صحبت کردن از فلسطین بدون افتادن در دامِ یکی از دو سبک غالب گفتمان غربی، به طور فزایندهای دشوار شده است: از یک سو، انسانگرایی که دلسوزی را برمیانگیزد اما ساختارهای سلطه را دست نخورده باقی میگذارد؛ از سوی دیگر، واقعگرایی استراتژیک که محاسبه میکند اما نمیتواند تصور کند. در هر دو مورد، مقاومت فلسطین تهی شده است – به آسیبشناسی عاطفی تقلیل یافته یا از قلمرو عقلانیت سیاسی حذف شده است. وقتی مورد ترحم قرار نگیرد، جرمانگاری میشود. و بیشتر و بیشتر، این جرمانگاری نشانههای آشنای اسلامهراسی را به همراه دارد: مقاومت به عنوان تروریسم، بقا به عنوان تهدید و به عنوان رادیکالیسم بالقوه تصور میشود.
با این حال، با افزایش تظاهرات طرفداران غزه در سراسر اروپا – که اغلب با بیداری ی با تاخیرِ وجدان، مشروط و گاهی اوقات خود-تبرئهگر مشخص میشود – درسی باقی میماند که هیچ خشم متناوبی نمیتواند آن را پنهان کند: مقاومت فلسطین مقدم بر این لحظه بود، در طول آن ادامه مییابد و فراتر از آن نه به عنوان یک واکنش ناامیدانه، بلکه به عنوان پیشنهادی برای جهان، دوام خواهد آورد. این مقاومتی است که میاندیشد، خلق میکند و آینده را ترسیم میکند. این مقاومت به دنبال تأیید از بالا نیست، بلکه هر وجدان سیاسی را که مایل به تسلیم شدن در برابر نظم امپریالیستی نیست، فرا میخواند.
عبدالجواد عمر، روشنفکر و نظریهپرداز فلسطینی که با نام عبود حمایل نیز شناخته میشود، از درون این مقاومت سخن میگوید. صدای او نه به آرامش اخلاقی و نه به زیباییشناسی سوگواری تمایل ندارد. فلسطین از طریق آثار نظری او به چیزی بازمیگردد که دههها گفتمان در پی خنثی کردن آن بوده است: یک گره مرکزی در تخیل سیاسی جهانی.

این مصاحبه از یک آگاهی تلخ اما ضروری ناشی میشود: بخش زیادی از گفتمان امروز بین ترحّم و ترس، بین همدلی گزینشی و خودسانسوری در نوسان است. اما فلسطین یک استثنای تراژیک نیست که با هوشیاری نهادی مدیریت شود – بله، این مکان مبارزه است، اما همچنین محل تفکر رادیکال. جایی است که کلمه «آزادی» هنوز معنایی غیراستعاری دارد.
عبدالجواد عمر ناخودآگاه استعماری را که زبان بینالمللی را ساختار میدهد، افشا میکند و بر ضرورت مقاومت معرفتشناختی تأکید میکند – مقاومتی که از دستور زبانهای غالب میگسلد. او درباره فلسطین صحبت نمیکند، بلکه از فلسطین سخن میگوید. با این کار، به ما یادآوری میکند که مقاومت کردن فقط مبارزه کردن نیست، بلکه فکر کردن است: فکر کردن به گونهای دیگر، فکر کردن علیه آن، فکر کردن فراتر از آن. آنچه در ادامه میآید، گفتگویی محترمانه نیست. این یک مواجههی تیز و زنده دربارهی امکان بازنویسی زمان، ذهنیت و آینده است – با شروع از نقطهای که غرب همچنان مصمم به دفن آن است: روشنبینی استراتژیک مردمی که آموختهاند فاجعه را به افق تبدیل کنند.
بیان دیدگاه