اتحاد کارگران انقلابی ایران ||| بازداشت سران جبهه اصلاحات را نباید صرفاً واکنشی عصبی به چند بیانیه یا موضعگیری اخیر آنها در برائت از کشتار و قتل عام دی ماه دانست. آنچه در این مقطع در جریان است، بیش از هر چیز اقدامی پیشدستانه در چارچوب یک راهبرد کلانتر است: راهبردی که میتوان آن را «زمین سوخته سیاسی» نامید.
این سیاست، نه فقط متوجه مدیریت فضای داخلی، بلکه حامل پیامی روشن به آمریکا، اسرائیل و غرب است؛ پیامی که میگوید: در ایران، هیچ نیروی سیاسیِ قابل اتکایی بیرون از هسته سخت قدرت وجود ندارد.
در همه سناریوهای فشار خارجی، اعم از فشار اقتصادی، مذاکره، یا حتی جنگ کوتاهمدت، همواره این پرسش برای قدرت های مداخله گر مطرح است که آیا در داخل ایران، نیرویی وجود دارد که بتواند نقش واسط، تعدیلگر یا جایگزین کمهزینه را به زعم آنان ایفا کند یا نه؟ اصلاحطلبان، حتی در ضعیفترین وضعیت اجتماعی، همواره این نقش بالقوه را داشتهاند: نیرویی آشنا، قابل شناسایی و قابل گفتوگو.
بازداشتهای اخیر در شرایطی که جمهوری اسلامی در داخل با دریای نارضایتی و خشم مردم محاصره است و در خارج با ناوگان عظیم آمریکا در خلیج فارس، دقیقاً با هدف سوزاندن این امکان انجام میشود. پیام به بیرون این است که نه انتقال نرم قدرت ممکن است، نه اصلاح از درون، و نه معاملهای که بر نیرویی غیر از رأس هرم قدرت و دستگاه ولایت مطلقه تکیه کند.
در مقاطع بحرانی، نظامهای سیاسی معمولاً میان دو راه یکی را انتخاب میکنند: یا شکافهای درونسیستمی را باز میگذارند تا فشار تخلیه شود، یا آنها را میبندند و هزینه امنیتیاش را میپذیرند. بازداشت سران جبهه اصلاحات نشانه روشنی است از انتخاب گزینه دوم. این یعنی پایان بازی چندصدایی محدود و تزئینی، عدم تحمل حتی اپوزیسیون وفادارسابق، و حرکت به سمت یکدستسازی امنیتی کامل. چنین تصمیمی معمولاً زمانی گرفته میشود که حاکمیت خود را برای دورهای پرریسکتر که از داخل و خارج در محاصره است آماده میکند؛ دورهای که در آن، هزینه انسجام امنیتی از هزینه تنوع محدود، مشروط و نیم بند سیاسی برای نیروهای حاشیه حاکمیت کمتر ارزیابی میشود.
در مجموع، بازداشتها حامل یک پیام دوگانهاند:
به داخل: هیچ کانال سیاسی مجاز برای ترجمه هیچ شکلی از نارضایتی به تعدیل ولو جزئی قدرت وجود نخواهد داشت.
به خارج: اگر قرار است با ایران طرف باشید، فقط با همین هسته سخت طرفید. نه گزینهای برای معامله وجود دارد، نه آلترناتیوی برای جایگزینی. هر مسیری را می بندیم و هر زمینی را طوری می سوزانیم که قابل اتکا نباشد. به بیان سادهتر، سیاست زمین سوخته یعنی سوزاندن همه مسیرها، حتی اگر هزینهاش افزایش تنش، انباشت نارضایتی و ریسکهای بلندمدت باشد. انتخابی که نشان میدهد حاکمیت در شرایط محاصره از درون و بیرون، بقا از مسیر امنیتی را بر هر شکل دیگری از مدیریت بحران ترجیح داده است.
سه شنبه بیست و یک بهمن هزار و چهارصد و چهار
از کشتار تا دادگاههای فوری؛ زنجیرهی سرکوب و خطر اعدامهای پنهان پس از ۱۸ و ۱۹ دی

بیان دیدگاه