معادله شمشیر و میز مذاکره: چرخه بن‌بست ایران و آمریکا به کدام سو می‌چرخد؟

اتحاد کارگران انقلابی ایران ||| اگر بتوان هدف هایی را که زمینه اعزام ناوهای جنگی آمریکا به خلیج فارس بوده اند، پشت میز مذاکره با جمهوری اسلامی با هزینه کمتر و نتایج بالاتر به دست آورد، آنوقت مذاکره همراستا با تدارکات جنگی خواهد بود و از راهی دیگر به همان نتایجی می رسد که رویارویی نظامی قصد داشته و دارد که برسد. اما اگر مذاکره اسم دیگری برای تسلیم بی قید و شرط جمهوری اسلامی در برابر آمریکا و عبور از خط قرمزهایش نباشد، در این صورت بسرعت ضرورت و موجودیت خود را از دست می دهد. آمریکا در وضعیت نه جنگ و نه مذاکره و صرفا با ادامه محاصره دریایی ایران نیز فشار حداکثری و روند فروپاشی را شتاب خواهد داد. فراموش نکنیم که زمین گیر شدن کامل اقتصاد ایران – حداقل تاکنون – بیشتر محصول وضعیت نه جنگ و نه صلح، تشدید تحریم ها و فشار حداکثری بوده است. حضور ناوگان نظامی آمریکا در خلیج فارس، عبور از وضعیت نه جنگ و نه صلح به وضعیت جنگ محدود و یا مذاکره زیر تهدید سرنیزه را سرعت بخشیده است.

جمهوری اسلامی در درجه ی اول دنبال سازشی است که محاصره اقتصادی و تحریم را پایان دهد و در ازای چنین توافقی حاضر نیست آنطور که اعلام می کند، نه محور مقاومتش را بفروشد، نه برد موشک هایش را زیر هزار کیلومتر برساند، و نه به غنی سازی صفر تن درهد. اینها هدف هایی است که بدون تحقق آنها آمریکا نمی تواند خاورمیانه را در راستای منافع اسرائیل تجدید سازمان دهد. بنابراین احتمال آن که خروجی مذاکرات جدید بازگشت به فضای جنگی، حملات موشکی به مراکزی در ایران و اقدامات تلافی جویانه تهران در برابر این حملات باشد همچنان نمی تواند نادیده گرفته شود. بویژه آنکه باید در نظر داشت که جمهوری اسلامی بعد از کشتار بزرگ دی ماه، هم از درون، از سوی مردمی بشدت خشمگین و مترصد از سرگیری اعتراض در محاصره است و هم از بیرون با ناوها و هواپیماهای رادار گریزِ سوپر مدرن آمریکا در خلیج فارس.

اکنون شرایط به گونه ای است که بن بست ناشی از عدم توافق در مذاکره، جمهوری اسلامی و آمریکا را به سوی جنگ می راند. امّا مخاطرات جنگ و احتمالِ منطقه ای شدن آن، دوطرف را دوباره به سمت مذاکرانه می راند.

هر بار که وزنه به سمت مذاکره می چرخد، جنگ طلبان ایرانی و مخصوصا سلطنت طلبان دچار سرخوردگی می شوند و هر بار که نمایش عضله نظامی، رجزخوانی و جنگ روانی داغ می شود به وجد می آیند و جست و خیز سیاسی شان بیشتر می شود. این سرشت نیرویی است که می خواهد قدرت را از طریق قربانی کردن مردم و بدون پاسخ گویی در برابر مطالبات آنان، به عنوان یک عنصر وابسته به آمریکا و اسرائیل از طریق مداخله خارجی و بمباران کشور به دست آورد.

مذاکره آمریکا و جمهوری اسلامی، دو درس مهم دیگر هم دارد: هیچ درجه ای از استیصال مردم، باور به حرف ترامپ را که همه را به اعتراض خیابانی تشویق کرده و گفته بود «کمک در راه است»، توجیه نمی کند. ما نمی دانیم چه تعداد با توهم این که با حرف ترامپ کار خامنه ای و پاسداران تمام است به خیابان آمدند و ماشین کشتار خامنه ای جان عزیزشان را گرفت. و نمی دانیم چه تعدادی حالا لحظه شماری می کنند که آمریکا بیایید خامنه ای و فرماندهانش را بکشد یا بدزدد و آنان را نجات دهد. آنچه ما می دانیم این است که آزادی و خوشبختی مردم با موشک و بمباران به دست نمی آید و برافتادن استبداد اگر با اراده مردم نباشد استبدادی بدتر می تواند محصول آن باشد. مردمی که می گویند بالاتر از سیاهی رنگی نیست یا سیاهی نمی دانند چیست یا تصور دقیقی از ارتفاع ندارند.

مردم فقط با سازماندهی خودشان بر محور مطالبات عاجل و فصل مشترک های واقعی و از طریق نافرمانی مدنی در ابعاد سراسری می توانند  نظام کنونی را به زانو دربیاورند.

درس دوم به نیروهای رادیکال اجتماعی برمی گردد. فاصله گرفتن از جنگ، هر قدر هم کوتاه مدت باشد، فرصتی است تا همگرایی در بین نیروهای چپ و کارگری تقویت شود و سازمان‌یابی از پایین، قدرت انتخاب واقعی برای اکثریت مردم پدید آورد.

سه شنبه چهاردهم بهمن هزار و چهارصد و چهار

بیان دیدگاه