بمب‌ها بر خط لوله زندگی؛ پیامدهای راهبردی حمله به زیرساخت‌های انرژی ایران

اتحاد کارگران انقلابی ایران ||| حمله به پالایشگاه نفت عسلویه در نوزدهمین روز جنگ، یک دوراهی بسیار خطرناک در گسترش دامنه درگیری‌ها به زیرساخت‌های حیاتی انرژی و اقتصاد منطقه است. همزمان، شاهد حملات تلافی‌جویانه موشکی از سوی جمهوری اسلامی ایران به تأسیسات گاز مایع قطر و پالایشگاه‌های اسرائیل بودیم.

حمله به فازهای ۳، ۴، ۵ و ۶ میدان گازی پارس جنوبی، بدون اطلاع دقیق و چراغ سبز دولت آمریکا به اسرائیل قابل تصور نیست. با این حال، وحشت از پیامدهای گسترش جنگ به سمت نابودی متقابل منابع نفت و گاز کشورهای منطقه، شکل‌گیری بحران جهانی انرژی، واکنش فوری بازارهای بورس با ریزش سنگین قیمت سهام و افزایش قیمت سوخت در کشورهای غربی، ترامپ را مجبور کرد تا به سرعت از این اقدام فاصله بگیرد.

اگر حملات به زیرساخت‌های نفت، گاز و پتروشیمی ادامه یابد، در عرصه‌های داخلی، منطقه‌ای و جهانی پیامدهای جبران‌ناپذیری به همراه خواهد داشت.

میدان گازی پارس جنوبی، به عنوان بزرگ‌ترین میدان گازی جهان، نقشی حیاتی در اقتصاد و معیشت روزمره ایران ایفا می‌کند. مراکز هدف‌گیری‌شده، تأمین‌کننده هفتاد درصد مصرف گاز داخلی و چهل درصد تولیدات پتروشیمی کشور هستند. حمله به این میدان نه تنها جان هزاران کارگر شاغل در این تأسیسات را تهدید کرده، بلکه امنیت شغلی آنان را برای همیشه از بین برده است. نابودی این مراکز در شرایطی که نرخ تورم از مرز پنجاه درصد عبور کرده، به معنای گسترش افسارگسیخته فقر و گرسنگی در میان جامعه کارگری، افزایش سرسام‌آور قیمت کالاهای اساسی و وخامت هرچه بیشتر وضعیت معیشت عموم مردم است.

با شروع این حملات، قیمت نفت به بالای یکصد و هشت دلار در هر بشکه صعود کرد. این افزایش به معنای وارد آمدن فشار سنگین بر اقتصاد کشورهایی است که برای ادامه حیات اقتصادی خود به واردات نفت وابسته هستند. یکی از اهداف راهبردی این حملات، وادار کردن این کشورها به مشارکت در ائتلاف نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران بود.

بیانیه اعلام آمادگی پنج کشور اروپایی و ژاپن برای مشارکت در تأمین امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز، نشانه ی آغاز این مرحله جدید است. اگرچه عقب‌نشینی بعدی ترامپ از حملات اسرائیل، تحت فشار کشورهای عربی، توانست وقفه‌ای در این روند ایجاد کند.

از دیگر اهداف این استراتژی، کشاندن کشورهای عربیِ متحد آمریکا به جنگ تمام‌عیار علیه ایران بود. این محاسبه بر پایه واکنش تلافی‌جویانه تهران به زیرساخت‌های انرژی این کشورها استوار بود. با این حال، تاکنون مشارکت فعالی از سوی آنان گزارش نشده و اقدامات دولت‌های عربی همسایه عمدتاً در سطح دفاعی و رهگیری موشک‌ها و پهپادهای ایرانی باقی مانده است. شاید یکی از دلایل اصلی این رویکرد محتاطانه، تمرکز جمهوری اسلامی بر حمله به تأسیسات انرژی اسرائیل باشد. به نظر می‌رسد تهران برای جلوگیری از شکل‌گیری یک ائتلاف متراکم نظامی اروپایی-عربی علیه خود، از تهدید منابع نفت و گاز کشورهای عربی چشم‌پوشی کرده و دایره تقابل را محدود به خاک اسرائیل نگه داشته است.

فاز جدید یورش به زیرساخت‌ها و کشاندن جنگ به عرصه تحمیل فشارهای معیشتی بر ملت‌ها، که حمله به پالایشگاه عسلویه و قطع جریان گاز به عراق می‌تواند سرآغاز آن باشد، نوعی مقابله به مثل در برابر راهبرد مسدودسازی تنگه هرمز و اعمال فشار بر اقتصاد غرب از طریق افزایش قیمت نفت و گاز است.

حمله به زیرساخت‌های انرژی که از سوی اسرائیل و آمریکا آغاز شد، نشانه‌ای آشکار از عزم متجاوزان برای نابودی همه‌جانبه ایران است. این تجاوز، ضربه‌ای سنگین به مبارزه مردم ایران علیه دیکتاتوری وارد کرده است. بمب‌های آنان نه تنها نتوانسته‌اند تغییری در ساختار سیاسی رژیم ایجاد کنند، بلکه با کشتن تعدادی از مهره‌های آن، تنها هنرشان سلب عاملیت از جنبش‌های دادخواهی و مدفون کردن جنایات رژیم در زیر آوار بمباران‌ها بوده است. اکنون، با به خطر انداختن جان کارگران پالایشگاه‌ها، تحمیل گرسنگی و قحطی به مردم و فروپاشاندن اقتصاد بحران‌زده، از ناتوانی خود در تغییر رژیم انتقام می‌گیرند.

پنجشنبه بیست و هشتم اسفندماه هزار و چهارصد و چهار


وقایع نگاری روز نوزدهم جنگ؛ فاز جدید رویاروئی

بیان دیدگاه