من تورج نگهبانام، شاعری که برای عشق سرود، برای وطن، برای مردم. نه برای قدرت، نه برای ولیفقیه، نه برای میز و منبر. شعر من صدای زندگی بود، نه مرثیهی مرگ. آواز من، فریاد امید بود، نه نوحهای برای بقای یک حکومت پوسیده.
سالها، شما صدای ما را خفه کردید. ناممان را از کتابها و رسانهها زدودید، ما را طاغوتی خواندید، بیریشه، بیهویت. نه فقط ما را، که ایران را حذف کردید از دل مردم، تا «امت» بسازید از ملت، تا خاک را با خون خفه کنید، تا عشق را با ترس عوض کنید.
و حالا… حالا که دیگر فریادی برایتان نمانده، همان سرودهایی را که لعنت میکردید، با صدای ناله و نوحه جلوی رهبرتان میخوانید؟ سرودی که برای ایران بود، برای شکوه، برای سربلندی، حالا در دهان عزادارانتان، به ابزاری سیاسی بدل شده؟
چه وقاحتی! شما از سرود «ای ایران» چیزی نمیفهمید. چون شما از ایران چیزی نمیفهمید. برای شما، نام ایران فقط زمانی معنا دارد که بتوانید آن را خرج قدرتتان کنید.
من اگر نوشتم، برای روزی بود که مردم، آزادانه، آواز سر دهند، نه برای روزی که سرودم را به شیوهی روضه و نوحه خرج اقتدار ولیفقیه کنند.
من از خاکی آمدم که شاعر را عزیز میداشت، نه تبعیدی. موسیقی را جشن میگرفت، نه جرم. و سرود ملی را، نه برای سیاست، بلکه برای افتخار میخواند.
این “ای ایران” ایرانِ من نیست. این تحریف حقیقت است، با لهجهی ریا و ترس. این ناله، نه صدای ملت، که انعکاس ترس شما از بیداری مردمیست که روزی دوباره آواز خواهند خواند.
از نام من، از شعر من، از ایران من سوءاستفاده نکنید. نه شما شایستهی این شعر هستید، نه آن رهبرتان وارث این وطن.
بیان دیدگاه