، نه به تجاوز خارجی در امراستمرار مبارزه بدل خواهیم نمود.
باید بدانیم که جامعه ی ما، نیازمند این است که ازشوک این قتل عام جمعی وسیاست ارعاب سراسری میهن گربه سان امان بیرون آید و باید به هر روش و با هرتوان به یاری وهمدردی هم برخیزیم که لاجرم دیر یا زود این جامعه باز می باید، تا سلاح خود را برای تکانه های بعدی اجتماعی صیقل دهد!
دوشنبه سیزدهم بهمن هزار و چهارصد و چهار برابر با دوم فوریه ۰دوهزار و بیست و شش

بیان دیدگاه