روزنامه های ایران از هر دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب در آستانه برگزاری اجلاس دوحه که برای بررسی واکنش کشورهای عربی و اسلامی به تجاوز نظامی اسراییل به قطر تشکیل شد، دور برداشتند که این اجلاس فرصتی طلایی برای دیپلماسی ایران و نشانه چرخش کشورهای عربی به سمت ایران است. البته بعدا سرخورده شدند. اما به دو دلیل حمله نظامی اسراییل به قطر فرصت های تاکتیکی برای جمهوری اسلامی فراهم نمی کند و نکرده است.
اولا دولت های عربی و مخصوصا اعضای شورای همکاری خلیج فارس کاملا وابسته به آمریکا هستند و بنابراین حتی اگر بخواهند نمی توانند خارج از این وابستگی ظرفیتی در جهت ایجاد بازدارندگی مستقل یا جمعی به عنوان بخشی از یک «راهکار عربی» در مقابل اسراییل پیدا کنند. آنها بعد از حمله جمع شده اند و بیانیه داده اند و حمله اسراییل را محکوم کرده اند اما فراتر از محکومیت لفظی، اقدامات عملی صورت نخواهند داد. پیشنهاداتی نظیر احياي نيروي عربي مشترك براي تضمين حمايت از هر كشور عربي در صورت حمله خارجي که از سوی مصر در کنفرانس دوحه مطرح شد و یا پیشنهاد ایجاد ستاد عملیات مشترک کشورهای اسلامی که در آستانه برگزاری این اجلاس از سوی علی لاریجانی مطرح شده است، ظرفیت های عملی و اجرایی ندارند. ایده هایی نظیر «چرخش به سمت ایران» که رسانه های تندروی اصولگرا نظیر جوان، در شماره دیروز مطرح کردند و یا ارزیابی روزنامه آرمان امروز که اجلاس دوحه را «فرصت طلایی دیپلماتیک برای ایران » نامید بر درکی توهم آمیز و غیر واقعی از مناسبات رژیم های عربی با آمریکا و اسراییل و همچنین موقعیت منطقه ای و وضعیت داخلی ایران مبتنی است. از این رو بشدت غیرواقعی و اغراق آمیز است که مثلا سفر روز سه شنبه 25 شهریور لاریجانی و معاونش باقری کنی به عربستان را فرصتی از جنس طلا یا چرخش به سمت ایران تلقی کرد. پزشکیان سیاست حاکمیت در اجلاس دوحه را با گفتن این که «ما باید صفوف خود را متحد کنیم و سران رژیم اسراییل را به پای میز محاکمه بکشانیم» بیان کرد، اما او توضیح نداد که رژیم های کاملا وابسته به آمریکا چرا باید با جمهوری اسلامی که دهه هاست میلیونها شهروند کشورش را گروگان سیاست نه جنگ و نه صلح کرده و سایه جنگ و تحریم های سنگین را بر سرشان کشیده برای محاکمه سران اسراییل متحد شوند؟ همسویی دو سیاست «کنار آمدن با کدخدای جهان» با «محور مقاومت» و «عمق استراتژیک» که جلوه ای از آن در عناوین اصلی روزنامه های جناح های حاکمیت بازتاب یافت در رابطه با نتایج و پیامدهای کنفرانس دوحه به خاطر آن است که جناح اصلاح طلب در این کنفرانس با علم به وابستگی رژیم های عربی به آمریکا، ظرفیت گام گذاشتن در مسیر کنار آمدن با کدخدای جهان در حوزه دیپلماسی می دید، در حالی که تندروهای نظامی و امنیتی اصولگرا، برپایه توهم بازدارندگی موشکی جمهوری اسلامی ایده چرخش کشورهای عربی به سمت تهران را مطرح می کردند. گویا دو گزینه در خاورمیانه هست که یکی اسراییل و دیگری جمهوری اسلامی است و رژیم های عربی اکنون در وحشت از تجاوز نظامی اسراییل به پایتخت هایشان باید به توان موشکی جمهوری اسلامی پناه ببرند.
متوهم بودن در دنیای سیاست، شیفتگی و ذوق زدگی نسبت به ظواهر امور، عدم ارزیابی درست از فاصله میان حرف و عمل و طرح با اقدام بسیار رایج است، اما شاید هیچ کس به اندازه مردم ایران تاوان این توهمات زیان بار و مالیخولیایی باندهای کاسبان تحریم و امنینی ها و نظامیان اقتدارگرا و لاف زن را نداده است.
ثانیا: حتی اگر بر فرض هم رژیم های عربی بخواهند در آینده از آمریکا و اسراییل در حد رویارویی با آن فاصله بگیرند، جمهوری اسلامی به خاطر بلایی که تحریم ها بر سر مردم ایران آورده و در شرایطی که خود با خطر فعال شدن مکانیسم ماشه دست به گریبان است، به خاطر فساد ساختاری، کهنگی و پوسیدگی نظام مدیریتی و ماهیت اصلاح ناپذیر نظام سیاسی، ظرفیت بهره برداری های لازم را ندارد. متوهمانی که گمان می کنند جمهوری اسلامی به خاطر چهار تا موشک قطب قابل انتخاب قدرت در خاورمیانه است، نتوانسته اند آسمان ایران در دوران جنگ دوازده روزه را حفاظت کنند پس چطور می خواهند از رژیم های عربی حمایت کنند؟ دهه ها با پول بی زبان مردم فقیر ایران به حزب الله لبنان سرمایه های کلان دادند و در نهایت اسراییلی ها با تروریسم دولتی عریان به نام مبارزه با تروریسم حسن نصرالله را کشتند و لایه ای از رهبران این گروه را از بین بردند و حالا بعد از محاصره آنان دنبال خلع سلاح شان در لبنان هستند. در سوریه سرمایه های هنگفتی را خرج بقای اسد کردند و دیدیم که چه بسادگی فرو ریخت. «محور مقاومت»شان با آن همه هزینه ای که از جیب مردم ایران کردند به شدت عقب نشست. همین امروز که جاهلان امنیتی سرمست از اقتدار موشکی شان لاف قطب قدرت خاورمیانه بودن می زنند، هشت میلیون ایرانی در انتظار سقف امن هستند، فقر امنیت غذایی موجودیت دهک های پائینی جامعه را تهدید می کند، بیش از پنجاه درصد صنایع کوچک زیر پنجاه درصد ظرفیت کار می کنند، ناترازی برق دمار از بخش صنعت درآورده و بسیاری از واحدهای بزرگ تولیدی نظیر گروه ملی فولاد ایران با ده درصد ظرفیت کار می کنند و در خطر نابودی قرار گرفته اند. در این شرایط رژیم های عربی در حمایت جمهوری اسلامی چه به دست می آورند که بدون آن ندارند؟ هیچ ائنلافی یا حتی همسویی تاکتیکی جدی و تاثیرگذاری در خاورمیانه بحران زده شکل نمی گیرد، مگر آن که غیر مستقیم پایه اش بر اقتدار واقعا توده ای یعنی حمایت گسترده مردمی و ساختار دموکراتیک استوار باشد؛ اموری که در خاورمیانه اسیر بحران فعلا بشدت نایاب است.

بیان دیدگاه