سال نو و بهاری که پشت آوار مانده است!

فرخ قهرمانی ||| چند ساعت از تحویل سال نو گذشته، اما هیچ‌چیز شبیه سال نو نیست، نه بوی بهار می‌آید، نه رنگ امید، در لحظه‌ای که باید خانه‌ها روشن باشد و دل‌ها سبک، بُغضی سنگین گلویم را می‌فشارد، بُغضی که از دل یک نفر نیست، از دل مردمی برمی‌خیزد که سال‌هاست میان سرکوب و ویرانی گرفتار شده‌اند.

هر روز از این گوشه و آن گوشه صدای فریادِ در گلو مانده ای شنیده میشود که بُغض خود را از ظلمی که بر مردم سرزمینمان روا می‌شود فریاد میزنند، از رنجی که بر شانه‌هایشان تلنبار شده، از سالی که هنوز نیامده، امّا پیشاپیش بوی اندوه می‌دهد.

تو گویی ابر سیاهی سراسر آسمان ایران را سیاه کرده و در دل این تاریکی از یک سوی جمهوری اسلامی ایستاده، حکومتی که همیشه در سایهٔ جنگ نفس کشیده، و جنگ برایش نه تهدید، که نعمت بوده است. نعمتِ بستن دهان‌ها، نعمتِ بازگشت به فضای خفقان‌آورِ دهه ی شصت، نعمتِ اعدام‌ های شتاب ‌زده، بازداشت‌های فله‌ای و ایجاد رعبی که نفس کشیدن را برای مردم دشوار کرده (است).

در روزهایی که باید به استقبال بهار رفت، مردم با سایه ی مرگ و تهدید روبه ‌رو هستند. امّا سوی دیگر این ابر تیره نیز کمتر از آن نیست. سه هفته بمباران و موشک  ‌باران، سه هفته دود، آوار و خاکستر، بمباران‌هایی که هیچ شباهتی به حملات پراکنده ی دهه ی شصت ندارند.

این‌بار ویرانی، تمام‌عیّار و بی‌ رحمانه است. تا این لحظه بیش از سه میلیون آواره، ده‌ها هزار زخمی، تعداد بی ‌شماری کشته، از جمله زن و کودک و انهدام هزاران خانه، مدرسه، بیمارستان و خیابان. ویرانی‌ای که فقط در آمار خلاصه نمی‌شود. ویرانی یعنی کودکی که دیگر خانه‌ای ندارد، مادری که دیگر فرزندی ندارد، شهری که دیگر چهره ‌ای ندارد. ویرانی یعنی آینده‌ای که زیر آوار مانده است.

با این حال، حیرت‌انگیز و دردناک است که هنوز کسانی هستند که ادامهٔ این جنگ را توجیه می‌کنند. کسانی که می‌گویند این ویرانی راه آزادی است، که این خون‌ریزی لازم است، که این آوارگی بهای رفاه آینده است. امّا هیچ ‌چیز در مرگ انسان‌هایی که خود هیچ نقشی در تصمیم‌گیری ندارند، لازم نیست، هیچ ‌چیز در آوارگی ی میلیون‌ها نفر طبیعی نیست. هیچ‌ چیز در جنگی که میان دولت‌ها و برای منافع دولت‌ها شکل گرفته و مردم را قربانی می‌کند، شریف نیست.

سال نو آمده، اما بهار پشت در مانده (است). در نخستین ساعات سال به جای نوروز، ویرانی و اندوه بر سر مردم آوار شده (است). امّا همین که این درد اینجا و آنجا به زبان می‌آید، همین که این بغض ها به کلمه تبدیل می‌شوند، یعنی هنوز چیزی در دل این تاریکی زنده است، یعنی صدا هائی که خاموش نشده، صدا هائی که حقیقت را می‌گویند حتی اگر جهان نخواهد بشنود.

اوّل فروردین هزار و چهارصد و پنج

عید آمد و ما لُختیم ….

گفتگوئی در رابطه با تاثیر حمله به عسلویه بر امنیت انرژی و معیشت مردم

بیان دیدگاه