نگار محسنی ||| زنکشی یکی از تلخترین و خشونتبارترین واقعیتهای اجتماعی جامعه ایران است که فقط به عنوان قتل از آن نام برده می شود. نامهایی مانند غزاله، رومینا، مهسا، مونا، شیدا، مبینا زارع و این اواخر میترا جمالی تنها بخش کوچکی از این فاجعه تکرار شونده هستند.
زنکشی در ایران ارتباط مستقیمی با ساختارهای فرهنگی، اجتماعی و باورهای سنتی و مردسالارانه دارد.
براساس گزارشهای غیررسمی از ابتدای سال ۱۴۰۴ تاکنون تقریباً هر سه روز یک زن عمدا به قتل رسیده است. این آمار هشداری جدّی درباره وضعیت زنان در ایران است. بررسی ها نشان میدهد که بیشتر این جنایات در محیط خانواده و توسط اعضای نزدیک اتفاق می افتد.
ضعف قوانین حمایتی یکی از چالشهای اصلی در مقابله با پدیده زنکشی در ایران بهشمار میآید. در بسیاری از موارد از جمله قتل های به اصطلاح ناموسی، قاتلان زنان با حمایت حقوقی از سوی حکومت زن ستیز جمهوری اسلامی با مجازات کافی مواجه نمیشوند. گاهی نیز حقّ ولی دَم که خود ممکن است از عاملین جنایت باشند، برای عفو یا کاهش مجازات قاتلان مورد استفاده قرار میگیرد.
بنابراین نبود قوانین جامع و بازدارنده برای مقابله با خشونتهای خانگی و زنکشی فضایی امنتر برای تکرار این جنایات فراهم کرده است. حتی لایحه ضعیف حمایت از زنان در برابر خشونت که سالهاست همچنان در مرحله بررسی و تدوین باقی ماندهاند، نیز دربردارنده راهکاری جدّی برای مقابله با این جنایات نیستند. این شرایط نشاندهنده ی کمبود اراده ی سیاسی برای حل این معضل، و ضعف نهادهای قضائی در ایجاد بازدارندگی است.
برای پایاندادن به بحران زنکشی در ایران در وهله ی اول اصلاح قوانین حمایتی و کیفری، تدوین مجازاتهای سنگین برای عاملان خشونت، و حذف حقّ اولیای دم در موارد قتلهای ناموسی از اقدامات ضروری است، که قطعا این تغییرات و اقدامات میتواند مانع تکرار این جنایات شوند..
علاوه بر این آموزش و فرهنگسازی نقشی کلیدی در کاهش بروز خشونتهای جنسیتی و تغییر نگرشهای زنستیزانه دارد. توسط رسانهها، مدارس و نهادهای اجتماعی میتوان با ترویج ارزشهای برابری، و حمایت از حقوق زنان ریشههای فرهنگی این خشونت را کاهش داد.
در نهایت ایجاد سیستمهای حمایتی و اجرایی برای زنان در معرض خشونت به شدت ضروری است. ایجاد خانههای امن برای پناهدادن به زنان در معرض خشونت، فراهمکردن خدمات مشاوره رایگان، ایجاد خطوط تماس اضطراری، و ارائه خدمات روانی رایگان و پشتیبانی مؤثر از زنان آسیبدیده میتواند کمک بزرگی به کاهش این بحران کند.
زنکشی تنها یک جنایت فردی نیست، بلکه تصویر کلی از یک ساختار اجتماعی معیوب است که زنان را تحت خشونت و نابرابری قرار میدهد. کاهش این خشونت نیازمند تغییرات اساسی در ساختار اجتماعی، فرهنگی و قانونی است.
مطمئنأ نمی توان از حکومتی که خود سردمدارِ خشونت و زن کشی است، و در پرونده ی سیاه خود در طی بیش از چهل سال حکومت، هزاران زن را مورد بازداشت، ضرب و شتم و تجاوز قرار داده یا کشته است، این انتظار را داشت بخواهد تغییرات اساسی ی مورد نیاز را در ساختار اجتماعی، فرهنگی و قانونی ایجاد کند. در جامعه ای که زن برای حق زندگی باید بجنگد، هر صدای اعتراض، صدای انسانیت است.

بیان دیدگاه