اتحاد کارگران انقلابی ایران ||| بیش از یک ماه از کشتار معترضان در هجدهم و نوزدهم دیماه میگذرد، اما سرکوب جنبش دانشجویی همچنان در دستور کار امنیتی جمهوری اسلامی قرار دارد. بازداشتهای پیدرپی، تشکیل پروندههای انضباطی، صدور احکام سنگین و کشتهشدن دانشجویان نشان میدهد که دانشگاه بار دیگر به یکی از اصلیترین کانونهای مقاومت اجتماعی بدل شده است. در عین حال، جنبش دانشجویی با چالشی دیگر نیز روبهروست: تلاش جریانهای قدرتطلب برای مصادره سیاسی و نمادین دانشگاه. آنچه از بیانیهها و تجمعهای اخیر برمیآید، تأکید صریح بر استقلال این جنبش است؛ مرزبندیای روشن هم با سرکوب دینی و هم با بازتولید قدرت موروثی.
سرکوب ادامه دارد؛ بازداشت، بیخبری، کشتار
در هفتههای اخیر تقریباً روزی نبوده که خبر تازهای از بازداشت یا کشتهشدن دانشجویان منتشر نشود. دکتر ریبین مولودی، ورودی ۱۳۸۶ دانشکده دندانپزشکی تبریز، یازدهم بهمنماه در اشنویه بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد. تا امروز هیچ اطلاع روشنی از محل نگهداری یا اتهامات او منتشر نشده است. ابهام و بیخبری، خانوادهها را در وضعیت فرسایندهای از اضطراب و بلاتکلیفی نگه داشته است.
در دیماه چندین دانشجو جان خود را از دست دادند. مهرشاد شفائی، دانشجوی ۲۱ ساله حسابداری دانشگاه آزاد ساوه، در ۱۸ دی با گلوله جنگی کشته شد. سروش صادقیزاده، دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی کامپیوتر، در اعتراضات اصفهان جان باخت. علیعباس زورقچیان، فارغالتحصیل دکترای مهندسی کامپیوتر و پژوهشگر دانشگاهی، در جریان اعتراضات کشته شد. احسان جعفری، دانشجوی میکروبیولوژی دانشگاه آزاد کرمان، پس از اصابت گلوله و یک ماه کما، جان سپرد. این نامها تنها آمار نیستند؛ نشانه استمرار سیاست سرکوب در دانشگاهها هستند.
دانشگاه در خیابان؛ خیابان در دانشگاه
با وجود فشار امنیتی، اعتراض خاموش نشده است. دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد در اعتراض به احکام صادره و کشتهشدن همدانشگاهیهایشان تجمع کردند و شعار دادند «دانشجو میمیرد، ذلت نمیپذیرد». در دانشگاه بیرجند، شمار زیادی از دانشجویان با تشکیل پرونده انضباطی و تهدید به اخراج مواجه شدهاند. کمیته انضباطی حتی از برخی دانشجویان خواسته دفاعیه خود را به صورت ویدئویی ضبط و ارسال کنند؛ اقدامی که فراتر از شیوهنامههای رسمی و نشانهای از امنیتیسازی کامل فضای دانشگاه است. هما تیموری، فارغالتحصیل کارشناسی ارشد اندیشه سیاسی دانشگاه تربیت مدرس، با یورش نیروهای امنیتی به منزلش بازداشت شد. سرکوب تنها خیابانی نیست؛ اداری، انضباطی و ساختاری نیز هست.
بیمارستان هم ناامن شد؛ امتداد سرکوب در حوزه درمان
یکی از تکاندهندهترین تحولات اخیر، نامه نهادهای انتظامی به برخی دانشگاههای علوم پزشکی است که در آن از مراکز درمانی خواسته شده مدارک بالینی و تصاویر مجروحان اعتراضات در اختیار پلیس قرار گیرد. انجمن دانشجویان دانشکده علوم پزشکی تهران هشدار داده است که وقتی تخت بیمارستان نیز امن نباشد، دیگر هیچ حریم امنی باقی نمانده است. این اقدام نقض آشکار اصل محرمانگی پزشکی است. اگر بیمار بداند مراجعه به بیمارستان میتواند به بازداشت منجر شود، از درمان صرفنظر میکند و نتیجه آن مرگهای خاموش و زخمهای درماننشده خواهد بود. این دیگر صرفاً سرکوب سیاسی نیست؛ گسترش منطق امنیتی به حوزه درمان و تعلیق اخلاق پزشکی به نفع بقای قدرت است.
مرزبندی سیاسی؛ نه به سلطنت، نه به فاشیسم
در کنار فشار حکومتی، دانشجویان با تلاشهایی برای مصادره سیاسی دانشگاه نیز مواجهاند. پس از انتشار ادعایی مبنی بر حمایت دانشجویان از رضا پهلوی، جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران بیانیهای منتشر کردند و تأکید کردند دانشگاه نه سنگر قدرت موروثی است و نه تریبون فردمحوری. در این بیانیه یادآوری شده است که دانشگاه تهران از ۱۶ آذر ۱۳۳۲ تاکنون در تقابل با دیکتاتوری شکل گرفته است؛ چه دیکتاتوری سلطنتی و چه دیکتاتوری دینی. دانشجویان تصریح کردهاند که راه آزادی در تکیه بر منجی بیرونی یا بازتولید اقتدار موروثی نیست، بلکه در ساختن ساختارهای دموکراتیک، نقدپذیر و کثرتگراست.
دانشگاه؛ حافظه تاریخی جامعه
جنبش دانشجویی ایران فاقد حافظه تاریخی نیست. از ۱۶ آذر تا امروز، دانشگاه همواره یکی از نخستین عرصههای تقابل با تمرکز قدرت بوده است. آنچه امروز رخ میدهد ادامه همان تاریخ است: سرکوب از یک سو و تلاش برای تصاحب نمادین از سوی دیگر. اما واکنشهای اخیر نشان میدهد دانشگاه بار دیگر بر یک اصل پافشاری میکند؛ استقلال.
خلاصه کنیم: جنبش دانشجویی اکنون در برابر دو فشار ایستاده است: سرکوب مستقیم جمهوری اسلامی و تلاش برای مصادره سیاسی از سوی جریانهای قدرتطلب. با این حال، تجمعها و بیانیهها نشان میدهد دانشگاه همچنان میدان نقد قدرت باقی مانده است؛ نه ابزار حکومت و نه سکوی بازتولید اقتدار گذشته. دانشگاه اگر قرار است معنایی داشته باشد، همان معنای تاریخی خود را حفظ خواهد کرد: سنگر آگاهی، حافظه و مقاومت

بیان دیدگاه