چرا جنگ کنونی، به قیام و یا انقلاب در شرایط موجود در ایران منجر نمی شود؟

یوسف آبخون ||| در رابطه با جنگ و انقلاب در ایران کنونی، در مقایسه با آنچه که مثلا در اوایل قرن بیستم در روسیه اتفاق افتاد، چرا فراخوان های دعوت به قیام و یا انقلاب در ایران به طورکلی، از جانب مردم مسکوت گذاشته می شوند؟

اولا- جنگ کنونی ما، به جنگ های یک قرن گذشته شباهت ندارد، جنگ هایی که اساسا با موج های گوشت های دم توپِ انسانی، و در روی زمین پیش می رفت، و هزینه آن را انبوه خانوارهای خودکفای عمدتا روستایی، با احساس شورانگیز ناسیونالیسم مبتنی بر زمین تامین می‌کردند.

خانوارهای تک فرزند از ملت های شهری، و رها و یا رانده شده از زمین ها یشان نه چنین تحملی دارند و نه هدف جنگ های کنونی تسخیر زمین های آن ها است. هدف جنگ های تکنولوژیک دقیق و فضایی کنونی، اعمال کنترل بی‌رحمانه بر زندگی و سرنوشت مردمِ همه ملت های جهان و تسلیم آن ها در راستای غارتگری و انقیاد نظام سرمایه داری بین المللی است.

درجنگ های دور گذشته و حتی تا جنگ های رهایی‌بخش وتا جنگ ویتنام، زندگی ها می توانست تا زمانی طولانی در کنار جنگ، هر اندازه هم سبعانه و ویرانگر، ادامه داشته باشد، و همین، مجالِ آن را به مردمان هر دو طرف می‌داد تا در تبدیل جنگ های ارتجاعی به جنگ داخلی و انقلاب بیندیشند و تصمیم بگیرند.

ولی جنگ های کنونی به بازی های جنگ کامپیوتری می‌مانند که همه چیز را با فشار یک دکمه، و از راه دور و با چنان سرعتی نابود می کند که حتی فرصت سرخاراندن را برای این که دیده شود چه حادثه ای رخ داده است را به کسی نمی‌دهد. چه برسد به آن که  بتوانند چاره ای برای آن بیندیشند.

در حالی که در طرف دیگر، بدون آنکه قطره ای خون از دماغ هیچیک از سربازان دشمن بریزد و یا حتی وجدان انسانی آن ها را از نابودی، کشتار، و فاجعه ای  که به راه انداخته اند، بیازارد. جنگ هایی که نتایج غیر انسانی آن، با بیشرمی و گردانندگان سیاسی این نظام ها و رسانه های مزدور و خود فروخته آن ها، لابلای سرگرمی های ویدئویی و ستایش برتری های فنی و نظامی مدفون شده و به فراموشی افکار عمومی و بی تفاوتی  سپرده می شود.

استراتژی جنگ های کامپیوتری و الکترونی سریع و ضربتی کنونی، یا تسلیم بدون چون وچرا است و یا نابودی کامل. راه میانه و یا فضائی برای مردم وجود ندارد. در این معرکه ی شگفت برانگیز و هولناک، جایی برای معامله و مذاکره و گفتگوی متمدنانه و و رودرو، و یا مراجعه به افکار و یا آرای عمومی و یا پیمانهایی برای رعایت حال عمومی، و به قول کیوان مهتدی ما، بی شمارانی از مردم، که دیگر به شمارش نمی آیند، وجود ندارد. به قول آقای ترامپ، سرکرده فرومایه و بی شرم نظام بحران زده ومتوحش سرمایه داری جهانی، آن ها می توانند در طول تنها بیست و پنج دقیقه حمله ی نابود کننده ی تاسیسات اتمی ایران، سرنوشت بیست و پنج سال  مباحثه ومجادله بر سر حقّ غنی سازی به طور کلی را، بی اعتناء به رای حتی سران همپای بی‌مایه و پست شان در همه جا تعیین کرده و بجز تایید مطلق آن چه میگذرد، جایی برایشان نگذارد.

دوما – به جز عوامل فنی جنگ های کنونی و تاثیر روانی و روحی آن بر مردم پریشان و سرخورده و سرگردان دنیای بحران زده، متوحش و فاشیست زده کنونی، مساله به طور کلی این است که دیگر مردم شهر نشین، آموزش دیده، با فرهنگ و متمدن و مدنی، و با ساختاراجتماعی  پیچیده و با تجربه گوناگون را نمی‌توان با شعر و شعار و سراب، برای هدف های نا مشخص و نامعیّن به خط نمود. به ویژه با سوت پااندازهای بد نام و پولدار و معلوم الحالی مثل شاهزاده ی بی مایه ی ما‌ ویا حتی از کسانی با مایه تر ازاو در چارچوب این نظام.

مردم ایران آگاه تر و هوشیار تر و فرهیخته تر و همیارتر از آنند که بشود آن ها را به بندگی و دریوزگی  به درگاه حاکمان نظام بحران زده و متوحش سرمایه داری کشاند.

بیان دیدگاه