هتل؟ دانشگاه؟ یا زندان اوین؟ 

قضاوت با شم

زینب همرنگ
معلم بازنشسته و زندانی سیاسی سابق

با نخستین فریاد علیه بی‌عدالتی و در دفاع از حقوق مدنی، با حکمی از پیش تعیین‌شده وارد محیطی به نام زندان اوین می‌شوی. 

بازجو: می‌دانی اینجا کجاست؟ درست است، ۲۰۹ اوین یعنی آخر دنیا. 
متهم: بله، می‌شناسم. اینجا هستم تا تجربه‌هایم کامل شود. 

استقبال: دست‌بند، چشم‌بند، حرف نزن. همه لباس‌هایت را درمی‌آوری. هیچ وسیله شخصی همراهت نیست؛ تنها جسمت. با یک دست لباس ساده ـ بلوز، شلوار، چادر، مقنعه و چشم‌بند ـ وارد سلولی می‌شوی با موکت کهنه، در آهنی، کف و دیوار سیمانی، بی‌هیچ وسیله گرمایشی یا سرمایشی. در بسته می‌شود و بازجویی‌ها آغاز: خشونت کلامی، تهدیدهای خانوادگی، شغلی و اجتماعی. هر روز تا مرز مرگ پیش می‌روی. ارتباطت با جهان بیرون به‌طور کامل قطع می‌شود و تنها با توان و اراده خویش مقاومت می‌کنی. 

پس از پایان بازجویی‌های دور از اخلاق انسانی، تو را به زندان عمومی می‌فرستند؛ جایی که زندانیان دیگر نگهداری می‌شوند. حس ارتباط با انسان‌هایی شبیه خودت، رهایی از انفرادی، جان تازه‌ای می‌بخشد. یاران زندانی تو را استقبال می‌کنند، اما زندانبانان تا می‌توانند تخریب و تفرقه‌افکنی می‌کنند. محدودیت‌های تازه آغاز می‌شود. در محیطی کوچک با امکانات محدود، میان انبوه زندانیان با افکار و عقاید متفاوت، باید بر نقاط مشترک تمرکز کنی و زندگی دوباره را آغاز. 

از هر سن و طبقه: جوان، میان‌سال، پیر، بیمار یا سالم، تحصیل‌کرده یا کم‌سواد، سیاسی یا معترض اجتماعی. همه کنار هم، اما با برنامه‌ریزی و مدیریت جمعی: کارهای گروهی، برنامه‌های فرهنگی و سیاسی، آموزش‌های متنوع، فعالیت‌های ورزشی و سلامت، جشن‌ها و مناسبت‌ها برای ایجاد شادی و جلوگیری از افسردگی. هرکس در مسیر خود رشد می‌کند؛ در استقامت برابر محدودیت‌ها، در کنش‌های متفاوت برابر فشارها، در رشد سیاسی، اجتماعی یا تحصیلی. 

گاه تحلیل رفتن و تنش رخ می‌دهد، مانند اعضای یک خانواده. اینجا ایران کوچک و تحت فشار است؛ جایی که برای آزادی ایران بزرگ برنامه می‌ریزند. از رفاه و آزادی شخصی می‌گذرند، دوری خانواده را تحمل می‌کنند، اما تسلیم شرایط تحمیلی نمی‌شوند. 

در این میان، زندانیان حکومتی نیز حضور دارند؛ برخوردار از همه مزایا: تلفن، ملاقات، مرخصی، آزادی، ورود وسایل شخصی، لباس و خوراکی‌های دلخواه، دارو و درمان کافی. در حالی که زندانیان سیاسی از این امکانات محروم‌اند و با کوچک‌ترین حرکت سیاسی در داخل زندان، همان اندک امتیازاتشان نیز سلب می‌شود. 

زندان تنها محل حبس نیست؛ به مرور به مدرسه‌ای ناخواسته بدل می‌شود. جایی که انسان‌ها یاد می‌گیرند چگونه در سخت‌ترین شرایط، همزیستی، همدلی و مقاومت را تمرین کنند. هر روز تجربه‌ای تازه است: از تقسیم نان خشک تا نوشتن یادداشت‌های کوتاه برای امید دادن به دیگری. اینجا، در دل دیوارهای سیمانی، فرهنگ کوچکی شکل می‌گیرد؛ فرهنگی که بر پایه‌ی ایستادگی، یادگیری و امید بنا شده است. 

زندان اوین تنها یک دیوار و میله نیست؛ آینه‌ای است از جامعه‌ای که در آن عدالت و تبعیض هم‌زمان نفس می‌کشند.

شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران

 

بیان دیدگاه