مذاکره به‌جای جنگ؛ و هزینه‌ای که مردم ایران پرداختند

اتحاد کارگران انقلابی ایران ||| هم‌زمانیِ ترجیح مذاکره بر جنگ از سوی دونالد ترامپ با ادامه‌ی ارسال تجهیزات نظامی به منطقه، در نگاه اول متناقض به‌نظر می‌رسد. اما این دوگانه، اگر از زاویه‌ی سیاست داخلی آمریکا و تجربه‌ی تاریخی رفتار واشنگتن دیده شود، نه‌تنها متناقض نیست، بلکه کاملاً قابل پیش‌بینی است. اشاره به پنج مورد شاید روشنگر باشد.

اول: رابطه و جایگاه جنگ نسبت به فشارهای سیاسی در سیاست داخلی آمریکا

نظرسنجی‌ها در آمریکا طی سال‌های اخیر به‌طور مداوم نشان داده‌اند که اکثریت جامعه‌ی آمریکا مخالف ورود به جنگ‌های پرهزینه‌ی خارجی، به‌ویژه در خاورمیانه، هستند. حتی در میان رأی‌دهندگان جمهوری‌خواه و حامیان ترامپ نیز، حمایت از جنگ مستقیم با ایران پایین است.

بر اساس نظرسنجی‌های منتشرشده، تا ۸۵ درصد از پاسخ‌دهندگان گفته‌اند که نمی‌خواهند آمریکا وارد جنگ با ایران شود و تنها حدود پنج درصد از چنین جنگی حمایت کرده‌اند. در نظرسنجی دیگری، هفتاد درصد رأی‌دهندگان تصریح کرده‌اند که حتی در صورت کشته‌شدن معترضان ایرانی، آمریکا نباید وارد درگیری نظامی شود – رقمی که نشان می‌دهد مخالفت با جنگ، محدود به یک جناح سیاسی خاص نیست. این داده‌ها نشان می‌دهد فشار افکار عمومی در آمریکا قویاً ضد جنگ مستقیم است و هر سیاستمداری، حتی ترامپ، ناگزیر است این محدودیت را در محاسبات خود لحاظ کند.

برای ترامپ که سیاست را از دریچه‌ی «هزینه– فایده‌ی انتخاباتی» می‌بیند؛ جنگی که قابل‌کنترل نیست، پایان سریع ندارد، و می‌تواند به افزایش قیمت انرژی، تلفات نظامی و بحران سیاسی داخلی منجر شود، یک ریسک غیرضروری است. در مقابل، مذاکره همراه با تهدید، فشار اقتصادی، تحریم و نمایش قدرت نظامی، هم هزینه‌ی داخلی کمتری دارد و هم می‌تواند به‌عنوان «اقتدار» به رأی‌دهنده داخلی فروخته شود. به‌بیان ساده از منظر سیاست داخلی آمریکا در شرایط کنونی «جنگ واقعی» بازنده است، اما «تهدید جنگ» برنده.

دوم: مذاکره بدون صلح، فشار بدون جنگ، فروپاشی بر اساس جنگ ترکیبی

ترجیح مذاکره به معنای عقب‌نشینی نیست. آنچه واشنگتن دنبال می‌کند، جنگ ترکیبی است. جنگ ترکیبی یعنی فشار اقتصادی، محاصره مالی و تجاری، جنگ روانی، و القای دائمیِ این‌که «همه‌چیز ممکن است». وضعیت تعلیق و بلاتکلیفی. در این چارچوب، ارسال تجهیزات نظامی نه برای شروع جنگ، بلکه برای افزایش وزن تهدید روی میز مذاکره است. آمریکا می‌خواهد هم‌زمان بگوید: ما مذاکره می‌کنیم، اما اگر نپذیرید، گزینه‌های دیگر روی میز است. بی‌آن‌که واقعاً بخواهد هزینه‌ی گزینه‌ی دیگر را بپردازد.

سوم: وعده به مردم ایران؛ حمایت لفظی و تعهد صفر

اما نقطه‌ی حساس، اینجاست که این سیاست چگونه به مردم ایران فروخته شد؟ در مقاطع مختلف، ترامپ و چهره‌های نزدیک به او با پیام‌های مستقیم و غیرمستقیم به مردم ایران گفتند «کنار شما هستیم»، «از اعتراضات حمایت می‌کنیم» و « کمک در راه است». اما در ادبیات سیاست خارجی آمریکا، این‌ها وعده‌ی اجرایی نیستند؛ ابزار فشارند. برای آمریکا  مردم معترض، اهرم فشار هستند، نه طرف تعهد، یا ذی‌نفع اصلی تصمیم.

آمریکا نه تضمین امنیتی داد، نه طرح حمایتی مشخصی ارائه کرد و نه مسئولیتی برای پیامدهای کارش پذیرفت. این الگو مسبوق به سابقه است. در شیلی دهه ۱۹۷۰، حمایت لفظی از مخالفان به کودتایی انجامید که مردم را در چنگال دیکتاتوری پینوشه رها کرد. در سوریه، تشویق به اعتراض، به جنگی فرسایشی و ویرانگر ختم شد. بعدها آمریکا از نیروهای کرد حمایت کرد، اما پس از سقوط اسد آنها را هم فروخت. در عراق و افغانستان نیز، وعده‌های بزرگ نهایتاً با خروج شتاب‌زده و رهاشدن جامعه در بحران پایان یافت. نتیجه در همه‌جا مشابه بود: مردم هزینه را پرداختند؛ تصمیم‌ها جای دیگری گرفته شد.

چهارم: تشویق مردم به اعتراض، زمینه ساز کشتار مضاعف

آنچه در عمل اتفاق افتاد، تشویق به کنش پرهزینه بدون پشتوانه‌ی عملی بود که خطرناک‌ترین شکل مداخله‌ی خارجی است؛ مداخله ای که صرفا خطرپذیری مردم را بالا می برد. در چنین الگویی اگر اعتراض موفق شود، آمریکا آن را به‌نام خود ثبت می‌کند؛ اگر سرکوب شود، هزینه‌اش کاملاً بر دوش مردم می‌ماند. این منطق، نه استثنا، بلکه قاعده‌ی رفتار قدرت‌های بزرگ است.

پنجم: درس تلخی که در خاطر مردم می ماند

تجربه‌ی عینی سال‌های اخیر یک درس سخت اما ضروری دارد. مردم ایران نمی‌توانند فراخوان‌ها، وعده‌ها و پیام‌های نیروهای متکی به آمریکا را به‌عنوان «پشتوانه» تلقی کنند. نه از سرِ بدبینی احساسی، بلکه از سر عقلانیت سیاسی و جمع بندی تجربی. واقعیت این است که آمریکا منجی یا ضامن جان مردم نیست. اولویت هر دولت آمریکا، افکار عمومی و منافع خودش است؛ و بنابراین حمایت لفظی، در لحظه‌ی بحران تبخیر می‌شود. مردم  ایران باید بر توان درونی خود تکیه کند، هزینه و فایده‌ اقدام را خود  بسنجد، و بداند که بیرون، بیش از آن‌که محل نجات باشد، محل معامله است.

خلاصه کلام:

ترجیح مذاکره بر جنگ از سوی ترامپ، نه نشانه‌ی صلح‌طلبی است و نه ضعف؛ محصول محاسبه‌ی سرد سیاست داخلی آمریکاست. آنچه نباید فراموش شود، هزینه‌ سنگینی است که مردم ایران پرداختند. وعده ها داده شد اما تعهدی وجود نداشت. قبول این واقعیت، برای مردم ما، که امیدشان بر باد رفت و هزینه سنگین انسانی داده اند تلخ و سنگین است؛ اما شرط لازم برای نایستادن دوباره در چنان وضعیتی است. فقط اراده ی مردم ایران بدون مداخلات قدرت های خارجی و نیروهای وابسته و نیابتی آنهاست که می تواند امید تغییر در جهت دموکراسی و عدالت اجتماعی باشد.

سه شنبه بیست و یک بهمن ماه هزار و چهارصد و چهار


بازداشت سران اصلاحات، ایجاد زمین سوخته سیاسی در شرایط محاصره

بیان دیدگاه