زمینه ها و ریشه های اعتصاب لنج داران در بوشهر

اردوی کار ||| لنج‌داران صیادی و تجاری بوشهر روزِ گذشته با برگزاری تجمعی اعتراضی مقابل استانداری، خواستار احقاق حقوق قانونی و تاریخی خود شدند. شعار محوری آن‌ها ساده اما کوبنده بود: ته‌لنجی و صیادی، حق ما مرزنشینان است. معترضان اعلام کردند که سال‌هاست معیشتشان قربانی تصمیمات ناعادلانه و بی‌توجهی مسئولان شده؛ از محدودیت‌های شدید در ته‌لنجی گرفته تا کاهش سهمیه صید و فشارهای اقتصادی. یکی از لنج‌داران معترض گفت: ما دریا را با جان‌مان زندگی کرده‌ایم؛ حالا می‌خواهند نان‌مان را هم از ما بگیرند؟ مرزنشینان بوشهری می‌گویند دیگر سکوت نمی‌کنند و تا تحقق کامل مطالبات‌شان، عقب نخواهند نشست.

اتحاد کارگران انقلابی ایران – ناصر کمالی از زندانیان سیاسی سابق که چوب زندان های رژیم شاه و شیخ به تنش خورده از جنوب و دریا، از لنج داری مردم جنوب و از ستمی که برآنان روا می رود نوشته است. ناصر در نوشته ی خود به ریشه ها و زمینه های اعتصاب لنج داران جنوب می پردازد.


اعتصاب امروز لنج‌داران بوشهر، فقط یک مطالبهٔ صنفی محدود نیست، بلکه بازتابی‌ست از بحران ساختاری اقتصاد جنوب ایران، به‌ویژه در مناطق ساحلی که از دیرباز زندگی و معیشت مردم با دریا گره خورده است.

یک – خشم مالکین، فرسودگی ساختار دولتی

مالکین لنج‌ها، برخلاف تصور برخی، نه الزاماً ثروتمندان ساحلی‌اند و نه جزو طبقهٔ مسلط. بسیاری از آنان لنج‌هایشان را با وام، مشارکت خانوادگی یا سرمایهٔ چند نسل خریده‌اند. فشارهایی مثل: ممنوعیت واردات ته‌لنجی، توقف مجوزهای سفر به کشورهای حوزهٔ خلیج فارس، افزایش قیمت سوخت و بیمه و عوارض، و تحریم‌های اقتصادی که ساخت قطعات را ناممکن کرده، همهٔ این‌ها به معنای واقعی کلمه، سرمایهٔ آن‌ها را به گِل نشانده است.

ته‌لنجی چیست؟

ته‌لنجی به حجم محدودی از کالا اطلاق می‌شود که هر لنج سنتی، پس از بازگشت از سفر دریایی، مجاز بود برای استفادهٔ شخصی یا فروش محدود وارد کشور کند ـ بدون اینکه مشمول عوارض گمرکی یا محدودیت‌های سنگین شود. این قانون نانوشته، برای دهه‌ها، راهی برای زنده نگه‌داشتن اقتصاد محلی و معیشت خانواده‌های دریانورد بود. اما در سال‌های اخیر، دولت با بهانه‌هایی چون “مبارزه با قاچاق”، این امکان را تقریباً به‌طور کامل حذف کرده یا آن را با بروکراسی پیچیده و هزینه‌های سنگین، بی‌اثر کرده است. در نتیجه، لنج بدون سفر، یک «تابوت چوبی بزرگ» در اسکله است.

دو – جاشو، ناخدا، شوفر، سکانی و طباخ: قربانیان فراموش‌شده

اما ماجرا این‌جا تمام نمی‌شود. هر لنج، یک شبکهٔ کارگری انسانی است: جاشو (کارگر دریایی)، ناخدا (فرمانده لنج)، شوفر (مسئول موتور و سیستم فنی لنج)، سکانی (مسئول هدایت لنج در مسیر و کمک به ناخدا)، و طباخ، که در سفرهای چندروزه، وظیفهٔ تهیهٔ غذا برای خدمه را بر عهده دارد.

این افراد حقوق ثابت ندارند، درآمدشان کاملاً وابسته به سفرهای موفق دریایی‌ست، حمایت بیمه‌ای یا بازنشستگی نا مشخصی دارند که شامل همه هم نمی شود. حتی در حوادث، معمولاً قانون حامی مالک لنج است نه کارگر. وقتی لنج در اسکله بماند، ناخدا بیکار می‌شود، جاشوها مجبورند در مشاغل روزمزدی مثل بنایی، وانت‌کشی یا کارگری ساختمانی کار کنند، شوفرها، که تخصص فنی بالایی دارند، بی‌استفاده می‌مانند و مهارت‌شان از بین می‌رود، سکانی‌ها، که اغلب تجربهٔ دریانوردی نسل‌به‌نسل دارند، از میدان خارج می‌شوند، و طباخ‌ها، که نقش‌شان در تأمین غذای سفرها حیاتی است، شغل‌شان در خشکی بی‌معنا می‌شود. در واقع، معیشت حداقل پنج تا هشت نفر به ازای هر لنج، مستقیماً نابود می‌شود. این یعنی صدها خانواده در بوشهر، دیلم، گناوه، کنگان و عسلویه دچار بحران نان شب شده‌اند.

سه – دولت و سیاست فشار از پایین

دولت به جای توسعهٔ دریامحور و بازسازی معیشت سنتی جنوب، سیاست‌هایی امنیتی، محدودکننده و نفت‌محور را ادامه داده است. امنیتی‌سازی مناطق ساحلی (به بهانهٔ مقابله با قاچاق) در حالی صورت می‌گیرد که اقتصاد رسمی هیچ جایگزینی برای معیشت ته‌لنجی و سفرهای دریایی سنتی ارائه نمی‌دهد.

باور رسمی این است که هرکه لنج دارد، حتماً قاچاقچی است. در حالی‌که حقیقت این است که اگر لنج حرکت نکند، صدها کارگر بیکار می‌شوند.

نتیجه‌گیری: اعتصابی از جنس هشدار

این اعتصاب هشداری‌ست که نه تنها سرمایهٔ مردمی در جنوب در حال نابودی‌ست، بلکه اعتماد اجتماعی به دولت نیز به‌شدت فرسوده شده است. لنج، این نماد استقامت جنوبی، سال‌ها با طوفان و موج جنگیده؛ در برابر قهر دریا ایستاده، اما حالا از خشکی می‌ترسد ـ از خشکی قانون، خشکی سیاست، و خشکی وعده‌هایی که هیچ‌گاه به بار ننشستند.

لنج همیشه از خشکی می‌ترسد، نه دریا. دریا اگرچه ناآرام است، اما صادق است. اما خشکی، با مقررات ناعادلانه‌اش، با ایست بازرسی‌هایش، با ممنوعیت‌هایش، با بی‌تفاوتی‌اش، زندگی را از دریا ربوده است. دولت اگر به‌جای سرکوب و بی‌اعتنایی، با گفت‌وگو، بازتعریف قوانین ته‌لنجی، و حمایت از کارکنان لنج‌ها وارد شود، شاید بتواند بخشی از این اعتماد را بازیابی کند. وگرنه، باید منتظر گسترش نارضایتی‌ها به سایر مشاغل دریایی و ساحلی بود، که از مدت‌ها پیش لب به شکایت باز نکرده‌اند، اما خشم‌شان همچون موجی در دل دریاست، که در موقع طغیان، دیگر کسی نمی‌تواند آن را کنترل کند. و با گره خوردن با مبارزات دیگر اقشار جامعه، و به‌خصوص طبقهٔ کارگر، نظامی عادلانه بر اساس برابری و دموکراسی حاکم خواهد کرد.

بیان دیدگاه