کالیگولا. ترجمه ی ابوالحسن نجفی – باکی ندارم که به من احترام نگذارند، به شرط آنکه از من بترسند.
هری ترومن – هنگامی که حکومتی به اصلِ خفه کردنِ صدای مخالف کمر می بندد، تنها یک راه برای پیمودن دارد؛ و آن سقوط در مسیرِ اقداماتِ سرکوبگرانه ی فزاینده است، تا جایی که برای تمام شهروندانش به منبعِ وحشت تبدیل شود.
میشل فوکو -این نمایش «اعدام»، ابراز قدرت حاکم بود… قدرتی که در آشکارترین و چشمگیرترین شکل خود به صحنه درمیآمد.
ویکی پدیای فارسی و انگلیسی – در کنار چین، ایران بالاترین تعداد اعدامها در جهان را دارد و همچنین بالاترین نرخ اعدام نسبت به جمعیت در جهان را دارد. در سال ۲۰۲۳، ایران با اعدام دستکم ۸۵۳ نفر، مسئول هفتاد و چهار درصد از کل اعدام های ثبت شده در جهان بوده است. در سال ۲۰۲۴، دست کم نُهصد و هفتاد و پنج تن در ایران اعدام شدند که نسبت به سال گذشته اش هفده درصد افزایش داشته است. در این سال ایران مسئول شصت و چهار درصد از کل اعدام ها در جهان بود. در سال دو هزار و بیست و پنج، هزار و نُهصد و بیست و دو حکم اعدام در ایران اجرا شده است. با گذشت زمان، تعداد اعدام هایی که جمهوری اسلامی ایران انجام میدهد، رو به افزایش است. در مارس دو هزار و بیبست و پنج، شمار اعدامها نسبت به مارس سال قبل از آن، رشدی معادل ۲دویست و بیست و دو درصد داشت.
البرز دماوندی ||| مجازات اعدام یکی از بنیادی ترین نقاط تلاقی میان اخلاق، حقوق و سیاست است. از قرن هجدهم تا امروز، این پدیده موضوع مناقشه های مداوم بوده است. در حالی که متفکرانی چون چزاره بکاریا با رویکردی هنجاری به ردّ آن پرداخته اند، میشل فوکو با اتخاذ رویکردی تبارشناسانه و تحلیلی، کوشیده است نشان دهد که اعدام چگونه در چارچوب مناسبات قدرت عمل میکند.
بکاریا، از چهره های برجسته عصر روشنگری، در اثر مشهور خود «جرایم و مجازاتها» بنیانهای اخلاقی و عقلانی نظام کیفری را به چالش میکشد. او با تکیه بر نظریه قرارداد اجتماعی استدلال میکند که افراد تنها بخشی از آزادی های خود را برای تأمین امنیت واگذار میکنند، نه حق حیات خود را. از این منظر، دولت مشروعیتی برای سلب حیات ندارد. بکاریا مینویسد: به نظر من نامعقول است که قوانین، که بیان اراده عمومی اند، خود مرتکب قتلی شوند که آن را ممنوع میکنند.
او همچنین به بُعد کارکردی مجازات توجه دارد و معتقد است که اعدام نه تنها بازدارندگی مؤثری ندارد، بلکه با عادی سازی خشونت، اثر معکوس بر جامعه میگذارد: مجازات اعدام مفید نیست، زیرا نمونه ای از بربریت به انسانها ارائه میدهد. در مجموع، نقد بکاریا بر سه پایه استوار است: فقدان مشروعیت اخلاقی، ناکارآمدی عملی، و پیامدهای اجتماعی مخرب.
فوکو و تحلیل تبارشناسانه مجازات
در مقابل، میشل فوکو در اثر مهم خود «نظم و مجازات» مسیر کاملًا متفاوتی را طی میکند. او به جای پرسش از مشروعیت، به تحلیل تاریخی و کارکردی مجازات میپردازد. فوکو نشان میدهد که در دوران پیشامدرن، مجازات—به ویژه اعدام—شکلی از نمایش قدرت حاکم بود. او در توصیف اعدام های عمومی مینویسد: اعدام عمومی صرفاً یک عمل قضایی نبود، بلکه یک آئین سیاسی بود، و در جای دیگری تأکید میکند: اعدام عمومی عدالت را بازنمیگرداند، بلکه قدرت را دوباره فعال میکند.
در این چارچوب، بدنِ محکوم به صحنه ای برای نمایش اقتدار تبدیل میشود. قدرت حاکم حق داشت که بگیرد یا بگذارد زنده بماند. به بیان دیگر، موضوع قدرت نه فرد، بلکه «جمعیت» است. اعدام به ابزاری برای حذف آن دسته از افرادی که به عنوان «تهدید» برای حیات جمعی تعریف میشوند، بدل می گردد. بدین ترتیب، مجازات اعدام را نمی توان صرفاً به عنوان پاسخی به جرم در نظر گرفت، بلکه باید آن را در چارچوب گسترده تر مدیریت جمعیت تحلیل کرد. افزایش اعدامها در دوره های ناآرامی سیاسی نشان میدهد که این ابزار، کارکردی فراتر از عدالت کیفری دارد. اعدام نه تنها حذف فیزیکی یک فرد، بلکه تولید اثری روانی در سطح جمعیت است—ایجاد ترس، تنظیم رفتار، و بازتولید نظم.
دوشنبه هفدهم فروردین هزار و چهارصد و پنج
بازگشت به استراتژی بقا: از اعدامهای ۶۷ تا جنایات سازمانیافته در غبار جنگ
جنگ بقای دیکتاتوری؛ سلاخی زندانیان سیاسی!
جنگ ارتجاعی و موج جدید اعدام ها در ایران

بیان دیدگاه