مرگ دیکتاتور، احتضارِ وطن: روایت نوزده روز جنگ، آوار و تنهاییِ یک ملت

اتحاد کارگران انقلابی ایران ||| تنها نوزده روز از روزی که خامنه ای کشته شده، می گذرد. سرعت رخدادها و فجایعی که در این هفته ها بر سر مردم کشورمان آوار شده و کماکان می شود به حدّی است که فرصتی برای جذب کامل ابعاد گوناگون پیامدهای ناشی از مرگ دیکتاتور و بازآرایی  پس از آن برای مردم باقی نمی گذارد.

در نزدیک به سه هفته ی گذشته بسیاری از سران نظامی و سیاسی رژیم توسط نیروهای امریکائی-اسرائیلی کشته شده اند. تا کنون هیچ نشانه ای از تغییر سیاست سرکوب از سوی حکومت دیده نشده است که هیچ، بلکه در مواردی خاص و تحت شرایط ویژه رژیم توانسته به بسیج بخشی از مردم بپردازد. ثبت نام از داوطلبین برای حضور در محل های ایست و بازرسی، توزیع غذای نذری توسط ماموران ایست و بازرسی، افزایش بی سابقه شصت درصدی حداقل دستمزد کارگران-علیرغم عدم پوشش هزینه سبد معیشت با این افزایش- و برپائی مراسم چهارشنبه سوری حکومتی از این نمونه هاست.

بمباران و موشک باران زیرساخت های اقتصادی و تولیدی، شرایط را برای اکثریت مردم کشورمان سخت تر از گذشته کرده است. گرانی ها و بیکارسازی ها، موجه نشان داده می شوند، و برای میلیون نفر از مردم، تلاش برای معاش، به دست و پا زدن برای بقاء تبدیل شده است.

قطع ارتباط شهروندان با فرزندانشان در خارج از کشور به بزرگترین دغدغه میلیون ها خانواده ی ایرانی تبدیل شده است. زنگ های چندثانیه ای، و مکالمات تکراری برای تسلای خاطر تبعیدیان هزینه ی مادی و روانی بسیاری را به خانواده ها تحمیل کرده است.

بخش درمان در خط مقدم آسیب به زیرساخت ها قرار دارند. صدها واحد بهداشتی، بیست بیمارستان از جمله بیمارستانهای گاندی، خاتم الانبیاء، مطهری و قلب شهید رجائی مورد تهاجم قرار گرفتند. دهها آمبولانس و چندین مرکز اورژانس در استانهای مرزی نابود شده، و فشار بر کادر درمان مضاعف شده است. پذیرش نوزده هزار مجروح جنگی، به قتل رسیدن پزشکان و پرستاران در حین ارائه خدمات، قطعی برق و اختلال در زنجیره ی تامین دارو، انجام جراحی‌های حیاتی در بسیاری از بیمارستان‌ها را با دشواری روبرو کرده است. بسیاری از جراحی‌های غیراورژانسی لغو شده‌اند. تخریب پالایشگاه‌ها و مراکز صنعتی باعث انتشار گازهای سمی شده که مراجعات تنفسی به بیمارستان‌ها را به‌شدت افزایش داده است.

در سایه ی جدال بین نیروهائی متجاوز و حاکمیت سرکوب، سکوت و خاموشی بر جنبش های اجتماعی تحمیل شده است. در سایه سکوت این جنبش ها -که متمدنانه و مدنی ترین خواست های قرن اخیر را در جنبش زن زندگی ازادی به حداقل ترین مطالبه خود تبدیل کرده بودند- شاهد گرم شدن بازار لمپن های شده ایم که در پی آن هستند در همکاری با امریکا و اسرائیل، و در همسوئی منافع با جمهوری اسلامی دستاوردهای جنبش انقلابی زن زندگی آزادی را پائین بکشند. جنبشی که توانسته بود میلیونها نفر را در سراسر کشور و همزمان در بیش از یکصد و پنجاه شهر به خیابان بیاورد و خواب را از چشمان نیروهای سرکوب برباید.

مهاجرت شهروندان به شهرهای کوچکتر و روستاها، تعطیلی مدارس و دانشگاه ها، ناکارآمدی کلاس های مجازی در سایه انسداد اینترنت، نابودی مشاغل وابسته به اینترنت، وحشت ناشی از بمباران و موشک باران شبانه روزی، همه و همه عواقب جنگی هستند که مردم کشورمان هیچ نقشی در شروع آن نداشتند و ندارند. مخالفین جنگ و هواداران صلح در کشور مجالی برای برآوردن صدای شان ندارند و در خارج از کشور هم صدایشان در هیاهوی رسانه های راستِ حامی جنگ گم شده است. زمانه ای سرنوشت ساز در تاریخ مردم کشور ما در حال رقم خوردن است. در حالی که رسانه‌های دو طرف بر پیروزی‌های نظامی تمرکز دارند، مردم برای بقاء می‌جنگند. مردم ایران هم زمان در چند جبهه با دشمنانی روبرو هستند که با آوار این همه بدبختی و فلاکت، کشتار و نابودی زیرساخت ها، سقوط فرهنگ و تبلیغ لمپنیزم بر آنان، ادعای نجات آنها را هم دارند.

چهارشنبه بیست و هفتم اسفند هزار و چهارصد و چهار


هفده روز جنگ؛ دوازده هزار مورد …

پایتخت در قرنطینه امنیتی؛ وقتی صدای ترقه‌ها با انفجارهای هوایی درآمیخت

بیان دیدگاه