هوگو چاوز اندکی پیش از مرگش، سخنرانی معروف «گلپه د تیمون» خود را در نشستی که از تلویزیون ملی پخش میشد، با اعضای کابینهاش ایراد کرد. در آن سخنرانی بارها به موضوع کمونها و نقش آنها در ساخت سوسیالیسم اشاره شد. در طول چند ساعت، چاوز اصرار داشت که ساخت کمون باید توسط همه اعضای کابینهاش ترویج شود و او به طور خاص به نیکولاس مادورو، رئیس جمهور آینده، گفت که پروژه کمون را «مانند زندگی خودش» به او سپرده است. از زمان مرگ چاوز، پروژه کمون ونزوئلا مسیر ناهمواری داشته است. در ابتدا، به نظر میرسید که ساخت کمون در تلاش برای زنده ماندن از حملات شدید امپریالیستی به کشور، به حاشیه رانده شده است. بعداً، به عنوان پروژهای که عمدتاً توسط متعهدترین پایگاههای چاویسمو هدایت میشد، دوباره ظهور کرد. با این حال، در چند سال گذشته، خود دولت با حمایت و اشتیاق تازهای صراحتاً به پروژه کمون بازگشته و عملاً بار دیگر پایگاههای کمون ونزوئلا دست در دست هم دادهاند، به گونهای که به نظر میرسد شرایط برای ساخت سوسیالیسم بسیار مساعد است.

این شماره ی ویژه از مجله ی «بررسی ماهانه» با موضوع «کمونها در ساخت سوسیالیستی» از جنبش کمونی ونزوئلا الهام گرفته شده است، که استراتژی ساخت سوسیالیستی را پیش برده است که به اعتقاد ما، شایسته توجه به عنوان سهمی در بدنه جهانی اندیشه سوسیالیستی است. برای پرداختن به پرسشهای فراوان مطرح شده توسط این پیشنهاد، طیف وسیعی از مقالات را گردآوری کردهایم. برخی به بررسی ابتکار ونزوئلا و موارد مشابه میپردازند، در حالی که برخی دیگر به بررسی مبانی نظری (عمدتاً مارکسیستی) پروژه ساخت سوسیالیسم از طریق کمون میپردازند. با توجه به اینکه الهام ما برای پرداختن به این موضوع از جنبش کمونی ونزوئلا گرفته شده است، بررسی مختصر تاریخچه این پروژه و چگونگی ظهور آن از دلِ فرآیند انقلابی بولیواری ارزشمند است.
در سالهای اولیه انقلاب ونزوئلا، بسیاری خاطرنشان می کردند که یکی از متمایزترین ویژگیهای آن، تلاش مداوم برای ترکیب سیاست در سطح دولت با قدرت مردمی و مردم بود. به عنوان مثال، استیو النر، محقق باتجربه ی تاریخ ونزوئلا، خاطرنشان کرد که چگونه انقلاب همزمان از دو رویکرد استفاده کرد، یکی «از پایین»، شامل قدرت مردمی و مردم عادی، و دیگری «از بالا»، شامل دولت و دولتمردان. آنچه در مورد رویکرد ونزوئلا مهم بود این است که برخلاف زاپاتیسم و سایر جنبشهای معاصر که تا حد زیادی مسئله قدرت دولتی را کنار گذاشته بودند، جنبش بولیواری در واقع در سال ۱۹۹۹ قدرت سیاسی را به دست گرفت. از آنجا، با استفاده از قدرت دولتی ی متحول شده و ساخت و ساز مردمی، در پیگیری پروژه آزادی ملی که آن را «استقلال دوم و واقعی» مینامید، به پیش رفت.
ما معتقدیم که این رویکرد دوگانه، سهم کلیدی انقلاب ونزوئلا بود. در مقابل، بسیاری به «سوسیالیسم قرن بیست و یکم» که چاوز در سال ۲۰۰۶ آن را به عنوان پروژه ملی اعلام کرد، به عنوان مهمترین سهم انقلاب ونزوئلا در مباحث چپ معاصر اشاره کردهاند. با این حال، ما احساس میکنیم که این تمرکز بیش از حد مبهم است، زیرا از پاسخ به پرسش بسیار مهم چگونگی پیگیری و تحقق پروژه سوسیالیسم طفره میرود. این ما را به دومین سهم عمده فرآیند بولیواری در پروژه چپ میرساند، که کمتر شناخته شده است اما با ترکیب قدرت مردمی و قدرت دولتی انقلابی که قبلاً ذکر شد، پیوند نزدیکی دارد: جستجوی مداوم برای اشکال سازمانی و نهادیِ مشخصی که میتوانند ترکیب قدرت مردمی-دولتی را به یک واقعیت پویا تبدیل کنند.
همانند اولین سهم در نظریه و عمل چپ، این مورد را میتوان به بهترین شکل در رابطه با زمینه تاریخی ظهور انقلاب درک کرد. از دهه ۱۹۹۰، تقریباً در سراسر جهان جشنی برای قدرت مردمی وجود داشته است، و بخش بسیار قابل توجهی از روشنفکری چپ در مورد «افقی بودن»، «منطقهای جمعی» یا «قدرت توده مردم» شاعرانه سخن میگفتند. با این حال، روند بولیواری زمانی که، برخلاف چنین لفاظیهای مبهمی، برای ایجاد مجموعهای از نهادهای ملموس قدرت مردمی تلاش کرد که به قانون تبدیل شدند، گامی دورانساز برداشت. با توسعه اشکال و نهادهای سازمانی که به طور فعال توسط دولت حمایت میشدند، ایده توانمندسازی مردمی دیگر به عنوان یک خیالپردازی پسامدرن وجود نداشت و در عوض به یک واقعیت سازمانی در یک جنبش سراسری تبدیل شد.
مسیر انقلاب ونزوئلا در آزمایش نهادهای مردمی، موفقیتهای قابل توجهی، از جمله هیئتهای مدیریت آب (۲۰۰۱)، کمیتههای زمین شهری (۲۰۰۲) و کمیتههای بهداشت (۲۰۰۳) را قبل از رسیدن به شوراهای کمونی (۲۰۰۶) به همراه داشت که نقطه عطف مهمی بود. شورای کمونی به عنوان یک نهاد عمدتاً سیاسی و بسیار محلی (شامل تقریباً دویست خانواده در مناطق شهری و صد خانواده در مناطق روستایی) در نظر گرفته شد، اما از آنجا که در سطح ملی اجرا میشد، بسیار مهم بود. از شورای کمونی، -این گام نسبتاً کوتاه، هرچند مهم،- تا تشکیل ساختار بزرگتر کمونها بود که دموکراسی سیاسی و اقتصادی مردمی را با هم ترکیب میکرد. چاوز در سال ۲۰۰۹ کمونها را «سلولهای اساسی» سوسیالیسم ونزوئلا اعلام کرد. چاوز از طریق این اعلامیه و با مشارکت در کارهای آموزشی و قانونگذاری مداوم برای پشتیبانی از آن، پروژه ساخت سوسیالیسم از طریق کمون را به عنوان ستون فقرات انقلاب بنا نهاد.
شایان ذکر است که عمل جنبش بولیواری در ترکیب اشکال مردمی مانند شوراهای محلی و کمونها با قدرت انقلابی دولت، نه تنها اصلاحیهای بر خطاها و محدودیتهای جنبشهایی مانند زاپاتیسم بود که در آن زمان وجود داشت، بلکه پاسخی به برخی از مشکلاتی بود که موج اولیه فرآیندهای رهایی ملی در قرن بیستم با آن مواجه بود. زیرا پروژههای رهایی ملی در کشورهای جنوب جهان که در نیمه دوم قرن گذشته امید زیادی را برانگیخته بود – جنبشی فراگیر و باشکوه که برای دههها هژمونی استعماری، سرمایهداری و امپریالیستی را به چالش کشید – در بسیاری از کشورها، به دلیل ناتوانی در حفظ ارتباط ارگانیک با تودهها در درازمدت، محدود شد. این نتیجهای است که از بررسیهای بهتر آن دوره، مانند اثر کلاسیک ویجی پراشاد، «ملتهای تاریکتر»، به دست میآید. روند بولیواری نه تنها از طریق ترویج گفتمانی مداوم قدرت مردمی و مشارکت تودهای، بلکه همانطور که گفتیم، با ایجاد اشکال نهادی که از طریق آنها قدرت مردمی میتوانست ساخته و حفظ شود، به این مشکل پرداخت، و کمون توسعهیافتهترین آنها بود.
از مطالب فوق، باید روشن شده باشد که کمون ونزوئلا از آسمان نیفتاده یا از ذهن کسی بیرون نیامده است، آنگونه که آتنا از ذهن زئوس بیرون آمده بود. درست است که روشنفکران مارکسیست برجستهای مانند مارتا هارنکر و ایستوان مزاروش، به همراه خود چاوز، نقشهای کلیدی در مفهومسازی آن ایفا کردند. با این حال، علیرغم سهم مهم آنها، کمون ونزوئلا را عمدتاً باید به عنوان پدیدهای در نظر گرفت که از طریق یک فرآیند پیچیده و گاه پر پیچ و خم آزمایش در حال توسعه است که اغلب با شعار سیمون رودریگز، معلم ونزوئلایی،-ما اختراع می کنیم یا اشتباه می کنیم- توجیه میشد. بخش مهمی از ریشههای مادی کمونهای سوسیالیستی ونزوئلا به تاریخ طولانی خودگردانی بومیان و مقاومت آفریقایی-ونزوئلایی منطقه برمیگردد، که شامل جوامع خرمایی به نام کومبها میشود که زمانی در بیشتر قلمرو ونزوئلا وجود داشتند. به معنایی نزدیکتر، مدل کمون از تجربیات اخیر ونزوئلا در اشغال کارخانهها و زمینهای کشاورزی بزرگ (لاتیفوندیا) و تلاشهای آن برای سازماندهی ارضی بهره برد.
در مسیر طولانی که به کمون منتهی شد، خودانتقادی به وضوح نقش مهمی ایفا کرد. به عنوان مثال، برای غلبه بر محدودیتهای برخی از ابتکارات کوچکتر، قرار بود کمون نسبتاً بزرگ و جامع باشد و هر کدام تا ده هزار نفر را در بر بگیرد. همچنین قرار بود کمون از ویژگی صرفاً سیاسی شوراهای اجتماعی فراتر رود و بُعد اقتصادی، به ویژه ابزار تولید تحت رژیم مالکیت اجتماعی را در بر بگیرد (و از این طریق درسهای ماتریالیسم تاریخی در مورد مرکزیت تولید را در بر بگیرد). علاوه بر این، برای اصلاح بوروکراسی کارخانههای با مدیریت مشترک و تمرکز محدود آنها بر نقطه تولید، کمون ونزوئلا دموکراسی مشارکتی را در مجامع و پارلمانهای کمونی در سطح کمون پرورش داد و در عین حال هدف خود را گسترش کنترل دموکراتیک به کل زندگی کمونی قرار داد. چاوز با تأکید بر مورد اخیر گفت که فرآیند ساخت سوسیالیستی باید با میزان اجرای دموکراسی اساسی کلی در جوامع قضاوت شود.
نویسندگان: کریس گیلبرت – سیرا پاسکوال مارکینا
کریس گیلبرت استاد مطالعات سیاسی در دانشگاه بولیواری ونزوئلا و نویسنده کتاب «کمون یا هیچ!: جنبش اشتراکی ونزوئلا و پروژه سوسیالیستی آن» (مانتلی ریویو، ۲۰۲۳) و همچنین کتابها و مقالات دیگر است. سیرا پاسکوال مارکوینا یک مربی محبوب در طرح آموزشی «پلوریوریساد» (Pluriversidad)، طرح کمون ال پانال در محله کارگری ۲۳ دی انرو در کاراکاس است. او همچنین بنیانگذار و عضو شبکه دموکراسی اشتراکی است. گیلبرت و پاسکوال مارکوینا خالقان و مجریان «اسکولا د کوادروس»، یک برنامه تلویزیونی و پادکست آموزشی مارکسیستی، هستند. آنها نویسندگان مشترک «ونزوئلا، حال به مثابه مبارزه: صداهایی از انقلاب بولیواری» (مانتلی ریویو، ۲۰۲۰) و مجموعه کتابهای «مقاومت اشتراکی در برابر بلوک امپریالیستی» (آبزروراتوریو ونزوئلا آنتی بلوکئو، ۲۰۲۱-۲۰۲۵) هستند.
بیان دیدگاه