گرد مرگ بر محله، بذر همبستگی در خانه / از سوگ شخصی تا پیوند جمعی برای دادخواهی

اتحاد کارگران انقلابی ایران ||| در شرایطی که حاکمیت برای حفظ بقای خود به کشتار معترضان، بازداشت‌های گسترده، شکنجه، و صدور احکام اعدام روی آورده و زندان‌ها را به ابزار حذف فیزیکی مخالفان تبدیل کرده است، مسئله‌ی «نجات جان زندانیان سیاسی» و اسرای خیزش انقلابی دی ماه که در معرض خطر اعدام هستند، به یکی از فوری‌ترین وظایف انسانی و اخلاقی بدل شده است. این وظیفه نه با جنگ و بمباران خارجی پیش می‌رود، نه با معامله‌های پشت‌پرده‌ی دولت‌ها بر سر حقوق بشر؛ بلکه تنها از مسیر کنش آگاهانه، مستقل و پایدار جامعه‌ی مدنی ممکن است.

نخستین گام، بیرون کشیدن زندانیان از گمنامی است. برجسته‌کردن نام، چهره، سن، وضعیت جسمی و پرونده‌ی مشخص هر زندانی، و هر اسیر خیزش انقلابی در هر سطحی که مقدور است، آمارهای بی‌چهره و اعداد بی روح را به انسان‌های واقعی بدل می‌کند. تجربه نشان داده است که زندانیِ دیده‌شده، کمتر در معرض ناپدیدسازی، شکنجه‌ی بی‌صدا یا اعدام پنهانی قرار می‌گیرد. سرکوبگران از تاریکی و فراموشی تغذیه می‌کنند.

در کنار آن، پیوند و همبستگی میان خانواده‌های زندانیان نقشی حیاتی دارد. خانواده‌هایی که به‌طور منفرد تحت فشار، تهدید و فرسایش قرار می‌گیرند، در صورت هم‌صدایی و همراهی، امکان بیشتری برای ایستادگی و دادخواهی پیدا می‌کنند. این همبستگی نه یک اقدام نمادین، بلکه شکلی از مقاومت در برابر سیاستِ منزوی‌سازی و شکستن روانی خانواده‌هاست.

در این میان، با توجه به کشتار هولناک هجدهم و نوزدهم دی‌ماه و داغدار شدن بخش بزرگی از مردم ایران، و شوک عظیمی که بر جامعه حاکم شده است، ارتباط و همدلی میان خانواده‌های زندانیان سیاسی و خانواده‌های بازداشت‌شدگان و جان‌باختگان خیزش دی‌ماه نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.  در شرایطی که گرد مرگ بر زندگی مردم پاشیده؛ و کمتر محله ای است که صدای شیون اعضای خانواده جانباخته ای نیاید و پرچم سیاهی بر سر در خانه ها آویزان نباشد، تسکین و دلداری، گفت‌وگو و انتقال تجربه میان این خانواده‌ها می‌تواند از شدت انزوا، ترس، بلاتکلیفی و استیصال و فرسایش روانی بکاهد، و به بازسازی توان ایستادگی و استمرار دادخواهی در برابر ماشین سرکوب کمک کند.

عنصر کلیدی دیگر، فشار مداوم جامعه‌ی مدنی و نهادهای مستقل است؛ نه چانه‌زنی دولت‌ها. اتحادیه‌ها، انجمن‌های حرفه‌ای، نهادهای حقوق بشری، دانشگاهیان و کنشگران مستقل، با بیانیه‌ها، کارزارها و پیگیری‌های مستمر می‌توانند هزینه‌ی سیاسی و اخلاقی جنایت را بالا ببرند و فروریختگی دیوارهای مقاومت در اثر کشتارها را بازسازی کنند. دولت‌ها معامله می‌کنند؛ جامعه‌ی مدنی برای دیکتاتوری هزینه می‌سازد.

مستندسازی دقیق و امنِ موارد بازداشت، شکنجه، تهدید، اعتراف‌گیری اجباری و احکام اعدام، ستون فقرات هر تلاش مؤثر است. حتی زمانی که امکان انتشار فوری وجود ندارد، ثبت و نگهداری مستندات، هم جان زندانیان را در لحظه محافظت می‌کند و هم راه پیگیری قضایی و تاریخی جنایت را می‌گشاید. دانستن اینکه «همه‌چیز ثبت می‌شود»، رفتار جنایتکارانه را مهار می‌کند.

روایت‌گری مسئولانه در رسانه‌ها نیز نقشی تعیین‌کننده دارد؛ روایت‌هایی انسانی، دقیق و عاری از اغراق، که رنج را به نمایش می‌گذارند، بی‌آنکه آن را مصرفی یا تماشایی کنند. هدف از روایت، شوکه‌کردن نیست؛ جلوگیری از عادی‌شدن جنایت است.

در کنار این‌ها، تجمعات کوچک اما مستمر، یادآوری‌های منظم و کنش‌های نمادینِ تکرارشونده، حافظه‌ی جمعی را زنده نگه می‌دارند. سرکوبگران و شکنجه گران بر خستگی و فراموشی حساب می‌کنند، نه فقط بر ترس. استمرار، حتی در مقیاس‌های کوچک، معادله را برهم می‌زند.

و در نهایت، حمایت روانی و همیاری پایدار با خانواده‌های زندانیان و اسرای خیزش انقلابی، اکنون بیش از هر زمان به شرط بقای دادخواهی پیوند خورده است. خانواده‌های فرسوده و تنها، دیر یا زود از پا می‌افتند. حفظ توان روانی و کرامت انسانی آنان، بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه با ماشین قتل و جنایت حاکمیت است.

نجات جان زندانیان سیاسی و اسرای خیزش انقلابی با خشونت بی هدف، یا جنگ، و با معامله بر سر خون انسان‌ها ممکن نمی‌شود. این مسیر، مسیری دشوار، کند و فرساینده است؛ اما تنها مسیری است که واقعاً جان نجات می‌دهد و انسانیت را در برابر بیداد حفظ می‌کند.

جمعه دهم دی ماه هزار و چهار صد و چهار

بیان دیدگاه