گزارش میدانی انجمن علمی دانشجویی جامعهشناسی دانشگاه تربیتمدرس از اجساد ناشناس زنان معترض در کهریزک
در تاریخ یازده بهمن هزار و چهارصد و چهار گزارش میدانی از پزشکی قانونی کهریزک تهیه شد که راوی جزئیاتی از وقایع هیجدهم تا بیست و یکم دیماه است. انجمن مسئولیت علمی و اجتماعی خود می داند که تا جای ممکن با گستره ی این فاجعه ی انسانی وارد گفتگو شود و تنها مطرودترین سوژه های اعتراضی هستند که با سخن گفتن می توانند مرزهای ناپیدای فاجعه را برملا کنند.
ما هیچگاه شفاف سازی و دادرسی عادلانه ای درباره ی کشته شده گان اعتراضات نداشته ایم، همین امر باعث می شود همواره سرنوشت کسانی نامشخص بماند. یکی از فراموش شده ترین سرنوشت ها سرنوشت جسدِ ناشناس است. جسدهای مفقود، بی نام و نشان، احتمالا کسانی که برای یک سری نکات شخصی نخواستند کارت شناسائی همراه اشان باشد. صورت های متلاش شده که باید از دیگر اعضای بدن شناسائی شوند. صورت های خونی که در نورهای تاریک از ایشان عکسبرداری شده است. جسدِ ناشناس نادیدنی ترین و مطرود ترین سوژه است که از شدّتِ سرکوب حکایت می کند و حتّی بدنِ بی جانش موردِ انکار و خشمِ ماشین سرکوب قرار دارد. اگر فرد درجه یکی به دنبال آنها نیاید، یا بیاید و نتواند جسدِ گمشده اش را تشخیص دهد، هیچ اقدامی برای شناسائی آنها صورت نمی گیرد. آنها همه یک چیز هستند؛ جسدهای ناشناسِ معترضین.
در حالیکه سُنّتِ سرکوب دولت جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری شدت گرفته است، حرکت نمایشی ی ریاستِ جمهوری مبنی بر انتشار اسامی دوهزار و نهصد و هشتاد و شش جانِ عزیز با تعابیری مانندِ «اقدام بی سابقه، شفافیّت مسئولیت پذیری، و پاسخگوئی» تبلیغ می شود، این گزارش میدانی نشان می دهد لیستِ منتشر شده نه تنها کامل نیست، بلکه تلاش دارد واقعیتِ دردناکِ فاجعه ی انسانی ی رخ داده را کتمان کند. مرکز تشخیص و آزمایشگاهی پزشکی قانونی استانِ تهران واقع در جاده ی قدیم قُم، تنها یکی از از پنج پزشکی قانونی شهر تهران است که به طورِ عمومی به کهریزک شناخته شده، علاوه بر تالارهای تشریح و سم شناسی، سالن های همایش، کلاس های درس و آزمایشگاه های مجهز، کهریزک تنها مرکز تشخیص افراد مجهول الهویه در ایران است. طبق گفته های سرپرست کُل روابط عمومی و بین المللِ سازمان پزشکی قانونی (سال 1384)، این سازمان نشانِ بزرگترین مرکز شناسائی افراد مجهول الهویه در خاورمیانه را نیز بر سینه دارد. سوای از این همه امکانات، در سال هزار و چهارصد از سوله های بحران بهره برداری می شود که برای فجایع طبیعی و از قرار معلوم اجتماعی-سیاسی با تلفاتِ بالا تدارک دیده شده است. تمام اجساد کشته شده گان اعتراضات تهران یا در بیمارستان ها نگاه داشته می شوند و یا به کهریزک منتقل شده اند. هرچند احتمال اینکه در حال حاضر جسد ناشناسی در بیمارستان ها باقی مانده باشد بسیار کم است.
انتظار نمی رود پزشکی قانونی به عنوان یک نهادِ عمومی، ورودی آهنینی مانند نهادهای انضباطی و امنیتی داشته باشد. افسرها مسئول ثبت نام و بازرسی فیزیکی هستند و ورود به سازمان با ارائه ی اوراق هویتی و تحویل تلفن همراه امکان پذیر است. از کسانی که برای مفقودی مراجعه می کنند سوال می شود، آیا گمشده تان در شلوغی ها بوده است یا خیر؟ پس از تائید یا ردّکردن سوال، هر مراجعه کننده وارد مراحل بعدی می شود. کسانی که مفقودی غیراعتراضات دارند باید با نامه ی کلانتری و دیگر مدارک اقدام کنند، امّا کسانی که مفقودی از اعتراضات دارند مستقیم به محوطه ی پزشکی قانونی هدایت می شوند.
برای ورود به سالن اصلی از جلوی پلیسی رد شدیم که قبلا او را دیده بودیم. به ما گفت بفرمائید، امّا به علّت شلوغی ی فضا بفرما گفتنِ او را نشنیدیم. با کمی تَشَر ولی مسلط به خودش گفت: به شما هی می گم بفرمائید بفرمائید اما نگاه هم نمی کنید. نگاهی که می خواست را تحویلش دادیم و سپس به سمت پذیرش راهنائیمان کرد. دو کارمند پذیرش مشغولِ کار بودند. یکی از آنها که مرد تقریبا چهل ساله ای به نظر می آمد.
یکی از آنها که مرد تقریبا چهل ساله ای به نظر می امد مشغول صحبت با مراجعه کننده دیگری بود. کارمند از مرد می خواست فرم افراد گم شده را پر کند و وقتی پی مشغله دیگری رفت مرد به ما گفت از شهرستان دنبال برادرم آمده ام. پرسید گمشده شما هم متعلق به اعتراضات بوده است؟ ما نمی دانستیم باید چه بگوئیم. او خودش اینگونه ادامه داد برادرم اعتیاد داشته و در این اعتراضات گم شده، از آگاهی با من تماس گرفتند و گفتند بهتر است بروی پزشکی قانونی. به ما توصیه کرد قبل از اینکه به سازمان پزشکی قانونی مراجعه کنیم سراغ آگاهی برویم. ما هم از راهنمایی او تشکر کردیم و منتظر کارمند پذیرش ماندیم. کارمند پذیرش برگشت و سریع شروع به صبحت با همان مرد کرد. از توقف کوتاه صحبت شان استفاده کردیم و به میان آن پریدیم، گفتیم برای دیدن مفقودی های اعتراضات آمدیم، تاریخش را پرسید، گفتیم بیست و یکم دی ماه. سپس از ما خواست بیشتر صبر کنیم. فکر می کردیم احتمالا رویه های پیچیده و سخت گیرانه دیگری در کار است. خدا خدا می کردیم پولی از ما نخواهند، چون تنها اعتباری که همراه داشتیم اعتبار کارت مترویی بود که با آن خودمان را به کهریزک رسانده بودیم.
فکر می کردیم به ما هم فرمی می دهند و می خواهند مشخصات مفقودی را در آن بنویسیم. اما چنین اتفاقی نیفتاد. چند ثانیه بعد کارمند پذیرش راهنماییمان کرد به راهرویی که با پارتیشن جدا شده بود و یک صندلی و میز با ملحقات اداری از جمله یک کامپیوتر بر آن جای گرفته بودند. ازهمان افسر بفرماگو شنیده بودیم که قرار است عکس ببینیم. اما شنیدن کی بود مانند دیدن! کارمند پذیرش با سرعت و تبحری که مشخص بود که بارها این کار را انجام داده است مونیتور را به سمت ما برگرداند و ما بهت زده و ترسیده به آنجه پیش روی ما بود نگاه می کردیم.
نخستین تصویر متعلق به زنی تقریبا سی ساله بود که چشم چپش بطور کامل پاره شده بود. این پارگی تا گونه ی او می آمد. لباس بر تن داشت و در کیسه سیاهی که زیپش را تا سینه های او پایین کشیده بودند، آرام گرفته بود. با دیدن این تصویر ما صورتمان را برگرداندیم، جرا که جراحت صورت زن توان نگاه کردن را از ما گرفته بود. همینکه سرمان را برگرداندیم کارمندِ پذیرش به ما گفت نه! اینطوری نگاه نکن دیگه! احتمالا انتظاری که ایشان برای تسلط به خودمان از ما داشتند را برآورده نکرده بودیم.
چندین تصویر متعلق به زنان جوانی بود که صورتشان غرق خون بود. زنانی که چهره شان به خون آغشته شده تقریبا قابل تشخیص نبودند و نیاز بود که صورتشان شسته شود تا حتی عزیزانشان بتوانند آنها را شناسایی کنند. یکی دیگر از تصاویر متعلق به زنی بود که بخیه بزرگی یک سمت جمجمه اش داشت و مشخص بود ضربه سختی به سرش خورده است. برخی از زنان برهنه بودند، این برایمان سوال بزرگی است که چرا آنها برهنه بودند و عده دیگر نه؟ اکثر تصاویر در محیط سردخانه گرفته شده بود، اما یکی از تصاویر متعلق به زنی بود که صورتش کبود بود و در جایی شبیه به زمین خاکی از او تصویربرداری شده بود. یکی دیگر از زنان به بیمارستان منتقل شده بود، چرا که همچنان سرم اکسیژن در دهان داشت و مشخصا در بیمارستان جان داده بود.
زنی دندان هایش را به شدت فشار داده بود و تمام صورتش غرق خون بود. نشانه های ترس و عصبانیت همچنان در چهره او حفظ شده بود. کسانی که بر صورتشان خون پاشیده شده به احتمال قوی با تیر کشته شده اند و به همین علت اصطلاحا خون شتک زده بر چهره شان. اکثر تصاویر متعلق به زنان بسیار جوان بود اما در میان آن ها زنان تقریبا پنجاه ساله هم می توانستیم شناسایی کنیم. دو تا سه زن اسامی بر سینه هایشان یادداشت شده بود، اما به گمان ما از هویتشان اطمینان نداشتند. به همین دلیل آن ها هم در میان جسدهای ناشناس قرار داده بودند. همینطور به نوبت تصاویر را تماشا می کردیم و می شمردیم. در بازدید میدانی که داشتیم شاهد پنجاه تصویر بودیم. وقتی به عکس های آخر رسیدیم کارمند پذیرش دوباره کنارمان بود مانیتور را به سرعت سمت خودش برگرداند گفت: تمام شد. همینا بود.
به ما گفتند برای جست و جوی بیشتر می توانیم به ساختمان عروجیان بهشت زهرا مراجعه کنیم اما پس از مراجعه متوجه شدیم بهشت زهرا هیچ جسد ناشناسی از اعتراضات ندارد و همه را تحویل پزشکی قانونی داده است.
در بهشت زهر از آنها خواستیم اگر عکسی دارند به ما نشان دهند، امّا گفتند تمام اجساد ناشناس، عکس ها و اطلاعات در دست پزشکی قانونی ی کهریزک است.
بین تصاویری که دیدیم عده از زنان چهره اشان آسیبی ندیده بود و بدون شکّ اگر نزدیکانشان مراجعه می کردند به سرعت شناسائی می شدند. پس دلیل اینکه هنوز پنجاه جسد ناشناس از زنان تهرانی در پزشکی قانونی وجود دارد چیست؟ و حالا که ابتکار سوله های بحران به فاجعه کمکی نکرد، چرا از امکانات مرکز برای تشخیص هویت افراد استفاده نمی شود؟ این وضعیت نشان می دهد که فرایند رسیدگی به درخواست های مردم به قدری غیرمسئولانه است که زنان گمشده ی هیجدهم تا بیبست و یکم دیماه شهرِ تهران همچنان شناسائی نشده اند. در نظر داشته باشید که ما فقط به اجساد ناشناس زنان معترض دسترسی پیدا کردیم، در حالیکه وضعیت اجسادِ ناشناس مردان تهرانی و سایر شهرها همچنان در هاله ای از ابهام باقی می مانند.
در مقابل این این ابهام، جامعه و جامعه ی مدنی به دنبال آمار نیست، بلکه در جستجوی پاسخ و تحول است. چه فایده ای دارد هر سال هزاران نفر کشته شوند و بلافاصله پس از آن اسامی کشته شدگان اعلام شود. حال تعداد قابل توجهی از آن ها هم جسد ناشناس باقی بمانند. اگر بنا به افشای حقیقت است، بفرمایید همین پنجاه زنی که تا امروز در سردخانه شهر تهران به جا مانده اند که بوده اند؟! چطور به قتل رسیده اند؟! قاتلینشان از کدام نهادها و ارگان ها هستند؟ بر اساس چه خطاها و دستوراتی کشته شده اند؟ و در کدام نقطه شهر جان نازنینشان را از دست داده اند؟ می خواهیم بدانیم هموطنانی که از دست داده ایم چه امید و انگیزه هایی داشتند؟ نزدیکانشان از باورها و دلایل حضور آن ها در اعتراضات خیابانی سخن بگویند، آن هم آزادانه نه به رسم قدیمی اعتراف اجباری! باید اقداماتی صورت گیرد که تحقیقات میدانی، روایت های مفصل و تحولات بنیادی و ساختاری اتفاق بیافتند، آن هم در خلال آیین های همه پرسی و دادرسی دموکراتیک نه آیین های استبدادی گذشته.
وقتی کشته شدگان را به عدد و آمار تبدیل می کنیم، مقدمات فراموشی و نشناختن آن ها را فراهم کرده ایم. در حالی که با شناخت آن ها می توانیم مطالبات فراگیر را بشناسیم و به وحدت متکثری از چشم اندازها برسیم. جسد ناشناس مهم ترین راویست که میان تحویل زندگی ما به اعداد، همچنان عدد نشده است. کسی که شدت خواستن او را به میانه میدان کشاند. او راوی مرگ و زندگی است. راوی حقیقت بی رحم و سرراست خیابان، همچنانکه راوی زندگیست، زندگی که بی صبرانه انتظارش رامی کشید و طلب می کرد. جسد ناشناس معترض از جنگ بی پایان عاملیت و سرکوب حکایت دارد که می گوید حتی پس از مرگ معترض، بدن سرمایه ایده ها و مطالبات ما باقی می ماند و از همین رو ماشین سرکوب دست از تعدی به حرمت او برنمی دارد.
حداقل کاری که نهاد ریاست جمهوری برای فاجعه انسانی و ملی پیش آمده باید انجام دهد، بازگرداندن اجساد ناشناس معترضین به خانواده هایشان است. این اقدامات نمایشی و آمارسازی ها در جهت شناخت واقعیت اجتماعی فاجعه پیش آمده و « همدردی » با آن هیچ گامی برنمی دارد.











بیان دیدگاه