برچسب: سیاوش میرزاده
-
ابرهای همه عالم شب وُ روز در دلم می گریند «مهدی اخوان ثالث»

سروده ی: سیاوش میرزاده ای خشمِ مجروح ای… خشمِ مجروح از خروشٍ خیابان به پستوی خانه خزیده و سوگوار، به آرامستانی به پهندشت این سرزمین ویران رسیده به آنجا که رقص، آیین می شکند برقص! برقص! «اینجا برقص!»* به رسم مقام چَمَری هلهله سرده، یزله کن، کِل بزن، توشمال وارونه بنواز آه… ای امیدِ زخمی!…
-
بَرزان (گزیده ای از مجموعه ی «آن ناگهان نزدیک»)

رفیق سپیده وُ روشنائی که باشی در «فلک الافلاک» آوازت بال وُ پَرِ ماهور می وزد، بَرزان می خواند، تو گوئی پرندگانِ این دیار همه ماهورخوانند و مردمانش ساکنِ گلوی سُهره وُ قناری وُ بلبل و چکاوک تا کوفتهْ آمده از راهی در سایهْ سارِ خُنکای بادبیزِ بیدی، لختی بیارامد غُبارِ راه از رخت بتکاند،…
-
بهمنِ هول

سروده ای از سیاووش میرزاده ||َ| هُشیار وُ به سامان که نبوديم کسی آمد کسي که مثلِ هيچکس نبود، کس نبود آنکه مثلِ خودش بود. در سرماخيزِ برفیِ فصلی پُرآتش از گرماکرمِ هُرمِ تن ها وُ هياهوهای تفتيدۀ خروشِ حنجره ها چون گولِ هول به ناگهانه ای بر شرارِ فشرده خشمی خموش وُ ديرسال، بختک…
-
آن ناگهانِ نزدیک؛ شعرخوانی سیاوش میرزاده همراه با پیش درآمدی درباره ی شعر

خوانش سرودە از سوی سیاوش میرزادە در کتابخانەی کارگاە ایرانی های شهر هانوفر آلمان، ماه مه دوهزار و بیست و چهار
-
بهمنِ هول

سیاووش میرزاده ======= هُشیار وُ به سامان که نبوديم کسی آمد کسي که مثلِ هيچکس نبود، کس نبود آنکه مثلِ خودش بود. در سرماخيزِ برفیِ فصلی پُرآتش از نفس نفسِ هُرمِ تن ها وُ هياهوهای تفتيدۀ خروشِ حنجره ها چون گولِ هول به ناگهان بر شرارِ خشمی خموش وُ ديرسال، فرود آمد. هُشیار وُ به…
-
معرفی کتاب: شهر بی جغرافیا (کِچ قره گلی) گچساران – نویسنده: سیاوش میرزاده

«شهر بدون جغرافیا» داستان شهری است که دیگر وجود ندارد و نویسنده برای بازسازی آن از خاطرات خود و راویانی دیگر سود برده، و شهر را با زبانی شاعرانه بازسازی کرده است. داستانهای کتاب به گونه ای مجزا از هم اما در ارتباط با هم قرار دارند. شروع همه داستانها با یک فرد آغاز می…