خیالتان جمع: رودها دوباره جاری می شوند

یادداشت حسن مرتضوی، مترجم کتاب کاپیتال اثر کارل مارکس به زبان فارسی در واکنش به بازداشت نویسندگان و پژوهشگران چپ

حکومت شاه یک ویژگی شاخص داشت: دشمنان و دوستانش همواره ثابت بودند: فرقی هم نمی‌کرد اوضاع زمانه چقدر تغییر کرده بود. خصومتش با کمونیست‌ها ثابت بود و در تمام دوران سلطنتش تزلزلی در آن راه نیافت. نوعی ایستانگری در تمام کارکردهایش واضح بود. موضع‌گیری‌هایش یکسان، روش‌هایش همانند و در غالب موارد تا زمانی که مجبور نمی‌شد شکلش هم دگرگون نمی‌شد: از زمانی که به قدرت رسید تا روز آخر بالا تا پایین دستگاه حکومتی‌اش ریتم واحدی در برخورد با مخالفانش داشت: چپ‌ها را باید قلع‌وقمع کرد؛ مصدقی‌ها را باید ختثی و بی‌طرف کرد و با مذهبی‌ها تا جایی که می‌شود کنار آمد. همین ثبات و ایستایی دودمانش را بر باد داد. زمانه برای او انگار وجود نداشت.

حکومت کنونی را از این نظر باید به کلی متفاوت ارزیابی کرد. ۴۷ سال سرکوب مداوم به گونه‌ای که دوست و دشمن برای آن معنا ندارد. آنکه روزی دوستش است (ملی‌مذهبی‌ها) در کسری از زمان به دشمن غدار بدل می‌شود و آنکه هیچ تاثیر و نمود خاصی ندارد (محیط زیستی‌ها) ناگاه به عوامل امپریالیسم بدل می‌شوند. حکومت خوب می‌داند که هیچ جریانی با این همه  تکثر اندیشه‌ها و تنوع آرا و نبود نهاد وحدت‌بخشْ اکثریت را تشکیل نمی‌دهد. خودش که از همه شاخه شاخه‌تراست و بقیه جریانات هم به همین شکل: از راست و چپ، سلطنت‌طلب و مذهبی و چپ همه شاخه شاخه. سیالیت سرکوب این حکومت به نظرم هدف مشخصی دارد: نمی‌توان در زمانه‌ی ناپایداری که همه چیز زیرورو می‌شود جلوی شکل‌گرفتن رودها را گرفت اما می‌شود جلوی به هم پیوستن رودها به هم و تشکیل سیلاب را گرفت. سخن نماینده اصفهان با دقت این روند را توضیح می‌داد: آن موقع که هنوز تیغشان می‌برید و حجاب را زیر مشت خود گرفته بودند در پاسخ به خبرنگاری، که از بی‌فایده‌گی روش‌های حجاب اجباری سخن می‌گفت، ضمن تایید حرف او گفت: این کارها را می‌کنیم که از این سطح بالاتر نرود! تنها فایده‌ی چنین روشی دست کم این است که نهادسازی نمی‌شود. نهادها شکل نمی‌گیرند و رودها رود می‌مانند و فضا مرعوب و افراد دست به عصا می‌شوند و درگیر تبعات بگیر و ببند. یک سایت سیاسی ۱۳ سال تمام هر هفته مقاله می‌دهد و خواهی نخواهی تریبون آدم‌هایی شده است که نظرات متفاوت و عقاید گوناگونی درباره مسائل دارند. به یک ضربت مدیر مسئول و نویسندگانش را دستگیر می‌کنند که چه؟ کدام صدا و عقیده با این دستگیری‌ها ساکت شده‌اند که این بار ساکت شوند؟ ملی ـ مذهبی‌ها ساکت شدند؟ زنان از حق خود چشم پوشیدند؟ کسی دیگر درباره محیط زیست حرف نمی‌زند؟ کودکان کار آرام شده‌اند؟ کارگران از اعتراض خود چشم پوشیده‌اند؟ مطبوعاتی‌ها دیگر نمی‌نویسند؟ خودشان هم خوب می‌دانند چنین نیست اما چرخ گردون حالا نوبت گروه‌ی دیگری یعنی روشنفکران و مترجمان چپ شده است تا شاید آن‌ها هم بی‌رمق شوند. اگر بقیه قشرها و لایه‌ها ساکت شده‌اند این‌ها هم می‌شوند! رودها بالاخره راهی به سطح زمین می‌یابند و دوباره جاری می‌شوند. و هر بار پرقدرت‌تر. خیالتان جمع. پرقدرت‌تر

بیان دیدگاه