گنجشکهای آنتونیو گرامشی

گرامشی در نامه ای که در تاریخ 8 اوت 1927 از زندان به تاتیانا، خواهر همسرش، می نویسد، داستان این ‏دو تا گنجشگ را تعریف می‌کند: ‏

‏… در حال حاضر یک گنجشگ دارم و گنجشگ دیگری هم داشتم که مُرد. فکر می‌کنم که حشره ‏ای او را نیش زد (یک هزارپا یا چیزی مثل آن). او به مراتب از گنجشگی که حالا زنده است، ‏دوست داشتنی‌‌تر بود. بسیار مغرور و سرشار از زندگی بود. این یکی خیلی معمولی و دارای روحیه ‏ای برده وار و بدون ابتکار عمل است. اولی در مدت کوتاهی خود را صاحب سلول دانست. فکر ‏می‌کنم دارای روحیه ای اساساً گوته ای بود، که شرح آن را در زندگی نامه ای که در باره گوته ‏نوشته شده بود خواندم. این گنجشگ بلندی های سلول را فتح می کرد و سپس چند دقیقه ای ‏لذت این پیروزی را مزه مزه می کرد… آنچه باعث شده بود از این گنجشگ خیلی خوشم بیاید ‏این بود که اصلا دوست نداشت به او دست بزنند. اگر به او دست می زدی به وحشیانه ترین شکل ‏و با بال زدن واکنش نشان می داد و با قدرت بسیار دستت را نوک می زد…. او به آرامی مُرد. ‏ضربه ای ناگهانی او را از پای درآورد. شب، در حالی که زیر میز چمباتمه زده بود، مانند یک بچه ‏جیغی کشید و روز بعد مُرد. سمت راست بدن او فلج شده بود و برای خوردن و نوشیدن خود را با ‏حالتی دردناک روی زمین می کشید. اما این گنجشگ دومی یک حالت اهلی تهوع آوری دارد؛ ‏می خواهد غذا در دهانش بگذاری، اگرچه خودش خیلی خوب می تواند غذا بخورد. می آید روی ‏کفش و لای چین های جورابم می نشیند… فکر می کنم او هم بمیرد. چون علاوه بر این که ‏خوردنِ خمیر نان باعث ناراحتی های مرگ آوری برای گنجشگان می شود او عادت دارد که سر ‏چوب کبریت های سوخته را هم بخورد. فعلا سالم است. اما شور زندگی ندارد‎..‌‏.‏


آنتونیو فرانچسکو گرامشی: ( تولد 22 ژانویه 1891 در ‏ساردنیا، ایتالیا- درگذشت 22آوریل 1937 رم، ایتالیا) انقلابی، فیلسوف، نظریه پرداز بزرگ مارکسیست و ‏از رهبران و بنیان گذاران حزب کمونیسیت ایتالیا

بیان دیدگاه