صدای زندانیان باشیم

سال‌های جنگ که عراق به بمباران هوایی بسیاری از شهرهای ایران اقدام کرد عمدتاً در زندان قزل‌حصار بودم. صدای ضدهوایی کرکننده بود و ما در آن اتاق‌هایی که بیش از ۵۰ نفر محبوس بودیم نمی‌دانستیم چه باید کنیم. هر بار که بمباران می‌شد و احتمالا در نزدیکی ما ضدهوایی شلیک می‌کردند صدایی چنان وحشتناک در داخل اتاق‌های بند می‌پیچید که احساس می‌کردیم هر دم سقف و دیوار زندان بر سرمان خراب می‌شود. توابان زندان فریاد می‌کشیدند بروید زیر تخت‌ها! تخت‌هایی که به زور گنجایش یک یا دو نفر را داشت و بقیه‌‌مان دست‌وپا بسته سرپا می‌ایستادیم و فقط نورها را از آن شیشه‌های کدر تماشا می‌کردیم. ترس و وحشت‌مان را از یاد نمی‌برم.

روز آخر حملات اسراییل به زندان اوین حمله کردند. به آن خلبانی فکر می‌کنم که با شیرجه‌ای آکروباتیک و ماهرانه روی زندان اوین دو موشک رها می‌کند که یکی به دادسرای نزدیک در جنوبی اصابت می‌کند که همه ما زندانی‌ها را از آن در داخل می‌بردند و می‌برند و یکی هم در قسمت شمالی نزدیک بهداری و بند ۲۰۹ که اغلب زندانیان مرد و زن چپ در آن سال‌های سیاه شکنجه و مرگ در آن بازجویی شدند. حالا هر دو تخریب شده‌اند. آن خلبان که دستور گرفته بود بزند. اما با خودش چه فکر کرده بود؟ که در زندان را زدیم خراب کردیم و زندانی‌ها آزاد؟ بیش از ۵۰ نفر کشته و غیب شده‌اند. حتی کفش‌های سربازان دم در را پیدا نکرده‌اند. دود شده‌اند و اثری به جا نمانده. آن مردمی که روز ملاقات آمدند چه شدند؟ و آن موج‌ها و ترکش‌های انفجاری چه کرد؟ وقتی به زندانیان‌مان می‌اندیشم که مثل ما شاهد صداها و فریادها و فروریختن دیوارها و آتش‌سوزی بودند، قلبم از جا کنده می‌شود. اسیر هستی و شاهدی که عده‌ای می‌گویند این نماد آزادی بوده که بر سرت بمب ریخته‌اند. و اسیر هستی و شاهدی که عده‌ای که می‌گویند مرگ بر دشمن صیهونیست و باز هم ترا به اسارت به جایی می‌برند که نه آب تمیز دارد نه حمام دارد نه تخت دارد بدون هیچ وسیله‌ای.

صدای زندانیان باشیم. آن‌ها فقط ما را دارند.

منبع: جُغد مینروا

بیان دیدگاه