آتش بس ناپایدار؛ شکاف پایدار میان چپ و راست اپوزیسیون بر سر تغییر حاکمیت و وظیفه نیروهای چپ

یک هفته پس از اعلام آتش بس میان اسرائیل و جمهوری اسلامی تاکید بر موارد زیر شایسته توجه است:

یک: آتش بس کنونی بشدت شکننده است و حداقل از نظر اسرائیل به نظر می رسد که بیشتر فرصتی است برای ترمیم خرابی های وارد شده بر ماشین جنگی و بازسازی سیستم دفاع هوایی گنبد آهنین که در جریان جنگ دوازده روزه سوراخ شده بود. سیل واردات سلاح های مافوق مدرن جدید از آمریکا، انگلیس و آلمان به اسرائیل و تهدیدات تازه آنان که می گویند تنها مرحله اول جنگ با ایران را به پایان برده اند، موید شکنندگی آتش بس کنونی است.

دوم: از لحظه آتش بس، همانند روزهای جنگ نیروهای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی در واکنش به شکست خفت بارشان در جلوگیری از کشتار رده اول رهبران نظامی و دانشمندان هسته ای کشور به وسیله اسرائیل؛ ناتوانی در جلوگیری از تبدیل کشور به انبار بزرگ ریزپرنده های مهاجم و عملیات تیم های موساد و جاسوسان تربیت شده از سوی متجاوزان در کلانشهرها، حمله به منتقدین و مخالفین حاکمیت را به بهانه همدستی با اسرائیل شدت دادند. آنها با هدف پرده پوشی نفوذ جاسوسان اسرائیل در درون دستگاههای نظامی، امنیتی و سیاسی کشور، بسرعت مقاومت مردم علیه متجاوزان خارجی را به حمایت از سرکوب های وحشیانه تر صداهای مستقل داخلی ترجمه کرده اند. جرم انگاری هر نوع تجمعات غیرفرمایشی به بهانه زمان جنگ، زمینه چینی برای سرکوب هر چه وحشیانه تر «هرگونه فعالیت سیاسی، فرهنگی، رسانه‌ای یا تبلیغی» که خوشایند دستگاه سرکوب نباشد و موج گسترده بازداشت ها در کشور را با توسل به مصوبه جدید مجلس توجیه و پیگیری کرده اند.

سوم: جنگ دوازده روزه سند آشکارِ غلط بودن خط حاکمیت در «نه جنگ، نه صلح» بود. عملا هم مذاکره شد؛ هم جنگ شد و هم آتش بس شکننده شکل گرفته است. بدون نقد رادیکال رویکرد حاکمیت و تغییر اساسی جهت گیری های آن نه خطر رویارویی های تازه کاهش می یابد و نه امکانات جلوگیری از فروپاشی کشور زیر ضربات نظامی آینده تقلیل می رود. اما در حالی که دهان ها را به بهانه جاسوسی برای اسرائیل؛ از جمله برای محکوم کنندگان تجاوز خارجی بسته اند؛ بار دیگر با برقراری انحصار کامل فکری و سیاسی بر صدا و سیما، بدون هیچ گونه درس گرفتن از جنگ، فضا را دوباره برای لاف زنی و گنده گویی بازجویان و شکنجه گران و سرداران سپاه و تحلیل گران بی مایه حکومتی در رسانه های رسمی وابسته به اصولگرایان باز گذاشته اند. حاکمیت زخم خورده از تجاوز خارجی، وحشی تر از پیش دوباره به «تنظیمات کارخانه» بازگشته است و سرکوب جنبش مطالباتی مزد و حقوق بگیران و ادامه فیلترینگ شبکه های اجتماعی، مقابله با هر نوع گشایش فضای سیاسی و عدم پاسخگویی به حداقلی ترین مطالبات مردم، پاسخ عملی آن به خودداری مردم از پاسخ مثبت به فراخوان های نیروهای مزدور نیابتی و خط رژیم چنچ در هنگامه بمباران کشور است.

چهارم: جایی برای شادمانی از شکست و رسوایی حامیان رژیم چنچ برای نیروهای مدافع آزادی و عدالت اجتماعی وجود ندارد. با سیاست های سرکوبگرانه حاکمیت پس از آتش بس و لجاجت کین توزانه در پیگیری همان مسیرهای شکست خورده قبل از جنگ، با ابزارهای رسانه ای که این طیف خودفروش و آلت دست نتانیاهو و ترامپ در اختیار دارند؛ در غیاب همگرایی و اتحاد عمل گسترده مبارزاتی میان نیروهای چپ و کارگری و فقدان رسانه های نیرومند و سراسری در این طیف، بعید نیست که همین خودفروشان آلت دست ترامپ و نتانیاهو دوباره سربلند کنند. تغییر واقعی توازن قوا فقط از طریق نفی و طرد نیروهای خودفروخته حاصل نمی شود، بلکه نیازمند فعالیت های مستقل عملی و مبارزه پیگیر در جهت شکل دادن به آلترناتیو مستقل کارگران، زحمتکشان و اکثریت عظیم مردم ایران است.

پنجم: در دوران جنگ دوازه روزه شکافی در صحنه سیاست ایران پدیدار شد که آن شکاف در دوره آتش بس کنونی هم امتداد یافته است. مردم فروشان، عناصر مزدور و آلت دست قدرت های بیگانه، کفش و کلاه کرده بودند که روی جنازه های کودکان و زنان و مردان غیرنظامی و شهرهای ویران شده ایران و آسمان بازش برای تجاوز جنگنده های دشمن، جایگزین رژیم جمهوری اسلامی شوند. اکثریت مردم آگاهانه و در یک همبستگی درخشان و بی نظیر بر فراخوان های این خودفروشان دست رد زدند؛ بدون این که اختلافات ریشه دار خود را با حاکمیت فراموش کنند و یا به دستاوردهای خیزش بزرگ «زن، زندگی، آزادی» پشت کنند.

اگر جنگ و بمباران وحشیانه غیرنظامیان قرار بود با درهم شکستن مقاومت جامعه مدنی، مردم را در برابر ایادی خودفروش متجاوزان و فراخوان های آنها بی تفاوت و خلع سلاح کند؛ همین وظیفه را در دوره آتش بس، جمهوری اسلامی دوباره از سر گرفته است. مردم نباید انتظار داشته باشند که این رژیم برای حفاظت آنها از بمب ها پناهگاه برایشان بسازد؛ نمی توانند انتظار داشته باشند که در اوج نگرانی شان از سرنوشت همدیگر، اینترنت را خاموش نکند؛ نمی توانند انتظار داشته باشند که دردهای دوران جنگ و قبل از جنگ را درمان کند. همان همبستگی مردمی پرشکوهی که مردم در دوران جنگ دوازه روزه با شکل دادن به همیاری های گسترده خودجوش در پیش گرفتند، در شرایط کنونی ناگزیر است شکاف میان رژیم چنج از طریق جنگ و بمباران و تجاوز خارجی از بالا و تغییر از طریق مبارزه سازمان یافته اکثریت مردم در پایین را با تمرکز بر سازماندهی پیگیری کند.

جنبش مطالباتی باید گام به گام احیا شود و شکاف های عمیق و پرنشدنی میان راست و چپ در اپوزیسیون ایران ترجمان عملی خود را در دوره آتش بس با تقویت چپ و برآمد آن به عنوان گزینه ای برای نجات مردم از مصائب جنگ، ویرانی و سرکوب بیابد. جنگ دوازده روزه آزمونی بود که نشان داد همان کسانی که همواره چپ ایران را به وطن فروشی متهم می کردند؛ خود بدترین و کثیف ترین وطن فروشان و کسانی هستند که از اتحاد با قاتلان کودکان غزه ابایی ندارند.

اتحاد کارگران انقلابی ایران

مطالب مرتبط:

نامه گلرخ ایرایی، ریحانه انصاری و وریشه مرادی از زندان قرچک: مسیر مبارزه همچنان ادامه دارد

بیان دیدگاه