همیاری مردمی، بذر رهایی در دل آتش جنگ:

جنگی که هفتمین روز خود را می‌گذراند، دیگر صرفاً نبردی نظامی نیست؛ بلکه آینه‌ای‌ست که شکاف طبقاتی، فساد ساختاری، و ناتوانی یک رژیم پوسیده را بی‌رحمانه عریان کرده. این جنگ، نه تنها جان هزاران انسان را تهدید می‌کند، بلکه حقیقت نظم حاکم بر ایران را آشکار ساخته است: نظمی که صاحبان قدرت و ثروت را به سوی فرار به ترکیه، اروپا و کانادا سوق داد، در حالی که میلیون‌ها تن از مردم بی‌پناه، بی‌ماشین، بی‌پول، ناگزیر شب‌های خود را در بیابان‌ها و پارک‌ها به امید جان به در بردن از بمباران‌ها می‌گذرانند.
در میان این هرج‌ومرج، در میان تخریب خانه‌ها، قطع آب و برق، کمبود دارو و نبود امنیت، پدیده‌ای برخاسته از دل جامعه به چشم می‌خورد که نه‌تنها جهانیان را به شگفتی واداشته، بلکه لرزه بر اندام نظام حاکم انداخته است:
در فضای مجازی و در زندگی واقعی، هزاران نمونه از این همیاری‌های خودجوش دیده می‌شود:
زنی از شمال کشور، که چهار سال است برای ازدواج دخترش نتوانسته جهیزیه تهیه کند، می‌گوید:
خانه‌ام را در اختیار جنگ‌زدگان می‌گذارم. نان داریم، با هم می‌خوریم؛ نداریم، می‌نشینیم فکر می‌کنیم چه کنیم. و نهایتش، با هم می‌میریم!
پسر جوانی از بلوچستان، با پاهای برهنه در خیابان، اطلاعیه‌ای در دست دارد:خانه‌ام مجانی، برای جنگ‌زدگان.
فروشنده‌ای در بازار، اجناس مغازه‌اش را نه به قیمت بازار سیاه، بلکه به قیمت خرید به مردم می‌دهد.
پزشک و پرستاری در یکی از شهرها می‌مانند؛ نمی‌روند چون بیماران‌شان ممکن است جان بدهند. اعلام می‌کنند در صورت لزوم به شکل جمعی برای ادامه خدمات اقدام خواهند کرد این‌ها فقط نمونه‌هایی از صدها و هزاران کنش همبستگی‌ست. این همیاری‌ها، در عین سادگی، معنایی ژرف دارند: نه فقط همدلی در بحران، بلکه تمرینی برای نظمی دیگر، نظمی برخاسته از پایین، از مردم، از اعتماد متقابل و مسئولیت جمعی.

اما همین صحنه‌ها کابوس جمهوری اسلامی است. چون این نظام فاشیستی و سرمایه‌داری، که مشروعیت‌اش را تنها از سرکوب و جنگ و دزدی می‌گیرد، از همبستگی مردم وحشت دارد. حتی وقتی مردم خواستند لوله‌های آب ترکیده را پس از بمباران ترمیم کنند، نیروهای وابسته به رژیم مانع شدند. چرا؟ چون می‌دانند آن‌چه این نظام را سرنگون خواهد کرد، نه بمباران‌های خارجی، بلکه تشکل‌یابی مردم، همیاری مستقل، و شبکه‌ی اعتماد اجتماعی‌ست.

در همین گیر و دار، نظام حاکم همچنان در پوشش «امنیت»، به سرکوب ادامه می‌دهد. در مجلس، قوانین اعدام و سرکوب برای جاسوسان تصویب می‌کنند؛ در حالی که خود، عاملان اصلی ویرانی‌اند. صدای پوسیده‌ی خاندان سلطنت، بار دیگر از میز قمار بلند می‌شود؛ فریاد همبستگی سر می‌دهد، اما به نام نتانیاهو ــ جلادی که خون بیش از پنجاه هزار فلسطینی را بر دستان دارد. همان‌گونه که پدرش در برابر آوریانا فالاچی، به تحقیر زنان افتخار می‌کرد، حال نوادگانش به همکاری با راست افراطی اسرائیل می‌بالند و با وقاحت از «حق اسرائیل» برای کشتار مردم دفاع می‌کنند.
اما در این میان، صدای سومی برخاسته است؛ صدای مردم.
صدایی که نه از کاخ‌ها، نه از لابی‌ها و نه از رسانه‌های مزدبگیر، بلکه از دل آتش بیرون آمده است.
صدایی که ققنوس‌وار از خاکستر دهه‌ی ۶۰ زاده شده و اکنون فریاد می‌زند:
تنها اتحاد مردم، تنها تشکل مستقل، تنها همیاری انسانی راه رهایی‌ست.
این همیاری‌ها فقط در برابر فقر و ویرانی نیست، بلکه در برابر پروژه‌های امپریالیستی نیز سنگری قدرتمند ایجاد کرده‌اند. جنگ‌افروزی اسرائیل و متحدان غربی‌اش نه تنها منطقه را به آتش کشیده، بلکه تلاش دارد ایران را به یک مهره در بازی ژئوپلتیک تبدیل کند. اما آن‌چه این سناریو را خنثی می‌کند، مردمی هستند که خانه‌شان را، نان‌شان را، جان‌شان را با هم تقسیم می‌کنند و هیچ اعتمادی به نوکران غرب، سلطنت‌طلبان بی‌ریشه، یا باندهای قداره‌بند نظامی ندارند.
در این همیاری‌ها، بذر یک آینده دیگر کاشته شده. آینده‌ای که در آن قدرت، نه از بالا، نه از کاخ‌ها، نه از لابی‌ها، بلکه از پایین، از خیابان‌ها، از همسایگی، از کنش جمعی برمی‌خیزد.
آن‌چه امروز در دل آتش جنگ می‌جوشد، طرحی‌ست برای نظم رهایی‌بخش فردا.
پاسخ به جنگ و فاشیسم، همیاری‌ست.
پاسخ به فرار سرمایه‌داران، سازمان‌یابی از پایین است.
پاسخ به نظم پوسیده‌ی جمهوری اسلامی و پروژه‌های امپریالیستی، قدرت مردم متحد است.

مهرآفاق مقیمی
۲۹خرداد۱۴۰۴

بیان دیدگاه