زندگی در تهران: زیر سایهٔ سرکوب، زیر آوار بمب

دقایقی پیش در تهران، پس از شش روز، به اینترنت وصل شده‌ام. صدای انفجار از پنجره‌های خانه می‌گذرد و هر لحظه ممکن است این رشتهٔ نازک ارتباط گسسته شود. نمی‌دانم این یادداشت کوتاه که به پایان برسد فرصت انتشارش در کانال تلگرامی‌ام را خواهم داشت یا خیر. تجربهٔ زیستهٔ این روزهای بمباران یک حقیقت بی‌رحم را عریان کرده است: جداسازی انتزاعی «حکومت» از «مملکت» نه تحلیل سیاسی که فرار اخلاقی است. آنان که می‌گویند می‌توان به نامِ زدنِ جمهوری اسلامی بر پیکر ایران آتش ریخت و مردم را مصون پنداشت، یا از واقعیت جنگ بی‌خبرند یا عامدانه چشم می‌بندند. بمب‌ها تفکیک‌پذیر نیستند. ویرانی اصولاً گزینشی عمل نمی‌کند. این استدلال اصلاً پوششی فریبنده برای دفاع پنهانی از تداوم جنگ است، بزک‌کردنِ مرگ با واژهٔ «رهایی». مبارزه با استبداد داخلی وظیفهٔ ماست، اما هر که آتش بیرونی را توجیه کند، آگاهانه یا ناآگاهانه، در صف استمرار ویران‌سازی ایستاده است. زندگی نه در سایهٔ سرکوب می‌بالد و نه زیر آوار بمب.

@mmaljoo

بیان دیدگاه