چن یی ون ||| دیالکتیک ماتریالیستی که توسط کارل مارکس و فردریک انگلس -که در این عرصه پیشگام بودند- ارائه شد، همچنان روشی حیاتی برای درک مسائل مدرن، از جمله مشکلات زیستمحیطی، است.
در اوایل دهه ۱۹۷۰، هاوارد پارسونز اظهار داشت: «مارکس و انگلس طرح کلی و روش دانش دیالکتیکی را پایهگذاری کردند، اما طبق تعریف، چنین دانشی باید به طور مداوم بهروزرسانی و بهروز شود تا بتواند در رابطه با مرگ و زندگی که انسانها روز به روز با آن مواجه میشوند، مرتبط و مفید واقع شود.
بنیاد دیالکتیک در انسانهای واقعی و تاریخی که آنها خلق کردهاند – چه تاریخ طبیعی و چه تاریخ انسانی – نهفته است و بنابراین، دیالکتیک با تکامل زندگی بشر، اشکال جدیدی به خود خواهد گرفت.
دنیای طبیعی و فیزیکی که امروزه در آن زندگی میکنیم، تحولات عمیقی را تجربه کرده است. طبق یک مفهوم شناختهشده، ما وارد دوره آنتروپوسین شدهایم. در این مرحله، بشریت به نیروی غالب محرک توسعه سیستمهای زمین تبدیل شده است و چیزی را که به عنوان «شکاف انسانی» در تاریخ زمین شناخته میشود، آغاز کرده است. این شکاف در درجه اول با «شتاب بزرگ» تغییرات زیستمحیطی جهانی و نقض مرزهای سیارهای مشخص میشود. علاوه بر این، این بحرانهای زیستمحیطی ارتباط نزدیکی با مسائل بیعدالتی اجتماعی دارند.
کتاب «تغییر جهانی و سیستم زمین» که توسط تعدادی از دانشمندان نوشته شده است، خاطرنشان میکند:
«در جهانی که اختلاف بین ثروتمندان و فقرا، چه در داخل و چه بین کشورها، در حال افزایش است، مسائل مربوط به عدالت در هرگونه بررسی مدیریت زیستمحیطی جهانی اهمیت دارند».
علاوه بر این، توجه به این نکته ضروری است که این بحران سیستمی مستقیماً منجر به تحول جامعه به سمت پایداری نشده است. برعکس، توسط نئولیبرالیسم به کار گرفته شده و بحران را تشدید کرده است.
بر اساس دیدگاه نئولیبرالیستی، ماهیت محدود و مشروط زمین، مسئله چگونگی تخصیص و حفظ مؤثر منابع طبیعی را مطرح میکند. در این زمینه، خصوصیسازی و بازاریسازی منابع طبیعی به عنوان کارآمدترین ابزار مدیریت سیاره دیده میشود. در نتیجه، بحران آنتروپوسین توسط سرمایهداری به عنوان یک چالش اساسی شناخته نشده است؛ در عوض، به فرصتی جدید برای سرمایهداری تبدیل شده است تا خود را سبز کند و گسترش یابد.
به همین دلیل، ما به شدت نیاز داریم که دیالکتیک مارکسیستی را احیا کنیم و دیالکتیک بومشناسی را که با مسائل معاصر مرتبط است، توسعه دهیم تا بتوانیم بحران آنتروپوسین را از دریچه ماتریالیسم دیالکتیکی تحلیل کنیم.
این بدان معناست که پرداختن به نقد بومشناختی سرمایهداری، پیشبرد یک انقلاب اجتماعی-بومشناختی و در نهایت حرکت به سوی یک تمدن بومشناختی جدید مبتنی بر همزیستی هماهنگ بشریت و طبیعت ضروری است.
منبع: Monthly Review
بیان دیدگاه