تز اصلی انگلس در کتاب منشأ خانواده این است که خانواده و جایگاه زن در آن، یک موجود اجتماعی در حال تغییر با اشکال و روابط متفاوت در شیوه های مختلف تولید است. انگلس از یافته های مورگان این واقعیت را استخراج کرد که از نظر تاریخ بشری، ستم بر زنان پدیده ای نسبتاً جدید است. در جوامع گروهی و اشتراکی قبلی، که در آن خانواده در قالب یک گروه اشتراکی فعالیت می کرد، هر دو جنس برای تولید کالاهای لازم برای بقای خود با هم همکاری می کردند. لزوم حضور زنان برای تولید کمونیستی به این معنا بود که زنان دارای قدرت تصمیم گیری برای کل جامعه بودند.
انگلس صریح تر از مورگان توضیح داد که این گذار به جامعه طبقاتی بود که باعث ستم بر زنان شد. تغییر از جوامع شکارچی-گردآورنده مبتنی بر تیره به توسعه کشاورزی – چیزی که امروزه به عنوان بخشی از گذار از دوران پارینه سنگی به عصر نوسنگی شناخته می شود، که در آن جمع آوری غذا با تولید غذا جایگزین شد – به طور متناوب در یک دوره طولانی رخ داد.
غالب شدنِ اشکال جدید تولید (از جمله اهلی شدن فزاینده حیوانات و استفاده از گاوآهن) با تسلط پدرسالاری و تبار مردانه در نهاد خانواده همزمان شد. توسعه جوامع طبقاتی به رشد تجارت کالا و توسعه مازاد بر آنچه برای امرار معاش روزانه نیاز بود بستگی داشت. مدیریت خانوار از منابع جدید ثروت جدا شد، ویژگی عمومی خود را از دست داد و به خدمات خصوصی تبدیل شد که زنان را از تولید اجتماعی محروم میکرد. تقسیم کار جنسی اکنون شکلی متضاد جنسیتی به خود گرفت که در آن زنان موقعیت اجتماعی قبلی خود را از دست دادند. برای انگلس، این نشان دهنده «شکست تاریخی جهانی جنسیت زن» بود.

بیان دیدگاه