در آغوش آهن و آتش: روایت اسفند خونین

اتحاد کارگران انقلابی ایران ||| (قبل از خواندن این دردنامه، دوخبرِ زیر همین نوشته را بخوانید) این نوشته روایتی است از لحظاتی که «خط تولید» به «خط مقدم» تبدیل می‌شود؛ جایی که کارگر، میان پتکِ فقر داخلی و سندانِ جنگ خارجی گرفتار شده است.

صدای آژیر قرمز با صدای دستگاه‌های تراشکاری در هم آمیخته بود، اما کسی دست از کار نمی‌کشید. نه از سرِ شجاعت، بلکه از سرِ استیصال. در سالن‌های وسیع تراکتور سازی و ایدم کارگران می‌دانستند که اگر چرخ دنده‌ها نچرخند، سفره‌های خالی‌شان در خانه کاملاً جمع خواهد شد. اما حالا، تهدید فقط گرسنگی نبود؛ آسمان تبریز بوی باروت می‌داد.

صبحگاه که شد، پیش‌بینی‌ها به واقعیت پیوست. «قلب صنعتی تبریز» لرزید. اصابت موشک به واحدهای نظامیِ همجوار، موج انفجار را به سوله‌های تولید کشاند. کارگری که تمام شب را به این فکر کرده بود که چطور با حقوقی که حتی به نیمه‌ی خط فقر هم نمی‌رسد، شب عید را بگذراند، حالا باید میان تکه‌های آهن و ترکش‌های ناشی از تنش‌های بین‌المللی جان سالم به در می‌برد.

کارگران تبریزی در حالی هدف قرار گرفتند که پیش‌تر، فریاد اعتراضشان برای معیشت با باتوم و سرکوب پاسخ داده شده بود. آن‌ها سربازانِ جنگی هستند که نه در تصمیم‌گیری‌اش نقشی داشتند و نه از غنایمش سهمی می‌برند.

همزمان با دود بلند شده از تبریز، خبرها از واشینگتن حکایت از غرور و تهدید داشت. سخن از نابودی «جواهر تاج» و نمایش قدرت نظامی بود. در حالی که رهبران در آن سوی آب‌ها از «قدرتمندترین سلاح‌های تاریخ» و «ملاحظات اخلاقی در عدم تخریب چاه‌های نفت» حرف می‌زدند، کارگر ایرانی در جزایر خلیج فارس و کارخانه‌های تبریز، تنها به این فکر می‌کرد که آیا فردا زنده خواهد بود تا برای فرزندش نان تهیه کند؟

ترامپ از «مرگبارترین نیروها» می‌گفت، اما برای کارگری که ماه‌ها حقوق معوقه داشت، مرگبارترین نیرو نه موشک‌های کروز، بلکه تورمی بود که هر روز جانش را به لب می‌رساند.

وضعیت کنونی، تصویرِ پارادوکسیکالِ طبقه کارگر است: از سوی حکومت، هرگونه مطالبه‌گری برای حقوق اولیه، با برچسب‌های امنیتی در نطفه خفه می‌شود. همزمان از سوی امریکا و اسرائیل، زیرساخت‌هایی که محل رزق آن‌هاست، به بهانه هدف قرار دادن واحدهای نظامی، زیر آتش موشک‌ها و بمباران قرار دارند.

کارگران اکنون در موقعیتی هستند که «امنیت» برایشان واژه‌ای غریبه شده است؛ نه امنیت شغلی دارند، نه امنیت معیشتی و حالا، نه امنیت جانی. آن‌ها در محاصره‌ی سیاست‌هایی هستند که یک سر آن در تهران بر طبل پایداری می‌کوبد و سر دیگرش در واشینگتن، از نابودی کامل حرف می‌زند.

در این فضای تخیلی اما نزدیک به واقعیت، طبقه کارگر ایران تنهاترین قشر است. آن‌ها نه راهی برای عقب‌نشینی دارند و نه پناهگاهی برای فرار از موشک‌هایی که «اشتباهی» یا «عمدی» سقف کارخانه‌هایشان را می‌شکافد. از دیدِ صاحب‌منصبان، آن‌ها اعداد و ارقامی در آمارهای تولید یا تلفات جنگی هستند؛ اما حقیقت این است که آن‌ها همان‌هایی هستند که میان آتش جنگ و آوارِ اقتصاد، همچنان ایستاده‌اند، در حالی که ریه‌هایشان از دودِ باروت و فقر پر شده است.

شنبه بیست و سوم اسفند هزار و چهارصد و چهار


حمله به «قلب صنعتی تبریز – صبح امروز منطقه موسوم به «قلب صنعتی تبریز» در غرب این شهر هدف حمله قرار گرفته است. بر اساس گزارش‌ها، یکی از واحدهای موشکی وابسته به فرماندهی موشکی منطقه ۱۹ ذوالفقار نیروی هوافضای سپاه در این محدوده قرار دارد؛ محلی که گفته می‌شود پیش‌تر برای ساکنان آن اخطار تخلیه صادر شده بود و سپس مورد حمله قرار گرفت. همچنین گزارش‌ها حاکی است شرکت‌های ایدم، بنیان دیزل و بخش‌هایی از مجموعه ترکتورسازی تبریز نیز هدف قرار گرفته‌اند

پست جدید ترامپ – لحظاتی پیش، به دستور من، فرماندهی مرکزی ایالات متحده یکی از قدرتمندترین  – حملات هوایی در تاریخ خاورمیانه را اجرا کرد و تمام اهداف نظامی در جزیره خلیج‌فارس، جواهر تاج ایران، را کاملاً نابود کرد. سلاح‌های ما قدرتمندترین و پیشرفته‌ترین سلاح‌هایی هستند که جهان تاکنون دیده است، اما به دلایل اخلاقی، من تصمیم گرفتم زیرساخت‌های نفتی جزیره را نابود نکنم. با این حال، اگه ایران یا هر کس دیگری بخواد در عبور آزاد و ایمن کشتی‌ها از تنگه هرمز مداخله کنه، فوراً این تصمیم رو بازنگری خواهم کرد. در دوره اول ریاست جمهوری‌ام و اکنون، ارتش ما را به مرگبارترین، قدرتمندترین و مؤثرترین نیرو در جهان تبدیل کردم. ایران هیچ توانایی دفاعی در برابر هر حمله‌ای که ما بخواهیم انجام دهیم نداره، اونا هیچ کاری نمیتونن انجام بدن! ایران هرگز سلاح هسته‌ای نخواهد داشت و همچنین توان تهدید ایالات متحده آمریکا، خاورمیانه یا جهان را نخواهد داشت. ارتش ایران و همه کسانی که با ایران همکاری دارند، بهتر است سلاح‌های خود را زمین بگذارند و آنچه از کشورشان باقی مانده را حفظ کنند، که زیاد هم نیست.صدای آژیر قرمز با صدای دستگاه‌های تراشکاری در هم آمیخته بود، اما کسی دست از کار نمی‌کشید. نه از سرِ شجاعت، بلکه از سرِ استیصال. در سالن‌های وسیع تراکتور سازی و ایدم کارگران می‌دانستند که اگر چرخ دنده‌ها نچرخند، سفره‌های خالی‌شان در خانه کاملاً جمع خواهد شد. اما حالا، تهدید فقط گرسنگی نبود؛ آسمان تبریز بوی باروت می‌داد.

بیان دیدگاه